">
سیزدهم خرداد دوهزار وپانصدوشصت وهفت شاهنشاهی

فرداچهاردهم خردادماه برابربابه دیارعدم پیوستن دیوخونخواری است که چون صاعقه یی ویرانگر برآسمان شفاف ولبریزازنورایران ظاهرشدوباتصرف به تاریخ پرشکوه ایران وبهره ازنیرنگ ورذالت ذاتی خود،ده سال سیاه برملک کیانی ایران ،نابخردانه حکمرانی کرد وبالاخره پس ازآنکه دیگرباسیاست هاوخیانت هاوجنایت هایش ایران رابه ورطه نابودی مطلق کشانده بود،دست اجل گریبان اوراگرفت تاملت مظلوم ایران بامیراث شوم وی وجانشینان پست تر ازاوتنهابمانند.
نوزده سال پیش چهاردهم خرداد، روح الله خمینی مزدور و ریزه خواربیگانه ورهبرمجعول ایران براثربیماری نامشخصی-که بعضن آن راسرطان می نامند- کارنامه سیاه نود ویک ساله عمرش پایان گرفت ودست اززندگی کشیدتاایران غرق شده درغباراندوه وخاکسترشده ازجنگ بی ارزش هشت ساله- که شعله هایش به دستان پلیدخمینی افروخته شده بودند-بامرگ این دژخیم ،سایه سیاه وتباه کننده شخص و اشخاص دیگری راتحمل کند.درموردپیشینه روح الله خمینی هندی زاده ،بهمن ماه سال گذشته ودرهمین وبلاگ مختصری گفته شده ودراین مقاله ،مقصودپرداختن به تاریخچه زندگی وی وتبارنامه اش نیست بلکه به بهانه سالمرگ روح الله خمینی، مروری بردستاوردهای شوم اوبرای کهن میهن عزیزمان خواهیم داشت.
صرف نظرازتصمیم قدرت های جهان برای عبورازسیستم شاهنشاهی ایران( که ادامه آن موجب بدل شدن کشورما به یکی ازقطب های سیاست جهان می شدوبرگرداندن حکومت ایران به نظام جمهوری باشیوه مذبوحانه سواستفاده ازحماقت توده های عامی وناراحت جامعه جهت سوارشدن برسرمایه طبیعی ایران ونیروهای انسانی اش که همین موضوع خود بسیارمفصل بوده ونیازمندارایه مدارک واسنادی است که پیشتراشاره شده و پس ازاین نیز -عمری باقی باشد- به طورکامل درهمین وب نگاشته خواهدشد)مایلم به عامل مهم دیگری که یک پیرمرد فاقددرایت سیاسی ،جاهل،روان رنجور وعاری ازشرافت وشعور رابرسرمملکت مان آوارکردبپردازم.همه می دانیم که شوربختانه رفاه وسیرتندروی گشودن دروازه های تمدن جهانی درزمان آریامهرفقیدایران پدر،موجب افسارگسیختگی عده بسیاری ازملت ودلزدگی آنان ازشرایط آرام ،باثبات ومطبوع حاکم شده ونوعی مخالفت بیمارگونه رادربعضی پدیدآورده بود.شتاب عمودی پیشرفت درزمینه های اجتماعی،فرهنگی،اقتصادی ،علمی،بهداشتی و...بی شک عده یی ازناآگاهان اجتماع رادچاراین تصورکرده بودکه درسیرتکاملی چنین پیشرفت هایی نقش چندانی نصیب آنهانیست وهمین تصوراشتباه، آنان رابه ثمرات خوشایندی که درسایه این ارتقاء عایدشان-وعایدتمام ملت –می شدبی اعتناکرده بود.متاسفانه سرآغازمشکل همینجابود.لازم است ذکرشودکه پادشاه بزرگ وهماره برقرارایران جانشین آریامهر،رضاشاه دوم پهلوی نیزدرمجموعه مدون "گدشته وآینده"که حاصل گفتگوی آن حضرت، بااحمداحرار است به همین مساله اشاره فرموده اند.ازسوی دیگر،بودندافرادی که سال هاتعفن خرافه هابرمغزشان رسوب کرده وهرقدم مثبتی راکه حکومت سرافرازشاهنشاهی پهلوی درراستای آرامش وآسایش ملت برمی داشت مغایربا رسوم وسنن پوچ وباطل خوددیده وسربه مخالفت وآشوب برمی داشتند.بایدبپذیریم که ماایرانیان درکنارفضایل وخصایل نیک مان مشکل بزرگی داریم که گهگاه ازبی نظمی وکراهت لذت می بریم وحس تنوع طلبی مفرط( که دربرخی وجوددارد)باعث می شود،اندیشه نکنندکه "چه" رابرجای "که" می نشانند.همین مشکل وباور بیمارگونه بعضی افراد،موجب یک آشوب خیابانی وجابه جایی حکومتی مترقی ،مرفه وعزتمند(سلطنت پهلوی)بایک سیستم دیکتاتوری(جمهوری مستبداسلامی) به سرکردگی خمینی شد.بسیاری ازشرکت کنندگان درانقلاب پنجاه وهفت ،خیلی زودمتوجه خطای بزرگ خودشده وباآغازجنگ –که سرانگشت فتنه گرخمینی لعین ،نخستین جرقه آن رازد-تعدادبیشتری ازکرده خودپشیمان شدند.چندماهی ازحمله عراق به تمامیت ارضی میهن مان می گذشت که پدرنازنین ایران اعلاحضرت فقیدمحمدرضاشاه ماراترک گفتندوارتش ایران- که بااعدام بزرگ ترین ومیهن پرست ترین امرایش توسط خمینی، ناقص وناکارآمدشده بود-به سختی وباچنگ ودندان ایران راروی پانگاه داشت والبته بابه خاک وخون کشیده شدن جوانان بیشمارایرانی سرانجام جنگ هشت ساله بی هیچ منفعتی برای دوطرف وبا پایانی مساوی ختم شد.خمینی درابتدای جنگ می گفت اگربیست سال دیگرهم طول بکشدماایستاده ایم اماتنهاهشت سال کافی بودتادریابدسیاست وامورنظامی، قبایی است که برتن نحیف ونادان اوبس گشاد ومضحک می نمایدودرنتیجه جام زهررا-البته خیلی دیر-نوشیدوپای قطع نامه را امضاکردتاپرونده جنگی -که فراتر ازیک میلیون تن ازعزیزان این ملت رابه زیرخاک فرستاده بود-بدینسان بسته شود.
درظرف چهارماه بیماری عجیب وبدون درمانی برجسم این کفتارپیر مستولی شد وبراساس آنچه خودمنابع حکومتی اعلام کردنددرساعات اولیه سحرگاه چهاردهم خردادسال شصت وهشت ودقیقن یک روزپیش ازسالروزپانزدهم خردادکه یادآورحدودبیست وشش سال پیش و رسوایی به راه انداختن خمینی درمدرسه فیضیه بود،نفس آخرراکشیداماتقریبن همه می دانستیم این پایان بازی نیست وتازمانی که جمهوری ضدملی اسلامی بردوش مامسلط است تغییرچندانی دروضعیت نابه سامان کشورمان پدیدنخواهدآمد.روندتابوسازی وبت تراشی رژیم حاکم،هنگام مرگ این پیرمردمکار وحیوان صفت، بیش ازهرزمانی خود رانشان دادوبااهرم ناشیانه تبلیغاتی ومرثیه وغزل گفتن درمدح!! او کوشیدندموجودی راکه خاک ازپذیرفتنش شرمنده است درچشم بی خردان، کنارانبیا وپیامبران جایش دهندوهم تراز امامان کنند!!باوری که بعضی بدان معتقدندمحاسبه ماده تاریخ فوت اشخاص است.بدین معنا که تاریخ مرگ شخصی را(البته قمری)برطبق حروف ابجدمحاسبه کنندوجمله یی رابیابندکه گواه برحالت اودرجهان باقی باشد.قصداین نیست که برسرحقانیت یاعدم حقانیت چنین اعتقادی بحث شود اماازآنجاکه شوربختانه طرفداران روح الله خمینی مشتی نادان وبی سوادبیشتر نبودند،سران حکومت الله تصمیم گرفتندبه دروغ جمله یی راازبطن تاریخ به گور واصل شدن این به اصطلاح امام!!بیرون آورندکه دال برآرامیدن یک آدمکش حرفه یی ،درسایه درختان بهشتی باشدوضمن تحمیق هرچه تمام تر امت ناکام شان ،برگ برنده یی پوشالی برای ده سال دیکتاتوری بنیانگذار رژیم حاکم دست وپاکنندوجالب اینجاست که یکی ازاندیشمندان معاصرآقای مهدی شمشیری باصرف زمانی کوتاه ماده تاریخ واقعی مرگ خمینی رابه مدداعداد وارقام پیدانمود(ضمن اینکه به شخصه حروف واعداد رادوباره چک کردم ودریافتم ایشان درست حساب کرده است). ماده تاریخ واقعی مرگ روح الله خمینی چنین است:"هوالخمینی به درک واصل شد".ازشیادی رسانه های وابسته حکومتی که بگذریم مرگ خمینی بازتابی کاملن متفاوت دررسانه های مستقل جهانی داشت.درحالی که تلویزیون سیمای اسلامی درمنتهای ممکن داشت شیون وناله سرمی داد،خبرمرگ این شخص-که حدود ده سال پیش تیترجنجالی رسانه هابود-به شکلی رسمی ،کوتاه ،گذرا وسرسری پخش شدوالبته ایرانیان آزاده ودرتبعیدنیزجشنی به همین مناسبت درشهرلس آنجلس برگزارکردند:جشن پایان گرفتن مردی که ازدم تیغ ستمکارش پیر وجوان وکودک درامان نمانده بودند.این جشن به خاطربسته شدن دفترعمرکسی بودکه باتاریخ مملکتی کهن وباسرنوشت ملتی بزرگ، بازی تلخی کرده بود.فردی که باسواستفاده ازنام دین ،میهنی رابه نابودی کشانده بود.دراین مراسم ذات مبارک شهریارغربت نشین ایران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی وهمسرایشان ملکه والاحضرت یاسمین اعتمادامینی پهلوی نیزاجلاس جلوس کردند.ذات مبارک پادشاه روی صحنه ودرمیان خیل مشتاقی که دمی ازابراز احساسات فارق نبود،لب به سخن گشوده وفرمودندکه ماامروزشادنیستیم زیراخمینی به تمام آرزوهایش رسیده است.به راستی زمان کوتاهی لازم بودتابه ایرانیان کم تجربه ،حقانیت فرمایش ملوکانه اثبات شود.علی خامنه یی ،باوجودداشتن شقاوتی همچون سَلفش خمینی وتوانایی منحصری که درتخریب هرچه تمام ترایران داشت برعرصه قدرت ظاهرشد وگروهک سپاه-که حالادست قدرتمندرژیم برای جولان دادن وایجادخفقان بود-پشت سرخامنه یی قرارگرفت ودیگربرهمگان روشن شداین قلب حکومت الله است که بایدازتپش بازایستدواین روح جهل ،ترس وخرافه پرستی است که بایدگردن زده شودتابه مددغیرت وایران پرستی بتوانیم این حکومت فاسدرا ریشه کن کنیم.حالاامروزدیگر،آن باقی ماندگان جنون پنجاه وهفت وآن فریب خورد گان سرخورده دریافته اند:یگانه راه نجات میهن مابازسازی همان ساختاری است که تنهادرآن چهارچوب خواهیم توانست ایران سربلندی داشته باشیم وآن ساختار،بازگردانی آیین فرازمندپادشاهی درسایه فره ایزدی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی است.آن دلداردلیری که درتمام این سال های ماتم زده وسیاه ،نام وکلام وابهت وجود ایشان همواره حس غرور وآرامش به ماداده است وحس امیدی تازه که روزی نه چندان دور،دفترنظام نامشروعی که روح الله خمینی پایه وبنایش راریخت بسته خواهدشدوچنانچه خودش به قعردوزخ سقوط کرد،جمهوری دین آلوده یی راکه کابوس ملت مان کردهم روزی به زباله دانی تاریخ رهسپارخواهدشد.
