">
سی و یکم اردیبهشت دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی
تقریبن همه در جریان رخدادی که در تاریخ یکشنبه بیست و پنجم فروردین امسال، حدود ساعت یازده شب در خانه فرهنگ رهپویان وصال رخ داد هستیم و نیازی به شرح و توصیف جزییات این حادثه نیست. اما اگر دوستان به یاد داشته باشند رسانه های مزدور حکومتی، درحالی که شواهد دال بر مشکوک بودن این واقعه داشت به شیوه مضحک و نابخردانه یی-چون همیشه –سعی می کردند با تمام قوا، انفجار بمب در یک مجتمع فرهنگی را- که منجر به مرگ دست کم بیست تن شده بود -غیرعمدی و اتفاقی جلوه دهند و شگفتا که در ظرف کم تر از سی و پنج روز سناریو تغییرکرد و باز مصلحت بر آن شد تا به زعم خودشان دست توطئه گر امریکا از آستین تروریزم(این عفریت زاده شده در دامن انقلاب خمینی)بیرون آمده و مطابق وصیت آن پیرمرد یاوه گو(روح الله خمینی هندی زاده)لازم شد که توده های تحمیق شده مردم، انفجار کانون" رهپویان وصال" را نقشه امریکا و انگلیس!!دانسته و هرچه فریاد در ته حلقوم شان مانده بر سر امریکا و استکبار جهانی!!!بزنند.
امروز برکسی نهان نیست و اگر تا پیش از فاجعه بیست و دو بهمن سال پنجاه و هفت کسانی بودند که باورنمی کردند پایه های ایدئولوژی اسلامی بر اساس" کشتن برای وحشت" قوام و دوام می گیرد، دیگر با روی کار آمدن ملا بر اریکه قدرت، امروزه کودکان پیش دبستانی هم فهمیده اند تا رژیم ولایت فقیه و مزدورانش زیر نام سپاه و غیره بر زمین خدا نفس می کشند نه ایران و نه تمام جهان٬ حاجتی به تروریست و جانی بالفطره ندارند.
بله این یک داستان تلخ و تکراری است که جمهوری دیکتاتوری اسلامی با گردن زدن مردم بیگناه آن هم به شکل تصادفی، جرم و جنایت خود را به نام اپوزوسیون بنویسد تا تنها مشتی مغزهای معیوب و ذوب شده در اراجیف این حضرات، باورکنند که مخالفین نظام اسلامی ،از خون مردم عادی بهره برداری می کنند آنچه که همواره و به مدد تجربه نقطه مقابل آن را نظاره گر بوده ایم.گرچه نارسایی خبری(به شکل عامدانه)در رسانه های حکومتی وابسته به رژیم وقت امری طبیعی و عادی ست اما در همین رخداد به خصوص٬ به شکل بارز تر و زننده تری شاهد تناقضات وحشتناک این به اصطلاح رسانه ها در نحوه اطلاع رسانی از آمار کشته گان، مجروحین، زمان انفجار و نوع حادثه بودیم به گونه یی که هم زمان باپخش اخبارسراسری و درحالی که عامل مزدور رژیم اسلامی در بررسی سانحه(علیرضا کاربار)داشت عدد کشته ها را بیش از دوازده نفر و زخمیان را نیز فراتر از دویست اعلام می کرد، رسانه دلقک فارس نیوز زیر نظرمحمدعلی حسینی سخنگوی وزارت امورخارجه حکومت-که شرح کذب گویی ها و دروغ های شاخدارش موجب تمسخر حتاجیره خواران شان شده است-کشته ها را دو نفر و آسیب دیدگان را حدود پنجاه نفر ارزیابی کرد!!در موردساعت انفجار نیز، رسانه های وابسته به ولایت فقیه از ناراستی و دروغ نویسی خود مضایقه نکرده و لحظه وقوع انفجار رابعضی نه شب، برخی یازده و بعضی ده و خرده یی نام بردند!