یادگارهای شومی که خمینی برای مردم بخت برگشته ایران به جا گذاشته گرچه قابل شمارش نیستنداماگوشه هایی درزیرخلاصه وار ذکرشده اند:
1-جنگ خان ومان سوزهشت ساله ایران باعراق وازدست رفتن نیروهای انسانی،منابع طبیعی وخسارات مادی غیرقابل ارزیابی.
2-خدشه دارشدن حیثیت بین المللی ایران عزیزبا عناوینی مانندتروریست وخرابکار.
3-تورم سرسام آور ومتعاقب آن بالارفتن آمارخودکشی،فساد،دزدی و...
4-پایین آمدن وخیم سطح علمی مدارس ودانشگاه های ایران درقیاس باپیش ازانقلاب پنجاه وهفت.
5-بی ارزش شدن پول کشورمان به شکلی که حتابهای پول رایج مفلوک ترین کشورها بیش ازایران است.
6-افزایش فزاینده تعدادبی خان ومانی همراه بارشدغیرعادی ونامعقول جمعیت.
7-بیزاری فزاینده ملت نسبت به دین ومذهب و دیدگاه منفی وغیرقابل جبران آحادمردم درمورداسلام وپیرامونش.
...
باآرزوی روزبزرگی که درپای شهریارمان اعلاحضرت رضا سجده زنیم وطلب بخشش کنیم ودانسته بگوییم شرمساریم ازاینکه دیوانه ی رذل و تردامنی را براریکه قدرت نشاندیم وشرمنده ایم که موجبات غربت چندین ساله رابرای خاندان بزرگی پدیدآوردیم که ذره ذره وجودمان ازآنهاومتعلق به آنهاست.
سی ویکم اردیبهشت دوهزار وپانصد وشصت وهفت شاهنشاهی

تقریبن همه درجریان رخدادی که درتاریخ یکشنبه بیست وپنجم فروردین امسال ،حدودساعت یازده شب درخانه فرهنگ رهپویان وصال رخ دادهستیم ونیازی به شرح وتوصیف جزییات این حادثه نیست.امااگردوستان به یادداشته باشندرسانه های مزدورحکومتی، درحالی که شواهددال برمشکوک بودن این واقعه داشت به شیوه مضحک ونابخردانه یی-چون همیشه –سعی می کردندباتمام قوا،انفجاربمب دریک مجتمع فرهنگی را-که منجربه مرگ دست کم بیست تن شده بود-غیرعمدی واتفاقی جلوه دهندوشگفتاکه درظرف کم ترازسی وپنج روزسناریوتغییرکردوبازمصلحت برآن شدتابه زعم خودشان دست توطئه گر امریکا ازآستین تروریسم(این عفریت زاده شده دردامن انقلاب خمینی)بیرون آمده ومطابق وصیت آن پیرمردیاوه گو(روح الله خمینی هندی زاده)لازم شدکه توده های تحمیق شده مردم، انفجارکانون" رهپویان وصال" رانقشه امریکاوانگلیس!!دانسته وهرچه فریاددرته حلقوم شان مانده برسرامریکاواستکبارجهانی!!!بزنند.امروزبرکسی نهان نیست واگرتاپیش ازفاجعه بیست ودوبهمن سال پنجاه وهفت کسانی بودندکه باورنمی کردند پایه های ایدئولوژی اسلامی براساس" کشتن برای وحشت"قوام ودوام می گیرد،دیگرباروی کارآمدن ملابراریکه قدرت، امروزه کودکان پیش دبستانی هم فهمیده اندتارژیم ولایت فقیه ومزدورانش زیرنام سپاه وغیره برزمین خدانفس می کشندنه ایران ونه تمام جهان ٬حاجتی به تروریست وجانی بالفطره ندارند.بله این یک داستان تلخ وتکراری است که جمهوری دیکتاتوری اسلامی باگردن زدن مردم بیگناه آن هم به شکل تصادفی، جرم وجنایت خودرابه نام اپوزوسیون بنویسدتاتنهامشتی مغزهای معیوب وذوب شده دراراجیف این حضرات، باورکنندکه مخالفین نظام اسلامی ،ازخون مردم عادی بهره برداری می کنندآنچه که همواره وبه مددتجربه نقطه مقابل آن رانظاره گربوده ایم.گرچه نارسایی خبری(به شکل عامدانه)دررسانه های حکومتی وابسته به رژیم وقت امری طبیعی وعادی ست امادرهمین رخدادبه خصوص ٬به شکل بارزتر وزننده تری شاهدتناقضات وحشتناک این به اصطلاح رسانه ها درنحوه اطلاع رسانی ازآمارکشته گان ،مجروحین،زمان انفجار ونوع حادثه بودیم به گونه یی که هم زمان باپخش اخبارسراسری ودرحالی که عامل مزدور رژیم اسلامی دربررسی سانحه(علیرضاکاربار)داشت عددکشته هارابیش ازدوازده نفر و زخمیان رانیزفراترازدویست اعلام می کرد،رسانه دلقک فارس نیوز،زیرنظرمحمدعلی حسینی سخنگوی وزارت امورخارجه حکومت-که شرح کذب گویی هاودروغ های شاخدارش موجب تمسخرحتاجیره خواران شان شده است-کشته هارادونفروآسیب دیدگان را حدودپنجاه نفرارزیابی کرد!!درموردساعت انفجارنیز،رسانه های وابسته به ولایت فقیه ازناراستی ودروغ نویسی خودمضایقه نکرده ولحظه وقوع انفجار رابعضی نه شب ،برخی یازده وبعضی ده وخرده یی نام بردند.
نکته مهم تری را که همه ماشنیده ایم این که نقشه ناکام حکومت آسیدعلی گدا و وزارت مخوف اطلاعاتش این بودتااینبارحادثه شیرازرابه پای "سلطنت طلبان" بگذاردوهمانطورکه شنیده ایم آخوندمصطفاپورمحمدی طی افاضاتی، دربازدید ازنمایشگاه کتاب تهران اظهارداشت که بمب گذاران این حادثه، وابسته به سلطنت طلبان بوده اند!درد این رذالت پیشگان دین پناه- که برعرصه سیاست ایرانزمین تحمیل شده وجزسیاست هرزه منشانه ،فن و روشی نیاموخته اند-ریشه دارترازآن است که بخواهیم مخاطب قرارشان دهیم چراکه ماهیت شان ،ماهیت بشرنیست وگفتاروکردارشان براساس ذهنیات پوچ ونامردم شان شکل یافته است.امابدنیست بالحنی متعجب ومتحیر،ازکسانی که مدعی ایرانی بودن هستنداماسرمویی ازدروغ های شاخدار رژیم منحوس وقت راباورمی کنندبپرسم:آیاماقشرمیهن پرست وشیفته ایران راکه شماسلطنت طلب می نامید،درتمام سال هایی که چون برق وبادگذشتندودرکشاکش وقایعی که داشتندوهمچنان دارندایران راتامرزنابودی مطلق می برند،ماجزحمایت ازایران وازحقوق ایرانیان چه کرده ایم؟آیاوقتی سایه ابرانسانی که شهریارشهریاران وسرورجهانیان است ،وقتی سایه ذات مبارک رضاشاه دوم برسرماقرارداشته وآن حضرت را رهبر،فرمانده وپادشاه مان می دانیم (حتااگرسرسوزنی ازوسعت بیکرانه ی آن قلب دریایی وآن روح اهورایی رادروجودحقیرمان داشته باشیم )حاضربه مرگ مردم عادی که جای خود،حتاحاضربه کشتن یک سگ سپاهی نیستیم .اگرچه نیک واقفیم که خداوندراباتمام خداوندیش نمی توان بایک تارمو ازوجودنمادفره ایزدی، رضاشاه دوم پهلوی قیاس نمودامابه ناچارقیاسی مع الفارق نیازاست تایک موضوع ساده راطوری بگشاییم که ساده لوحان اجتماع –که همواره بهترین پل برای پیاده شدن افکاربی ارزش وتهی مایه حکومت الله بوده اند-دریابندکه جای یک نظام، باچه دیوصدچهره یی روبه روهستند.آیاشماقادرهستید پیروان وسرسپردگان آن پادشاه فرزانه رابامریدان این ملاعلی تازه به دوران رسیده ودیوانه (سردسته خون آشامان عصرحاضر)،یکسان بگیرید؟آیامی توانیدبندگان آن شاهنشاه غربت نشین ومهربان را(که به رغم هرآن جفایی که ازشماناسپاسان نادان دیده اندبازباصراحت می فرمایندکه اگرتلاش می کنندتنهابه این خاطراست که مخالفین ایشان بتوانندبه راحتی حرف شان رابزنند)باافرادی دریک مرزقراردهیدکه درعین حمایت ازتروریسم بین الملل ،به جانوران بی رحم ودرنده یی که مرتکب عملیات تروریستی انتحاری می شوند،لقب مضحک "شهادت طلب"می دهندتاننگ شان رابشویندودرذهن های کوتاه چون شمایی، پاک شان جلوه دهند؟
مااگربه اصل حذف فیزیکی افراد(ولوشرورها وخرابکاران)اعتقاد وباورداشتیم سی سال پیش هرگز وهرگزسروران وصاحبان مان(خاندان جلیل سلطنت پهلوی)برای نریختن خون مشتی موجودبی ارزش،خانه خویش ایران راترک نمی کردندتاامروزمادرحسرت بازگشت پادشاه مان تنهاسخن بگوییم وقلم بزنیم وخون جگرنوش کنیم.مااگرجزاندیشه مان حربه دیگری داشتیم واگرمرگ یک مشت انسان عادی ویاانسان نمای گرگ زاده(مانندسپاه وبسیج و...)برای ماسود وثمری داشت امروزحکایت،حکایت دیگری بود.سلطنت طلب یعنی ایران پرست ویعنی خواهان هویت ،اصالت وآزادی ایران وپیروان چنین تفکری ،شمشیرشان اندیشه وباورآنهاست که گویی آنچنان درقلب سیاه این بی هویتان زخم نشانده که درخیال خام خودمی خواهندباخدشه دارکردن حیثیت ما،براین جراحت های بی درمان شان مرهمی بگذارند.ازباقی مانده مخیله پوک تان کمک بگیریدوببینیدمایی که به پیروی ازاعلاحضرت مان دست اتحاد رابه سوی گروه های چپ نیزدرازکردیم –والبته این دست همدلی برحسب نابخردی برخی دوست نمایان عودت داده شد-چه منفعتی ازمرگ چندجوان که کوچکترین نقشی درامور ومصالح حکومت انیرانی اسلامی نداشتندمی بردیم که بخواهیم بیاییم وباانفجاریک بمب، چندچشم راگریان وچندخانواده راداغدارکنیم.مامیهن پرستان وعاشقان ذات مبارک رضاشاه دوم پهلوی ،سرسپردگان آزادی وطن وخواهان بازگشت حقوق پامال شده تمام آحادملت هستیم وافسوس که سکوت وبردباری بیش ازاندازه مامشروطه خواهان وپهلوی طلبان ،کار وقاحت مزدوران ولایت فقیه رابه جایی رسانده که جنایات احمقانه خودرانیزبه نام "ما"یی تمام می کنندکه جزسربلندی ایران عزیزدرسایه صاحب میهن مان،تعلقی درسرنداریم.اگرچه صدای نابه هنجاررسانه های مزدور رژیم اسلامی بُرد وبازتاب چندانی نداردواگرچه جزچندغرقه درمنجلاب، هیچ جنبنده یی تره برای نمایش هاوگربه رقصانی های سربازان گمنام امام زمان –به نوعی همان صحنه سازان بانام وبی نام بیت ولایت علی خامنه یی-خردنمی کننداماجای پرسش اینجاست که جمهوری ولایت فقیه ازاین همه تحمیق افکارعمومی چه حاصلی می بردکه هرسال وباپیش آمدیک بحران جدی وجدید،برای نجات ازشرایط موجوداقدام به اجرای یک حادثه داخلی نموده وسرنخ ماجرارابه اپوزوسیون وفعالان برون مرزی مرتبط می سازدتاذهن مردم راازتعمق بر واقعیات منحرف ساخته وباخدشه دارکردن وجهه تشکل هاوافرادآبرومند،آبروی نداشته خودوسیستم ازرده خارج اسلامی راوصله بزند.
پارسال بااجرای طرح هولناک گروگانگیری ازعده یی هم وطن عادی که می خواستندازیکی ازجاده های مرزی عبورکنند،داستان سازی کرده ویک ماجرای داخلی را-که به رغم تمام مدعیات شان ریشه دربی خردی خود وزارت اطلاعات داشت- توطئه انگلیس جازدندتابازعده یی ازناآگاهان یادشان برود،اگرانگلیس وجودنداشت "روح الله خمینی هندی زاده" هرگزازیک بچه پابرهنه توسری خورده فراترنرفته وروی سکوی "زمامداری قدرت" درکهن میهن مانمی نشست.
نتیجه گیری:این مدل معلق بازی های رژیم اسلامی ،دیگر به شگردی نخ نمابدل شده وازفرط تکرارجزپوزخندی برلب هرایرانی –بافهم متوسط ویابالا-حاصلی عایدشان نخواهدشد.دیگرامروزه ودرعصرانفجاراطلاعات (که جهان راشبیه به دهکده یی کوچک نموده است)جزانگشت شمارانی که به دلایلی خاص ازجمله وابستگی مالی ویاآنهایی که منافع اجتماعی، اقتصادی و رفاهی شان تابعی ازمتغیر ج .ا می باشدپای موهومات رژیم اسلامی هم آوامی شوندتامبادا رسوایی حاکمان بدکرداری که هرروز وبایک بازی جدید،ناشیانه به فریب اذهان عمومی برمی خیزند،منتج به اضمحلال موقعیت آنان شده وازنشستن برسرخوان کرمی که ولایت فقیه ویارانش برخون بیگناهان ستم دیده گسترده اند،محروم وبی بهره شوند.
ماهمچنان وهمواره ،تانفس درسینه باقی ست خواهیم ایستادوخواهیم جنگیدتامیهن مان ایران راازچنگ اهریمنان رهاکنیم وگوشه گوشه اش رابرای بازگشت وارث کیان پادشاهی، ذات ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلویآذین کنیم.بی تردیدبازگشت وجلوس ایشان براورنگ شاهنشاهی ،برابربانویدفصل آزادی وسربلندی وپایان تمام محنت هاومصایبی است که اکنون ملت باآنهادست به گریبان است.
پایداری پادشاهی پیروزی
دهم فروردین دوهزاروپانصدوشصت وهفت شاهنشاهی

دوازدهم فروردین سال پنجاه وهفت رابسیاری یک نقطه پایان برای ایران وآینده ایران می دانندوازنگاه بعضی دیگر-که اقلیت کاسه لیس حکومتی ومخالف باایران وایرانی راتشکیل می دهند-رویدادی که ثابت کردرژیم ستم کاراسلامی بالاترین آرامردمی!!راکسب کرده است(شایان توجه اینکه دوازده فروردین نزدرژیم وقت به روزجمهوری اسلامی شهره است).به نظرمی رسد این روزشوم یک نقطه شروع ٬برای نابودی تمام ارزش های والای اخلاقی وبشری بوده باشد.
چنانچه درمقالات پیشترنوشته شده والبته اکثریت نیزبراین واقعیت واقف هستندسناریوی برسرکارآمدن ملایان مدت هاپیش به دست پلیدبیگانه نگارش شده واجرای رفراندوم تعیین حکومت-درشرایطی که خاندان بزرگ پادشاهی ازایران رانده شده ٬بزرگان ارتش درزندان بوده واوضاعی ملوک الطوایفی برمیهن ماحکم ران بود-بسیارشبیه یک نمایش مضحک وفریب افکارعمومی بود.
برصدرامورنشستن" روح الله خمینی هندی زاده "ورخت بستن آیین پادشاهی ازایران، بی خطرترین راه برای وابسته کردن کشورمان به دنیای غرب بوده و"لابی ابرقدرت های جهان" راازاین هراس آسوده می کردتامباداتفکرخودکفایی وپویایی شاهنشاه آریامهر٬امیدهای این قدرتمندان جاه طلب رابرای سلطه بر ایران ازمیان ببرد.اگرچه خمینی ویارانش ،مزدشایسته یی رابه دنیای غرب وخصوصن امریکانپرداخته وآنچنان درهمان اوان به قدرت نشستن شان لگدپرانی کردند٬تاایران رادرتحریم اقتصادی مهلکی-که تاامروزهم ادامه دارد-فروببرنداماهرآنچه امروزبرسرایران وایرانی می آیدوهرتهدیدی که ازجانب این حکومت جبارونامشروع متوجه دنیای آزاد است تنهاوابسته و وامدار سناریوی شومی است که درفروردین سال پنجاه وهشت آخرین سکانس آن به اجرادرآمد.