نکته مهم تری را که همه ما شنیده ایم این که نقشه ناکام حکومت آسیدعلی گدا و وزارت مخوف اطلاعاتش این بود تا اینبار حادثه شیراز را به پای "سلطنت طلبان" بگذارد و همانطور که شنیده ایم آخوندمصطفا پورمحمدی طی افاضاتی، در بازدید ازنمایشگاه کتاب تهران اظهار داشت که بمب گذاران این حادثه، وابسته به سلطنت طلبان بوده اند! درد این رذالت پیشگان دین پناه- که برعرصه سیاست ایرانزمین تحمیل شده و جز سیاست هرزه منشانه، فن و روشی نیاموخته اند-ریشه دار تر از آن است که بخواهیم مخاطب قرارشان دهیم چرا که ماهیت شان ،ماهیت بشرنیست و گفتار و کردارشان براساس ذهنیات پوچ و نامردم شان شکل یافته است.امابدنیست بالحنی متعجب و متحیر،ازکسانی که مدعی ایرانی بودن هستند اماسرمویی ازدروغ های شاخدار رژیم منحوس وقت راباور می کنندبپرسم:آیا ما قشرمیهن پرست و شیفته ایران را (که شما سلطنت طلب می نامید)درتمام سال هایی که چون برق و باد گذشتند و در کشاکش وقایعی که داشتند و همچنان دارند ایران را تا مرز نابودی مطلق می برند،ما جزحمایت از ایران و از حقوق ایرانیان چه کرده ایم؟ آیا وقتی سایه ابرانسانی که شهریار شهریاران و سرور جهانیان است، وقتی سایه ذات مبارک رضاشاه دوم بر سر ما قرار داشته و آن حضرت را رهبر، فرمانده و پادشاه مان می دانیم (حتا اگر سرسوزنی از وسعت بیکرانه ی آن قلب دریایی و آن روح اهورایی را در وجود حقیرمان داشته باشیم )حاضر به مرگ مردم عادی که جای خود، حتا حاضر به کشتن یک سگ سپاهی نیستیم.
اگرچه نیک واقفیم که خداوند را با تمام خداوندیش نمی توان با یک تارمو از وجود نماد فره ایزدی، رضاشاه دوم پهلوی قیاس نمود اما به ناچار قیاسی مع الفارق نیاز است تا یک موضوع ساده را طوری بگشاییم که ساده لوحان اجتماع –که همواره بهترین پل برای پیاده شدن افکار بی ارزش و تهی مایه حکومت الله بوده اند-دریابند که جای یک نظام، با چه دیو صد چهره یی روبه رو هستند. آیا شما قادر هستید پیروان و سرسپردگان آن پادشاه فرزانه را با مریدان این ملاعلی تازه به دوران رسیده و دیوانه (سردسته خون آشامان عصرحاضر)، یکسان بگیرید؟ آیا می توانید بندگان آن شاهنشاه غربت نشین و مهربان را (که به رغم هر آن جفایی که ازشما ناسپاسان نادان دیده اند باز با صراحت می فرمایند که اگر تلاش می کنند تنها به این خاطر است که مخالفین ایشان بتوانند به راحتی حرف شان را بزنند)با افرادی در یک مرز قرار دهید که در عین حمایت از تروریزم بین الملل، به جانوران بی رحم و درنده یی که مرتکب عملیات تروریستی انتحاری می شوند، لقب مضحک "شهادت طلب"می دهند تا ننگ شان را بشویند و در ذهن های کوتاه چون شمایی، پاک شان جلوه دهند؟
ما اگر به اصل حذف فیزیکی افراد (ولو شرورها و خرابکاران)اعتقاد و باور داشتیم سی سال پیش هرگز و هرگز سروران و صاحبان مان(خاندان جلیل سلطنت پهلوی)برای نریختن خون مشتی موجود بی ارزش، خانه خویش ایران را ترک نمی کردند تا امروز ما در حسرت بازگشت پادشاه مان تنها سخن بگوییم و قلم بزنیم و خون جگر نوش کنیم. ما اگر جز اندیشه مان حربه دیگری داشتیم و اگر مرگ یک مشت انسان عادی و یا انسان نمای گرگ زاده(مانند سپاه و بسیج و...)