آراگیری دوازده فروردین رابسیاری به یک یورش رمه وار٬برای تثبیت نابه کارترین شیوه حکومت درتمام تاریخ ایران وجهان(حکومت واپس گرایی) تشبیه می کنند.امروزه دومهم دراین پیرامون به همگان اثبات شده است:
نخست :این رفراندوم نظیررفراندوم های پوچی که امروزه رژیم اسلامی برگزارمی کندنه تنهامردمی وملی نبوده بلکه یک بازی برای "ملی جلوه دادن"یک سیستم "غیرمردمی "بوده است.سیستمی برپایه استقلال(یعنی دوری ازتمام مواهب وارزش هایی مانندحقوق بشر که دردنیای غرب رایج است)،آزادی(به معنای آزادبودن شخص اول فقیه درتمام امورکه تاجای ممکن ملت راازدم تیغ خودعبوردهد)وسرانجام جمهوری اسلامی (که به تعبیرواقعی همان جمهوری ولایت فقیه است)درایران کهن مااستوارشد.امروزه تعدادحقیقی رای دهنده گان رابه نظام اسلامی،میان سی تاچهل درصدارزیابی می کنند.حال آنکه ادعای ملایان دربدوامرحدودنود وهشت درصدبود!
دوم:آن رقم ناچیزی که درآن زمان به علت جهل ٬باورموهومات ویافریب خوردن ازجنجال های دروغین ،متمایل به چنین نظامی بوده وبه ج ا رای"آری"دادند(گذشته ازآن تعدادقابل توجهی که همان ابتدا وبادیدن کشتارهای بیرحمانه رژیم وقت٬سرکوب های اجتماعی واوضاع نابه سامان اقتصادی ازکرده خودشرمگین شدند)بخش دیگر شان دست کم امروزپشیمان هستندوبعضن به طورعلنی ابرازندامت کرده وآرزودارندیکباردیگرفرصتی یابندتا"نه"بزرگی به تک تک سران این رژیم بگویند.
واپسین نکته شایان توجه-که شایدارتباط چندانی بادو مساله یادشده نداشته باشد،بحث رقابت رقم زنندگان کودتای شوم بهمن پنجاه وهفت برسر"مسندگیری"بوده است.سران حزب توده،مجاهدین واسلامیون(همان اهریمنان پیروارتجاع سرخ وسیاه)برسربه قدرت نشستن سخت درگیرومشغول به نزاع بوده اندودوراس دیگرمثلث هرگزباورنداشتند،مهره های شطرنج طوری چیده شوندکه سکوی نخستین به نام خمینی شده وجای آن سردمداران تروریست توده یی ومجاهد،یک پیرمردتروریست وهمچنین جاهل وبیمارروانی زمام امور رابه دست گیرد.آنچه درکاسه این افراد باقی مانده بودحسرت واندوه بودوآنچه برای ایران وایرانی ماند،ترس ودلهره ازجلادپیر وافسارگسیخته یی به نام" روح الله خمینی" ودنباله دارانش.
ملت امروزمنتظراست تا هرچه زودتراین سال های سیاه به پایان برسندوفره ایزدی دوباره برپهنه این میهن خسته ازبیداد،متجلی شود وپادشاه خوبان ،میراث دارکوروش٬یادگارآریامهر ٬ذات مبارک اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی براریکه فرمانروایی جلوس کنند.
بیستم بهمن دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی
پیشاپیش فرارسیدن بیست ودوم بهمن٬ سالروزشوم ویرانی ایران وروزعزای ملی رابه تک تک میهن پرستان آگاه تسلیت عرض می کنیم.

بیست ودوم بهمن ماه،روزعزای ملی فرارسیده است.بی آنکه بخواهم دراین پست به تبعات شوم وغم انگیزاین فاجعه بپردازم که پیشترهاگفته شده وزین پس نیزگفته خواهدشد.مایلم درباب ریشه های این مصیبت سخن بگویم واینکه چه شدازفراسوی عزت ٬به منتهای ذلت وناکامی افتادیم.
ازسال هزاروسیصدوچهارخورشیدی وپس ازفروپاشی سلسله قاجارهاوطی کردن پیچ وخم های فراوان٬ مجلس شورای ملی،رای براین دادکه درجه دارلایق ارتش٬ رضاسوادکوهی(سپستربانام خانوادگی پهلوی)براریکه کهن وپررونق پادشاهی جلوس کند.بدینسان این ابرمردکه نام رضاشاه کبیربرازنده حسن وجودش بود٬ باجدیت فراوان ودرطول تنهاسیزده سال پادشاهی٬ اوضاع آشفته ایران راسامانی دوباره داد.اقدامات شایسته ایشان را،فرزندبزرگوارشان محمدرضاشاه پهلوی آریامهروخدایگان ادامه داده وتکمیل کردند.مساله یی که دغدغه این دوپادشاه فقیدبود و درراستای اصلاحات زیربنایی ایران برای آن بزرگواران ایجادزحمت می نمود٬مزاحمت ملایان جاهل وتوسری خورده یی بودکه همیشه بغض وکینه خودرانسبت به پیشرفت ومدرنیزه شدن ایران نشان می دادند...
تااینجارابسیاری می دانیم .اماسرمنشاعداوت ملا،باحکومتی ملی واستواربرپایه تاریخ وحقانیت ٬یعنی همان دودمان جلیل سلطنت پهلوی چه بود؟آیاتنهابه احکام پوشالی آخوندهامنحصرمی شدوموهوماتی که اینان بدان هاباورداشته وبه قولی خودراپیامبرانی جازده و نگران نزول عذاب الاهی برسرامت گمراه !!شان بودند؟البته ظاهرماجراچنانچه امروزدرمنجلاب رسانه های وابسته به رژیم فریادزده می شودهمین بوداماپشت پرده این سنگ اندازی هاولگدپرانی های ملایان ازجمله مدرس ودرنهایت خمینی،لزومن به اسلام مرتبط نبود.این عداوت هاریشه عمیقی درروح بیماروسرخورده این دلالان دین داشته است.به قول حافظ:
نقدصوفی نه همه صافی بیغش باشد
ای بساخرقه که مستوجب آتش باشد
روح الله خمینی ازابتداقایل به دین اسلام نبوده ودرخانواده یی هندو،تهیدست ،بی بندوبار وعیاش رشدیافته بود.تحمل محرومیت درکودکی ونوجوانی ٬برای وی تبدیل به عقده شده بودتاازنظام پادشاهی بیزارباشدوریشه تمام محنت هاوناکامی هایش راداخل دربارجستجوکندوازآنجاکه بی نهایت از"فقرفرهنگی" نیزرنج می بردقادربه تحلیل مصایب خودنبود ودرک نمی کرد دودمان پهلوی متفاوت ازخاندان قاجاریابرخی ازسلسله های شاهنشاهی٬ تمام فکر وسرمایه وتدابیرخودرامعطوف به آسایش مردم ایران کرده اند.خمینی هندی زاده٬ ازآن زمان که درایران پای خودرامحکم کردوباپذیریش ناخواسته دین رایج ایران(اسلام) برای یادگیری فقه، پا به حوزه علمیه قم گذاشت ،نقشه هایی بلندپروازانه رادرذهن حقیرخودترسیم می کرد.این موجودنادان وروان رنجور٬ ازشکیبایی بهره مندنبودومی خواست پله های شهرت وقدرت راسریع بپیماید.اماموقعیت زندگی واجتماع به اواجازه نمی دادتابه تک تک آرزوهای دور ودرازش برسد.خمینی مانندبیشترافرادی که ازسیندروم رویاهای سرکوفته رنج می برندوکابوس نابه سامانی های کودکی رهای شان نمی کند٬برای ضربه واردکردن به بنیانی- که سفیهانه آن راسبب نامرادی های خودمی دانست- مدت مدیدی فکرکردتابه راهکاری سریع وکم خطردست یابد.روح الله خمینی اگرچه درکارنامه عمرپلیدخودبی رحمی اش رابه همه اثبات کردامانسبت به خودبسیارترسو یابه قول عوام" جان دوست" بودونمی خواست بی گداربه آب بزند.خمینی موفق به کسب اجتهادازقم نشدازآنجاکه زبان عربی جزولاینفک یادگیری دروس فقهی است وخمینی ازدرک این زبان عاجزبود.قواعدپیچیده این زبان درصرف ونحووغیره ازهمان بدوامرخمینی رادچارسردرگمی ساخت تاقیدآموختنش رابزند.پس اودراین تلاش خودنیزناکام ماندامادلیلی نمی دیدتادیگران نیزبدانندبنابرین همه جاخودرا"مجتهد"معرفی می کرد.شیطنت هاولجبازی های خمینی ،مقارن باپانزدهم مهرماه سال چهل ویک وهمزمان باتصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی درسایه شاهنشاه آریامهرونخست وزیری اسدالله علم آغازشد.خمینی با زننده ترین لحن ممکن –که صدالبته به عدم سوادوتربیت اوبازمی گشت –پدرفقیدایران محمدرضاشاه رامخاطب قرارداده وبه اعطای حق رای به زنان وهمچنین افرادغیرمسلمان اعتراض کردوبانگ برآوردکه: امسال روحانیت عیدندارد!!!دومین اقدام جسورانه خمینی٬ اجرای نمایش فرمایشی تحصن طلبه ها درمدرسه فیضیه به تاریخ دوم فروردین سال چهل ودوبودکه به بهانه شهادت امام صادق ٬بلوای سیاسی به پاکرده وبه حدی شعارهای هتاکانه سرداده واغتشاش کردندتاماموران امنیتی ناچارشدندحضوریابند وباآرامش متفرق شان کننداماروح الله خمینی -که این نقشه رانیزبربادرفته می دید-دوباره ازمغزخودیاری گرفت تاازیک واقعه پیش پاافتاده٬ فاجعه یی دلخراش بسازدوبه دروغ اعلام کردکه مدرسه فیضیه به خون کشیده شد!!!ودرپیامی به مراجعه تقلید٬فغان برآوردکه باماچنین کردندوچنان کردندوسرهای طلاب شکسته شدوعمامه هارابه آتش کشیدندو...اوصریحن به حکومت وقت اعلان جنگ داد.سومین عمل آشوبگرانه این موجودناراحت٬دردوازدهم خردادسال همان سال بودکه دیگرگذشت بروی سزاوارنبودونیازمندتکانی بودتاوی به خودآیدودست ازاین حماقت بی پایان بردارد.خمینی باردیگردرمدرسه فیضیه-جایی که هنوزآرزوهای ناکامش رادرآن محل می جست-یک به اصطلاح سخنرانی سردادکه مملوازالفاظ ناشایست وسرشارازاتهام نسبت به حکومت شاهنشاه بود.اوسه روزپس ازاین سخنرانی درخانه خوددستگیرشدوپس ازطی مدت کوتاهی بازداشت ٬به محضرمبارک آریامهرفقیدشرفیاب شدودرحالی که جذبه این مردبزرگ ٬عرق ازهفت چاک خمینی سرازیرکرده بود٬درنهایت شرمساری پوزش خواست وشاهنشاه نیز٬همسوباقلب رئوف ومهربان شان دستورآزادی وی راصادرکردند.دراینجااگراین مردخفیف٬ازذره یی شعوروآگاهی بهره مندبودبه عنادوسرکشی خودپایان می دادوبه حقوق شهروندی خوداکتفاکرده می کوشیدزندگی آرام ومعقولی ماننددیگران داشته باشد.اماافسون رویاهای دورودرازش مجالی برای "اندیشه کردن" به وی نمی داد.خمینی سرسختانه می خواست دنیارافتح کندتاهمگان بدانند:"بی ارزش ترین ونادان ترین افرادنیزمی توانندسکان قدرت رابه دست بگیرندحتااگرهمچنان نادان مانده باشند".چهارمین اقدام خمینی که اگرچه درنگاه آدمی بسیارنابخردانه می نمودامابی آنکه خوداوبداندمنجربه تبعیدخمینی شدکه درآن تبعید٬ وی تبدیل به برگ برنده اروپاشده وعاقبت خمینی فرومایه رادرسینی نقره به ملت ایران تقدیم کردند.بله سخنان مغرضانه ومملوازاتهامی که درچهارم آبان سال چهل وسه (سالروزولادت شاهنشاه فقیدآریامهر)به وسیله خمینی گفته شدواوبحث دروغین کاپیتولاسیون راعنوان کردتابه خیال خام خودضربه واردسازد.خمینی اینبارعباراتی به مراتب زننده ترازگفته های پیشین خودداشت .پرواضح بودکه چنین فردی ٬یک عنصرمخرب محسوب می شد.موجودی که بابندبندقوانین ملی یک کشور٬خصوصن مواردی که درجهت آسایش ورفاه مردم وعدالت بودمخالفت می ورزید،تنفسش دراین کره خاکی اسباب دردسربودوساده ترین واکنش یک پادشاه یاهرمقام مسوولی به وقاحت وجسارت یک مردعامی وکوته فکرمثل خمینی ،جز صدوراشدمجازات برای اونبود.درخواستی که بسیاری ازمسوولین وقت٬ ازمحضرمحمدرضاشاه پهلوی داشتنداماایشان دراوج رحم وعطوفتی که درنهادشان به ودیعه گذاشته شده بودفرمان به دستگیری وتبعیدخمینی دادند.دستگیری وتبعیداوکه تنهاواکنشی کوتاه ومقطعی راازسوی عده یی ازاقشارناآگاه جامعه دربرداشت خیلی زودمی توانست این موجودمفلوک راازعرصه آشوبگران محوکرده وزودترازموعدبه زباله دان پرت کند.این آتش٬ به قاعده خاموش شده وخاکسترش هم داشت به بادمی رفت .امادست بیگانه بودکه سرانجام ازآستین پیراهن ژنده مخالفین پادشاهی بیرون آمد.سال پنجاه وهفت ،جیمی کارتررییس جمهوروقت امریکا٬طرحی به نام "کمربندسبز"راموردمطالعه قرارداد.این طرح معنای غامضی نداشت.کمربندسبز تنهابه بیمناکی امریکاازگسترش "قدرت کمونیسم" درجهان برمی گشت واینکه تشکیل حکومتی برمبنای دین درایران که همسایه شوروی محسوب می شدقادربه ایجاددژی برای انزوا وایزوله شدن بینش کمونیستی بوده وچنین رژیمی کمک می کردتاکمونیسم-به عنوان یک ایدئولوژی الحادی-به کشورهای همجواررسوخ نکند.پرزیدنت کارتر،نقشه خودرابه صورتی محکم تدوین کرده وبازخوردش رابسیارسریع گرفت.خمینی که درفرانسه بوده وهجویات خودراضبط می کردتا توسط رسانه های فرانسوی پخش ومنتشرشوند،باتوجه به پشتگرمی هایی که ابرقدرت هابه وی داده بودند،ناگهان چون ماری سربلندکردکه:"شاه بایدبرود"وبه طرزعجیبی باهرنوع مباحثه ونقدونظری مخالفت ورزید.به خمینی دیکته شده بود.اوماموربودومعذور.
دوازدهم بهمن پنجاه وهفت ،خمینی درحالی که ازپله های هواپیمای اختصاصی فرانسوی پایین می آمددرذهنش خودراپیروزمی یافت ومی دانست ادامه ماجرانیزبه سوداوپیش خواهدرفت .بنابرهمین اصل،روح الله خمینی هندی زاده سرمست بودوخونسرد.حرف هایی که دربهشت زهرابه زبان آوردیابرمستی یادیوانگی اودلالت داردهرچندبه نظرمی رسدآمیخته این دوبوده است. اومدعی شدکه بایدپرچم ایران تغییرکندواینکه چنین وچنان خواهم کرد و...بسیارمطمئن ازاینکه مهره های بازی به سوداوچیده شده انداعلام کرد:من دولت تعیین می کنم من تودهن این دولت می زنم"ادامه این بازی تلخ ،به ثمرنشستن کودتای سیاه سال پنجاه وهفت بودودرروزبیست ودوم بهمن ،سلطنت پرافتخارپهلوی کناررفت تاملایان پلشت ،سلسله دارمیهن شده وگردابی بسازندتا تمام ارزش هاواخلاقیات راباخودبه اعماق بکشاند.
زنجیره توطئه بیگانه،خط سیاهی بودکه ازنوفل لوشاتوتاتهران کشیده شدوسایه مرگباری رابرسرمان آوارکرد.
به امیداینکه سرانجام ،این کابوس به پایان رسیده وبه بازگشت شهریارمان ،پادشاه نازنین ودرتبعید٬ذات ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی آن یادگاربه جامانده ازآریامهر واعلاحضرت رضاشاه کبیر،همان میراث دارکیان پرابهت شاهنشاهی ،بتوانیم این سال های تاریک وپراندوه راجبران کنیم.

درآستانه دهه شوم بهمن قرارداریم.پایکوبی شیاطین انسان نما٬دربزم مرگ میهن مان ایران.جشن وهلهله جائران وطن فروش٬درآغازدهه یی که سالگردویرانی کهن میهن مان بود.انقلابی که بیشترنام انهدام به اومی برازدوباخودتنهانکبت ومصیبت رابه ارمغان آورد.کودتایی شوم که بافکربیگانه گان وبادست بیگانه یی دیگر(خمینی هندی زاده گجستگ)برای ایران رقم خوردوخیلی آسان ٬کیان شکوهمندپادشاهی راازماستاندوسلطه رژیمی ضدملی رابه مابخشید.بهمن ماه٬ماهی که خواهران مان سنگسارشدند٬برادران مان رابه رگباربستندوخانه رازیرقدم خود٬به ویرانه یی غمگین بدل ساختند.
به امیدروزبزرگی که کیان ٬ابهت وافتخارایران ٬همان ذات اهورایی وبلندمرتبه ٬وجودمبارک اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی به وطن شان ایران بازگردندواین سالروزشوم ازسالنامه هاخط بخوردو به یمن آن حضورخجسته پس ازقریب به سی سال زمستان استخوان سوز٬بهاری دوباره ٬میهمان میهن پریشان مان شود.