برای ما سود و ثمری داشت امروزحکایت،حکایت دیگری بود. سلطنت طلب یعنی ایران پرست و یعنی خواهان هویت، اصالت و آزادی ایران و پیروان چنین تفکری، شمشیرشان اندیشه و باور آنهاست که گویی آنچنان در قلب سیاه این بی هویتان زخم نشانده که در خیال خام خود می خواهند با خدشه دار کردن حیثیت ما، بر این جراحت های بی درمان شان مرهمی بگذارند. از باقی مانده مخیله پوک تان کمک بگیرید و ببینید مایی که به پیروی از اعلاحضرت مان دست اتحاد را به سوی گروه های چپ نیز دراز کردیم –و البته این دست همدلی برحسب نابخردی برخی دوست نمایان عودت داده شد- چه منفعتی از مرگ چندجوان که کوچکترین نقشی در امور و مصالح حکومت انیرانی اسلامی نداشتند می بردیم که بخواهیم بیاییم و با انفجار یک بمب، چند چشم را گریان و چندخانواده را داغدار کنیم. ما میهن پرستان و عاشقان ذات مبارک رضاشاه دوم پهلوی، سرسپردگان آزادی وطن و خواهان بازگشت حقوق پامال شده تمام آحاد ملت هستیم و افسوس که سکوت و بردباری بیش از اندازه ما مشروطه خواهان و پهلوی طلبان، کار وقاحت مزدوران ولایت فقیه را به جایی رسانده که جنایات احمقانه خود را نیزبه نام "ما"یی تمام می کنند که جز سربلندی ایران عزیز درسایه صاحب میهن مان،تعلقی درسر نداریم. اگرچه صدای نابه هنجار رسانه های مزدور رژیم اسلامی بُرد و بازتاب چندانی ندارد و اگرچه جز چند غرقه در منجلاب، هیچ جنبنده یی تره برای نمایش ها و گربه رقصانی های سربازان گمنام امام زمان –به نوعی همان صحنه سازان بانام و بی نام بیت ولایت علی خامنه یی-خرد نمی کنند اماجای پرسش اینجاست که جمهوری ولایت فقیه از این همه تحمیق افکار عمومی چه حاصلی می برد که هرسال و با پیش آمد یک بحران جدی و جدید، برای نجات از شرایط موجود اقدام به اجرای یک حادثه داخلی نموده و سرنخ ماجرا را به اپوزوسیون و فعالان برون مرزی مرتبط می سازد تا ذهن مردم را ازتعمق بر واقعیات منحرف ساخته و باخدشه دار کردن وجهه تشکل ها و افراد آبرومند، آبروی نداشته خود و سیستم از رده خارج اسلامی را وصله بزند.
پارسال با اجرای طرح هولناک گروگانگیری از عده یی هم وطن عادی که می خواستند از یکی از جاده های مرزی عبورکنند، داستان سازی کرده و یک ماجرای داخلی را-که به رغم تمام مدعیات شان ریشه در بی خردی خود وزارت اطلاعات داشت- توطئه انگلیس جا زدند تا باز عده یی از ناآگاهان یادشان برود، اگر انگلیس وجود نداشت "روح الله خمینی هندی زاده" هرگز از یک بچه پابرهنه توسری خورده فراتر نرفته و روی سکوی "زمامداری قدرت" در کهن میهن ما نمی نشست.
نتیجه گیری: این مدل معلق بازی های رژیم اسلامی، دیگر به شگردی نخ نما بدل شده و از فرط تکرار جز پوزخندی برلب هر ایرانی –با فهم متوسط و یا بالا-حاصلی عایدشان نخواهد شد. دیگر امروزه و در عصر انفجار اطلاعات (که جهان را شبیه به دهکده یی کوچک نموده است)جز انگشت شمارانی که به دلایلی خاص از جمله وابستگی مالی و یا آنهایی که منافع اجتماعی، اقتصادی و رفاهی شان تابعی از متغیر ج .ا می باشد با موهومات رژیم اسلامی هم آوا می شوند تا مبادا رسوایی حاکمان بدکرداری که هر روز و با یک بازی جدید، ناشیانه به فریب اذهان عمومی برمی خیزند، منتج به اضمحلال موقعیت آنان شده و از نشستن بر سرخوان کرمی که ولایت فقیه و یارانش بر خون بیگناهان ستم دیده گسترده اند، محروم و بی بهره شوند.
ما همچنان و همواره ، تا نفس در سینه باقی ست خواهیم ایستاد و خواهیم جنگید تا میهن مان ایران را از چنگ اهریمنان رها کرده و گوشه گوشه اش را برای بازگشت وارث کیان پادشاهی، ذات ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی آذین کنیم. بی تردید بازگشت و جلوس ایشان بر اورنگ شاهنشاهی، برابر با نوید فصل آزادی و سربلندی و پایان تمام محنت ها و مصایبی است که اکنون ملت با آنها دست به گریبان است.
پایداری پادشاهی پیروزی