پیشاپیش فرارسیدن روزشوم دوازده بهمن ٬مصادف باورود دیونامیمون٬روح الله خمینی ٬آن تاریک دل شب آلوده ورندریاکارکه باحضورخودوموج سواری برخیل مسخ شده ناراضیان ومتجاسرین ٬توانست حکومتی مستبدوضدمیهن رابه ماتحمیل کندوسایه پلیدوی٬ حتالبخندرابرلبان ملت خشکانده تسلیت می گوییم ٬هیهات نفس رایارای بیرون فرستادن نیست ...سروده یی راکه درزیرمی بینید٬متفاوت ازسروده های پیشین واینباردرباب چنگیزقرن مان همان خمینی سروده شده است ودرپنج بیت ٬مطابق بانام خانوادگی وی٬ گریزی داردبه ظهوریک جنایت کار٬درعرصه میهن عزیزماایران(اگرحروف نخستین ابیات رابه هم متصل کنید٬نام این جنایت کار٬خمینی راخواهیدیافت):
خبیث بودوقدم رابه آشیانه گذاشت
چه داغ مهلک وتلخی به قلب خانه گذاشت
مزورانه سخن ازطلوع ایمان گفت
ورفت ٬ردپلیدی فقط شبانه گذاشت
یکی ازاین همه مفتون راه گم کرده نگفت
چرابه قامت مان ٬زخم تازیانه گذاشت
نشست ٬برشب مان خنده کردودیررفت
ونام ننگ خودش رابرین زمانه گذاشت
یگانه نایب چنگیزعصرمادرین بیداد
چه مهرسردسکوتی٬ به درب خانه گذاشت.

آن یارکزوخانه ماجای پری بود
سرتاقدمش چون پری ازعیب بری بود
ازچنگ منش اختربدمهربه دربرد
آری چه کنم ٬دولت دورقمری بود
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
درمملکت حُسن سرتاجوری بود
خوش بودلبِ آب وگل وسبزه ونسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
بیست وششم دی ماه٬ تاچند روزدیگرخواهدرسید.این روز٬تاریخی آشناوسخت حسرت انگیزبرای تمام ایرانیانی است که امروز٬طعم شلاق بی رحم وسنگین جمهوری ننگین اسلامی را٬باپوست وگوشت خودحس کرده اند.برای تمام آنهایی که شاهد و ناظر وداع جانسوز پدر وخدایگان ملت٬باموطن آبایی خویش بوده اند.برای تمام ملت ستم دیده یی که دیروزمسخ پوچیات دین مداران دین فروش شده٬ پدر وصاحب خانه را ازخانه راندندوامروزبادریغ وافسوس زیرلب می گویند:پدر٬جای توخالی است...
در روز بیست وششم دی سال پنجاه وهفت ٬آن هنگام که سوز زمستانی خبرازآمدن یخبندانی سخت ودرازمدت می داد ٬پادشاه فقیدایران اعلاحضرت محمدرضاشاه پهلوی آریامهربه همراه علیاحضرت شهبانوفرح دیباپهلوی ٬ایران رابه مقصدمصرترک فرمودند. درحالی که اشک بردیدگان مبارک آن حضرت نشسته بود٬شادروان شاهپوربختیار را به زمامداری موقت امورگماردندوسفرراآغازیدند٬سفری که هیهات ٬سفرابدیت آن ابرمردجاودانه بود.شاهنشاه فقیدآن لحظه که هواپیمارا ازمرزایران خارج ساختندازکمک خلبان پرسیدندکه آیا ازایران خارج شدیم ؟کمک خلبان٬ سخن شاهانه راتاییدکردوآن حضرت به گونه یی منقلب شدندکه پست خلبانی رارهافرموده ازکمک خلبان خواستند٬مسیررا ادامه دهد.
امروزشاهنشاه فقید٬ماراترک گفته اند.ملت نیزتاوان جفاونامردمی اش رابابزرگ وسرورخود کشیدوچشید...اماکاش امروزدرصددجبران برمی آمدیم .کاش درمی یافتیم ٬هرچه دراین بیست ونه سال سیاه برسرمان آمده ٬چوب کفران نعمت بود.چوب قدرندانستن وپشت پازدن به برترین آیین ایران زمین:حکومت وکیان پادشاهی.
کاش امروزبه خودمان می آمدیم٬دست کم می فهمیدیم ٬پادشاه ایران٬جانشین خلف آریامهر٬وارث ابهت واقتدارکوروش کبیروداریوش کبیر٬اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی ٬تاچه زمان بایددرتبعیدسرکنند؟تاکی بایددست روی دست بگذاریم ومشغول نبش قبرهای تاریخی ٬تسویه حساب های شخصی وپرخاش به یکدیگرباشیم؟بیاییم سرانجام یکدل ویکصداشویم وبه تعبیرملوکانه ذات اقدس همایونی٬صفوف خودرابرای نجات میهن فشرده ترکنیم.چراجای ماندن درمنجلاب"من"ودست وپازدن به خاطر منافع شخصی خود٬برای بازگشت معبودمان قدمی برنمی داریم؟معبودغربت نشینی که روح بی کرانه اش وسعتی فراتراز دریاهادارد.
آیاوقت آن نرسیده ٬مانیزازخوابی که بیست ونه زمستان آزگار٬مارادربرگرفته بیدارشویم؟آیاموعدش نرسیده تاسرانجام به خودمان آییم؟هویت راستین ماچیست؟آیاحکومت یک مشت دستاربند سیاه پیشه برسرملت شریف ایران٬سزاوارمردمی است که پیشینه یی افزون برهفت هزارسال مملوازافتخارات دارند؟یااینکه لیاقت ملت ٬ همین است وبیش ازخاکساری مشتی دلقک دلق پوش نیست؟قدری ٬فقط قدری بیاندیشیم.
نهم آذردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

نام هفته بسیج شمارابه یادچه می اندازد؟
یادجوانان نوپایی که به دستورخون آشام قرن خمینی، ارتشی بیست میلیونی رابه عنوان بسیجی تشکیل داده وباتفکرمعیوبی که درآنان ایجادکرده بودند،گروهی تلف شده وخیل بیشماری علیل وخانه نشین شدند.
یااینکه شمارایادقشراوباش جامعه می اندازدکه به نام عامران به معروف وناهیان منکر،مدام درحال ارتکاب خشونت وترویج افکارپوسیده وارتجاعی خامنه یی وخمینی هستند.
این روزهااگرازسربیکاری یابرای خنده، سری به سیمای اسلامی بزنید،شاهدجوانان راه گم کرده وانگشت شماری هستیدکه البته لنزدوربین "خبرنگاران رژیم اسلامی انیران"، آنهاراشاخص وفراگیربه شماجلوه می دهندو حنجره های شان رافریاد"جانم فدای رهبر"و"یاحسین"دریده است وباجمله رهبرشان میکس می شوند:"تفکربسیجی رمزبقای جامعه است".به راستی ازاین جمله چه برداشتی می توان نمود:رمزبقای جامعه یا رمزبقای رژیم؟
چنین برداشت می شودکه منظوراین حضرات ،درحقیقت همان بقای رژیم باشد؛البته درسایه مغزشویی جوانان وتحمیق نسل فردا.
شایدیکی ازپارامترهای بقای بیست وهشت ساله واپس گرایان ،همین تلقین وترویج تفکر بسیجی باشد،یابه عبارتی دیگر،شریان حیاتی حکومت اسلامی حضوربسیجیان درعرصه سیاست روزباشد.
بسیجی یعنی چه؟ بسیج به معنای آمادگی نظامی وهمچنین اراده وتصمیم برای انجام کاری است.معنای عامه وتلقی این حضرات ازبسیج ،همان آمادگی جوانان ایرانی برای نبردباتمام ارزش های انسانی است.بسیجی درزمان لازم اجازه تیردارد،آنهم کشیدن اسلحه برروی هم وطن خودش.بسیجی درهرزمان بایدجان برکفانه ازمنافع انقلاب حفاظت کندوبزرگ ترین دستمزدتقدیم جانش ، نام گذاری یک کوچه یانهایتن خیابانی کوچک به نام اوست.دقت کنیدیک جوان بسیجی که مغزش راموهومات سران این حکومت انباشته کرده درمواقعی حکم یک مرده متحرک راداشته ودرپاره یی زمان هانقش یک جلادبی رحم ودرتمام لحظه های زندگی اش یک انسان بی هویت است.
بسیج باتوجه به پشتیبانی های مادی جمهوری ضدایرانی اسلامی وهمچنین بانظربه اعمال خشونت اینان برتمام اقشاروآحادجامعه وآنارشیسم ذاتی این گروه٬هرگزیک نیروی مردمی نبوده ونیست وتمام شواهددال بردست نشانده بودن این گروهک همیشه درصحنه می باشند.
شایدبهترین راه برای ازمیان بردن این نیروی شوم وهمیشه درصحنه!!!،حذف "تفکربسیجی"ازعرصه جامعه باشدنه حذف بسیجیان.
اگربه ریشه هاو گذشته بیشترپیروان بسیج جمهوری ضدایرانی اسلامی برگردیم ٬غالبن ازعقده های فروخفته رنج می برندوتقریبن تمام آنهاخالی ازهویت رشدکرده ویاسنین بالاترشان دچارپارادوکس های کشنده ناشی ازجابه جایی حکومت نام داران تاجور(سلطنت پرشکوه پهلوی)،باخلافت دستاربندان است.
شایدپالایش ذهنی جوانان مبتلابه تفکرات بسیجی ،نیازمندیک نوع "جایگزینی ارزشی" باشد.به معنای ساده تر،اگرهمین جوانان باتاریخ کهن ومقتدرایران وریشه های تمدن باستانی آشناشوند،آرام آرام ازپوچیات بی سرانجامی که باظهورحکومت اسلام گرایان،درمغزآنهاواردکرده اند،دست کشیده وانسانی وعاقلانه به فراروی خودنگاه کنند.

شرح ماجرای غم انگیزمرگ دکترزهرابنی عامری-که به ظاهرخودکشی اعلام شد-نمونه یی آشکار از"حکومت پوپولیستی" است. آنچنان که جامعه شناسان ازنظام پوپولیستی تعریف می دهند:"حکومت عوام ٬برنخبگان جامعه".آیاغیرازاین است که چندخواهر!!!وبرادر!!!منکراتی که بعیدمی دانم بعضن حتاقادرباشند٬پای یک ورقه امضابزنندوشاید نیازبه جوهرواستامپ پیدا کنند-ازفرط سوادودانش!-مجوزدارندتایک پزشک راتوقیف کرده ودرشرایطی معلق وبارفتاری اهانت آمیز٬یکی از متخصصین جامعه رابه بندکشیده ودربازداشت نگاه دارند.رسانه های خبری به قدرکافی مرگ مشکوک وتاسف آوراین پزشک فقیدرا-که بیستم مهرماه امسال رخ داد-پوشش دادندونیاز به شرح مفصل تری نیست٬ اماقصددارم چندنتیجه گیری ازاین واقعه داشته باشم:
۱-بازداشت کردن وبه بندکشیدن انسان هادرتمام کشورهای جهان -ودرایران ماپیش ازانقلاب نحس۵۷-درشرایط ضروری وهنگامی صورت می گیردکه واقعن حضورآن فرد دراجتماع موجب خطر یا زیان برای سایرشهروندان باشد٬امادر رژیم منفوراسلامی بی حساب وکتاب وباتوجه به خط قرمزهای آخوندیسم-یعنی بی منطق وبادلایل ماورایی-شهروندان بی گناه یابرخی موارد کم تقصیر٬پای شان به بازداشت وزندان بازمی شود.
۲-اگربخواهیم کمی کودکانه وبی تامل به این حادثه نگاه کنیم وعلارغم شواهدبسیاردال برروحیه بالاواعتقادات قلبی "مرحومه دکترزهرا"٬حرف خواهران منکراتی رابپذیریم که ایشان اقدام به خودکشی کرده است٬ بازهم بازداشتگاه مربوطه مقصر و زیرسوال است که چرانسبت به متهمین ٬دقت وبررسی کافی ندارد٬یاامکانات احتمالی انتحارراازجلوی دست شان دورنمی کند.یاچنان شرایط روانی رابرمتهم تنگ وطاقت فرسامی سازندکه فردموردنظررا از زندگی بیزارکنند٬آیااین نیزبه بحث بی اعتنایی این حضرات نسبت به "جان ملت" برنمی گردد؟؟؟
۳-به عنوان واپسین نکته ٬ذکراین مساله مهم است:آیایکباروقوع چنین ماجرای شومی-که بیش ازده هابارمواردمشابه آن راشنیده ایم-کافی نیست تابه نوابغ ومغزهای مملکت مان حق بدهیم٬ برای همیشه دست ازآب وخاک خودبشویندوبه آن سوی مرزهاپناه ببرند.چنانچه اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی درکتاب "نسیم دگرگونی"نگارش شده به قلم مبارک٬خاطرنشان می سازند:"ابعادفاجعه٬ درفرارمغزهاوازدست دادن استعدادهایی که می توانستنددرخدمت میهن خودبه کارگرفته شوند٬به راستی قابل محاسبه نیست".
آیاکشوری که نخبه هایش گریزان باشندونتواننددرداخل مرزهادوام بیاورند٬باتکیه برکدام اهرم٬قادربه پیشرفت یاحتابقای خودومردمش خواهدبود؟
بی تردیدهرایرانی خردمند٬تاکنون به این نتیجه رسیده که ادامه حیات این رژیم برابربانابودی ملت وملیت ایران است.
سال۱۳۵۸وحدودن یک سال پس ازچیرگی نیروهای خرابکاروبه ثمرنشستن رفراندوم فرمایشی دوازده فروردین۵۸که برابربااستقراراختاپوس گونه"حکومت اسلامی" درمیهن مان بود٬هنوزتشکل های مختلف سیاسی درحال زورآزمایی وپنجه افکنی٬ برای به دست گرفتن مسندقدرت بودندوموازی بااین جریانات٬بیدادگاه رژیم نیزدرحال اجرای بی حساب وکتاب" حکم اعدام "برای بیگناهانی بودکه حتاخمینی ویارانش "فرصت دفاع کردن "راازایشان گرفته بودند.
سفارت خانه امریکاواقع درخیابان روزولت ٬تنهانخ باریک ارتباط ایران وامریکابه شمارمی رفت٬ آن هم دروضعیت اسف باری که مملکت ازحالت ثبات وآرامشی که یک دهه قبل برخورداربودخارج گشته ودچارحالت واژگونی وبی ثباتی محض شده بود.دراین گیرودار٬اوباش خمینی بانام پیروان خط امام ٬درتاریخ سیزده آبان سال۵۸به سفارت خانه امریکاحمله ورشده وباخشونت تمام٬شصت وشش سفیرامریکادرایران را-همراه بانقض تمام قوانین بشری-به گروگان گرفتندتادرمقابل سفیران اسیرشده٬امریکامجبورشودشاهنشاه آریامهررا-که درآن زمان بیماروبستری بودند-به ایران بازگرداندتاایشان نیزدرکنارتمام جاویدنامان ارتش پرافتخارشان٬برابرمیزمحاکمه قرارگیرندودرواقع پاسخگوی قدارانی باشندکه روزگاری درازخودآن حضرت ٬رحم ومروت درحق آنهارواداشته بودند.این اقدام رژیم اسلامی که به دست نوچه هایش انجام گرفت٬صرف نظرازانگیزه های پلید وافکارباطل وموهوم شان دارای چندموردمهم تخلف آشکار است:
۱-سفارت هرکشوری ٬جزوخاک آن کشورمحسوب شده وتعرض به سفارت خانه برابرباتجاوزبه خاک آن کشور و درواقع اعلان جنگی رسمی وجدی به آن مملکت است.
۲-تلاش برای به اسارت گیری وهرگونه محاکمه یاپیگردهای قانونی ٬درارتباط بافردی که مراحل پایانی یک بیماری لاعلاج رامی گذراند-حتااگرآن فردشاهنشاه محبوب ایران نباشد-به طورکلی خارج ازتمام معیارهاومهم ترازآن خلاف قانون انسانیت است.
۳-هرنوع اقدام توام باگروگانگیری ٬به هرشکل وصورتی یک عمل تروریستی محسوب می شود.
۴-اعمال خشونت ٬کتک٬روش های شکنجه و...برای افرادی که اسیر ودربندهستند-که شیرین بختانه عکس هاوفیلم هایش نیزکشف ودیده شده-اقدامی خلاف قانون ونقض آشکارحقوق بشرمی باشد.
اگرچه سرانجام امریکاحاضربه بازگردانی پادشاه فقیدبه ایران نشدورژیم اسلامی درتلاش شوم خودمغبون ماندودرپایان ماجرا گروگان های امریکایی -البته پس ازتحمل کتک هاوشکنجه های سفارشی ومخصوص حکومت الله -توانستند سلامت به کشورشان برگردند٬امااین واقعه شوم برای همیشه درتاریخ خواهدماندولکه ننگی ابدی بردامن رژیم منفوراسلامی است.
تبهکاران اسلامی اکنون به سیزده آبان افتخارمی کنندوعنوان" روزدانش آموز"نیزبه آن داده اند!!!! هرچندملل جهان ومردم آگاه ایران ٬همواره ازاین روزبه عنوان یکی ازسندهای سیاه پیشگی وتروریسم آشکار ج.ا یادمی کنند.
پاینده ایران پادشاهی.
یازدهم مهرماه دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

شانزدهم مهرماه ،همه ساله یادآور واقعه یی غم انگیزاست.ترورناجوانمردانه زنده یادمحمدانورسادات رییس جمهوری مصر٬درسال۱۳۶۰خورشیدی ٬توسط عنصری خائن درگاردمحافظتی انورسادات.
انورسادات چهره یی مهربان ودلسوزبرای مردمش ٬مسلمانی راستین٬یاوری قدرشناس که برادری اش درحق شاهنشاه فقیدآریامهروخاندان پادشاهی -آن هنگام که تبعیدی جان فرسابرای شان آغازگشته بود-دریادملت ایران فراموش نخواهدشد.
درحالی که مراسم رژه داشت اجرامی شد،ناگهان وبرابرچشمان حیرت زده حاضرین ٬این عضو مزدور درگاردمحافظتی،رگبارگلوله رابه سمت" انورسادات "وهمسرش"جهان سادات "گرفت .ازدست کسی کاری ساخته نبود٬جزاین که به عنوان یک واکنش آنی وبی فایده،صندلی هاراازبالابه سمت مهاجم پرتاب کنند.
انورسادات دردم جان سپرد و به تقویم بیداردلان تاریخ پیوست وخانم جهان سادات که به شدت مجروح شده بود٬به بیمارستان منتقل شدوتحت درمان قرارگرفته ونجات یافت.فردمهاجم ،فورن دستگیرشدو موردبازجویی قرارگرفت .وی دلیل خیانت وجنایت خودرا٬دیدارمرحوم سادات بارییس جمهوری کشور اسراییل درکمپ دیویدعنوان نموده که درطی این دیدار٬زنده یادمحمدانورسادات نخستین کشورمسلمانی شمرده می شدکه موجودیت اسراییل رامی پذیرد.خالداسلامبولی باصراحت خودراحامی گروهک تروریستی "حماس" وجریان منحرف "انتفاضه "اعلام کردواعتراف کردباگروهکی به نام جهادنیزهمکاری دارد.خالداسلامبولی دردادگاه محکوم به اعدام شد و درکنارپنج نفردیگرازعاملین این دسیسه شوم ٬ حکم درموردشان به اجرا درآمد.
مساله یی که بایداشاره شوداین است که شادروان انورسادات یک سال قبل ٬دربحرانی پیچیده وزیرفشاردولت هاحاضربه تحویل دادن شاهنشاه آریامهربه دولت خونخواراسلامی نشدوهمچنین پس ازوفات آن حضرت ٬مراسمی باشکوه ودرخور٬برای خاکسپاری ایشان ترتیب دید٬چنانچه درتصویربالامشاهده می کنید٬رییس جمهوری فقیدمصردرکناراعلاحضرت رضاشاه دوم ٬دارندجنازه شاه فقیدایران رامشایعت می کنند.این موضوع زخم عمیقی برقلب سردمداران نوپای حکومت الله زدوبعیدنیست اگرازهمان زمان٬ نقشه ترور انورسادات راطراحی کرده باشند.
شایان گفتن است رژیم تروریست پروراسلامی ،به یاداین دست نشانده ی پلید٬یکی ازخیابان های مهم تهران (وزرا)را٬"خالداسلامبولی"نام نهاد.این مساله به تیرگی هرچه بیشتر روابط میان ایران ومصرمنجرشدامابازج.ا زیرهیچ وضعیتی حاضرنشد،این نام ننگین راازپیشانی خیابانش بزداید.تاآنکه دردهه هفتادخورشیدی٬توافقاتی ازسوی رژیم اسلامی ودولت مصر(حسنی مبارک)پیرامون تغییرنام این خیابان صورت گرفت امابازباتحریک نیروهای انقلابی وهمچنین عواملی دیگر٬این نام کثیف بازهم چهره تهران را آلوده می کند.
آقای پیروزازشاعران خوب عصرحاضر ٬به یاد ودر رثای انورسادات فقید ٬چکامه یی بانام "پیام زاینده رود"سروده که باکلیک براین لینک می توانیددرسایت آریامهراین شعرزیبارابخوانید.
دراین قسمت نیزفیلم کوتاه وکم حجمی ازدیدارپرزیدنت سادات باخاندان جلیل سلطنت درایران است که باکلیک براین جامی توانیددانلودکرده وتماشاکنیدکه ازآرش عزیزو وب سایت ارتش شاهنشاهی وی بابت معرفی این لینک سپاس گذارم.
روح انورسادات٬این مردبرخاسته ازدیارنیل شادویادش گرامی.
نوزدهم شهریوردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

اما ماجرااین نیست:
هفدهم شهریورسال57خورشیدی ،دراوج بحبوحه اعتراض وناآرامی عده یی ازمردم ،ماجرایی رخ دادکه بهانه یی تکراری ودست آویزی جذاب ،برای آن افرادی شد که یابه دست رژیم وقت تحمیق شده اندوبی مطالعه وتامل سخن می گویندویااز"سیاه "و"دلخراش" جلوه دادن هفده شهریورسودمی برندکه متاسفانه دسته اول بیشترهستند.
وقتی چندصدنفرازافرادخرابکاروناراحت جامعه،باتحریک بیگانه توی خیابان ریخته اندومشغول سردادن شعار،شکستن شیشه ها،پرتاب نارنجک وبمب دست سازو...هستند،عقل سلیم چه حکمی می کند؟آیامی توان باکسانی که دارندمملکت وکیان میهن رانابودمی کنندوزبان شان جزخشونت نیست به گفتمان نشست یامودبانه همراهی شان کردتاملایم تردست به کشتارهم میهنان شان بزنند؟!آیااین قوم دیوانه یی که خمینی وارتجاع آخوندی آنتریک شان کرده رفتاررمانتیک برمی تابند؟آیاگاردامنیتی کشوروظیفه نداردعده یی دست نشانده ی تفکرات ارتجاعی ومنحط راجمع وجورکند؟مگردراین روز-که ابلهان جمعه سیاهش نامیدند-چه فاجعه یی رخ داد؟آیااین جمعه، سیاهترازجمعه هاوشنبه هاویکشنبه هاوNشنبه های امروزماست، که هرروزوهرساعت درگوشه گوشه شهر،بانوان ایرانی به جرم نوع پوشاک، ضرب وشتم می شوند؟ویاجوانان به خاطرگوش دادن به آهنگ غیرمجاز(!!)دراتوموبیل، هدف گلوله ماموران رژیم قرارمی گیرند؟وجوانان شریف وآزاده مازیروحشیانه ترین شکنجه هاجان می دهند؟بایدلختی به خودآییم ،آیادراین" جمعه به اصطلاح خونین" خون کدام بیگناه ریخته شد؟آمارتمام کشته ها"پنجاه وهشت" نفربود-این رقمی بودکه تمام رسانه هادرآن زمان اعلام کردندوهرگزکسی نتوانست مدعایی بیش ازاین رقم ناچیزداشته باشدو درمیان شان فقط یک زن ویک دختربودندکه ظاهرن نقش زیادی درهجوم وحشیانه وتعرض آمیز این مرتجعین سیاه پیشه نداشتندواگرهم کسی بخواهدکمی برای مظلومیت شان افسوس بخوردباید بربانی این مرگ هایعنی "روح الله خمینی "نفرین ولعنت بفرستد .ننگ براوبادکه تمام عمر خودرادرعطش بی انتهای خون سپری کرد.
کدام جمعه سیاه؟
تاکی باپرچم نمودن این سوژه های نخ نما،برنادانی وجهل برخی ازمردم که باعثش همین هابودندمی شودموج سواری کرد؟وتاکی روشن فکران ومدعیان دموکراسی ومردم گرایی ازاین ماجرای دروغین حماسه وتراژدی بسازند؟خودشان آیاخسته نشده اند؟به این همه کوته نظری بعضی فقط می شودپوزخندزد.
متاسفم که وقتی عکس آن دخترجوان که صورتش یکپارچه خون است درتمام رسانه هامنتشرمی شود،یاآن هنگام که رقص بیگناه هم وطنان مان راباچشم خودبرچوبه دارمی بینیم، بایددرقعرتاریخ جست وجوکنیم ومرگ اتفاقی یاغیراتفاقی مشتی خرابکاررابرای همیشه پیراهن عثمان کنیم وحتانخواهیم یکبار،آن چه واقعن بوده رابشنویم وبعدبه قضاوت بنشینیم.
آیاتابه حال کسی پرسیده خمینی چه واکنشی، برواقعه هفده شهریورداشت ؟
آری این رهبرکبیر(!!!)پس ازچهارروزبهره برداری ازبازخورداین واقعه سرانجام مهرسکوت ازلب برداشت وحتادرجریان دفن جنازه آن هایی- که تنهاخودش مسبب تحریک ودرنهایت مرگ شان شده بود- پیامی برای خانواده ها نداد.خمینی تنهابه پیام تسلیت کوتاهی چهارروزپس ازهفدهم شهریور-یعنی بیست ویکم این ماه بسنده نمودکه اتفاقن درنوع خودجای تامل دارد،دقت کنیدخمینی سردمدار"اسلام ناب محمدی "چه جمله یی گفته است:
"واقعه هفده شهریورمکررعاشورا،شهدایش مکررکربلاودشمنان ماووابستگان شان مکرریزیدیان هستند".
بله ازنگاه آن پیرمردبی سوادوآن آیت شیطان ،کشته شدن چندتن ازطرفداران مزدورش،" مکرر"یعنی" برابر"امام حسین ویارانش بوده است!!!آن هم امام حسینی که به قول خودشان(ماهرچه داریم ازعاشوراداریم)پس یک نتیجه جالب دیگر:امام حسین هم قابل تکراراست .آن هم درچند ده نسخه ودرمیان ارازل واوباش ترین اقشارجامعه !!!!!!
حالابایدپرسیدتکلیف آن همه مردم مظلومی که به فرمان پسرتروریست وی" احمدخمینی "،بیگناه در"سینمارکس آبادان" سوختند،چیست؟آیاآن هامکررکربلانبودند؟اگرنبودندپس چه بودند؟این واقعه جنایت بار راکه خودشان پس ازبه کرسی نشاندن حکومت شان باافتخارولذت تمام بیان کردندوکسی تردیدی ندارد.
خمینی که پسربزرگش" مصطفی" را-که براثرافراط درمصرف مشروبات الکلی مرده بود- علم کردتاکودتای بیست ودوبهمن رابه راه افتد٬ عجیب نیست اگراندکی ازسرسپردگان معدوم خودرا"مکررکربلا"بداند.وای برآن هایی که دم ازروشن اندیشی می زنندوخودراپیشروترین در"دموکراسی "می دانند،اماهنوزهفدهم شهریوررا،یک فاجعه تلقی می کنند.آلبرت انیشتاین می گوید:(وسعت دوچیزبی انتهاست یکی کهکشان هاودیگری حماقت انسان هادراولی شایدبشودشک کردامادومی رایقین دارم).
آن هایی که تکرارکننده وپژواک سخن های پوچ حکومت الله هستندوازهفده شهریوربی خردانه غم نامه
می سازندهرگزنخواستندبفهمند :بانی مرگ تک تک ایرانیان تفکرپلید"اسلام ناب محمدی"بوده است.
هفدهم شهریورازنگاه من،تنها برگی دیگراز"تقویم تحریف شده" ی تاریخ این نظام است.
تاریخ گواهی می دهدوگوشه گوشه میهن نشان ازآن داردکه ایران درزمان سلطنت پهلوی به اوج رفاه وآبادی وآزادی رسیده بوده است .اگرشاهنشاه صلاح می دیدندمردم راقتل عام کنندچرادرهنگام خروج ازمیهن خواهش والتم