">
چهارم خرداد دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهي

زماني كه تير ماه دو سال پيش وبلاگ پاسارگاد گشوده شد، تمام هميت و تلاش ام – از ديروز تا امروز و تا هميشه – برداشتن قدمي ناچيز براي كمك به رهايي ميهن محبوب مان ايران بود. گرچه انتظاري صدها برابر بيش از آنچه كه هست از خويش دارم و شرمسار ناتواني خود در پيشگاه آرمان بزرگ "ايران پادشاهي" مي باشم اما ف ي ل ت ر شدن دوباره اين تارنگار، حس غروري وصف ناشدني به اين حقير بخشيد كه باور نمايم ديوارهاي قصر كاغذين ولايت فقيه چه اندازه سست بنياد است كه قلم بي پيرايه يكي از هزاران هزار فدايي ميهن و قطره يي از اقيانوس پر خروش سرسپردگان پادشاه ايران مي تواند، روياي شيرين مزدوران بدكاره ولايت فقيه و دين پرستان به قحطي رسيده ي برخاسته از بدويت را مشوش سازد.
همانگونه كه ياران عزيز آگاه هستند وبلاگ پاسارگاد بار ديگر در داخل ايران توسط عناصر رژيم اسلامي مسدود و غير قابل دسترسي شد. به همين دليل از امروز اين وبلاگ به آدرس جديدي كه از مدت ها پيش معرفي شده بود انتقال مي يابد و فعاليت خود را تا سرنگوني رژيم منحوس اسلامي هرچه جدي تر و رساتر ادامه خواهد داد.
چون هميشه جان نثار وفاداري، ارادت و چاكري خويش را به پيشگاه خورشيد تابنده ايران، يگانه جانشين برحق آريامهر فقيد و بزرگ وارث شكوه ايزدي، ذات اقدس همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی اظهار مي دارم و به اذن آن حضرت - كه تاريخ گوش به فرمان امر ملوكانه ايشان است - همچنان و تا روز پيروزي حقيقت بر تيرگي جهالت اسلام خواهان نامشروع، خواهم نوشت و اندكي از وظيفه خود فروگذار نخواهم كرد.
مسدود نمودن وبلاگ پاسارگاد٬ براي نگارنده افتخاري بس بزرگ است چرا كه به روشني نشان مي دهد در بيان هدف و آرمان خود پيروزمندانه گام برداشته ام.
زين پس پاسارگاد در این آدرس به روز رساني خواهد شد و اين كمترين نيز به روال گذشته در خدمت ياران عزيز خواهم بود.
و اما جان كلام:
شهريارا، بزرگا، پادشاها !
اي آنكه جهان از رخسار دلرباي تان فروغ مي گيرد و ثانيه هاي ما به فرمان شما مي گذرند، ما را چه شايسته تر از آنكه به شوق برآمدن خورشيد وجودتان در ملك اهورايي ايران٬ قلم بفرساييم.
به راستي جز مژده بازگشت حضرت تان به وطن، ما را كدامين بشارت به شوق فردايي ديگر منتظر نگاه خواهد داشت؟
اعلاحضرتا...
سزاوار اگر مي دانيد جان ناقابلم را به محضرتان پيشكش مي دارم و اگر امر مي فرماييد تا واپسين نفسم خدمتگذار پيشگاه جلالت تان خواهم بود.
ايران سراسر به انتظار وجود نازنين شماست. بازآييد كه اين شب تاريك، به پرتوي از ذات كبريايي تان روشن و لبريز از نور گردد.
چهاردهم اسفند دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

غوغاي انتخاباتي رژيم اسلامي، مطلب تازه يي نيست و اين صداهاي تكراري هرازچندگاهي به گوش مي رسند. راي طلب كردن از مردم براي كسب مشروعيت نداشته حاكميت اسلامي، يك سناريوي صدبار نوشته شده در كارنامه سياه سي ساله گذشته اين جمهوري معلوم الحال مي باشد.
انتخابات در معناي راستين واژگاني، گزين كردن از ميان گزينه هاي گوناگون برآمده از افكار و اقشار متفاوت جامعه است و در تعريفي كه مختص به حكومت هاي ديكتاتور و تماميت خواهي چون جمهوري ولايت فقيه مي باشد گزينش يكي از گزينه هاي مطلوب ولايت است كه در نهايت نيز خط كلي و نتيجه نهايي آن گزينه را يك نفر رقم خواهد زد و نه آحاد يك ملت...
اين چيزي است كه شايد همگان بر آن واقف باشند و اگرچه دست به سينه هاي ارتزاق كننده از جمهوري فاشيستي خامنه يي، چنين وضعيتي را دلخواه و مورد پسند ارزيابي مي كنند اما بخش عظيمي از توده هاي ملت و به خصوص قشر آزاد انديش و آگاه جامعه چنين سيستم انتخاباتي يي را مردود و بي ارزش مي شمارند.
ذهنيتي كه ساليان سال و از سوي پاره يي از مدعيان آزادي عنوان شد و از نگرهاي مختلف گوشه گوشه آن مورد بحث قرار گرفت و قسمت مهمي از سرمايه فكري، زماني و مالي اين دوستان خيرخواه اما ساده انديش را ستاند و بر باد داد اما نه تنها كوچكترين بازخورد مثبتي در پي نداشت كه حتا زمان و فرصت را به سود جمهوري خرابكار و جاه طلب اسلامي خريد و به جلو حركت داد، ذهنيت ندانم كارانه يي به نام "اصلاحات دروني" بود. اين تصور غلط و اين راه ناكارآمد در سال هفتاد و شش خورشيدي(چيزي بيش از ده سال پيش) با ظهور جنجالي آخوند خاتمي رخ نمود و حضور سياسي وي مصادف با رويدادهاي تاسف آور و كم سابقه يي شد كه گزيده يي بسيار كوتاه از آنها در زير بازگو مي گردند:
آنچه كه خاتمي و ايادي به اصطلاح اصلاح طلب با حضور شوم خود در عرصه سياست به ارمغان آوردند به واقع همان چيزي بود كه در نگر بسياري قابل پيش بيني و البته در نظر آنهايي كه بر روياي اصلاح اين رژيم اصلاح ناپذير حسابي جدي باز كرده بودند تكان دهنده و دور از انتظار بود. تقارن اجراي ترورهاي زنجيره يي دگرانديشان با استيلاي سياسي دولت اصلاح طلبان، فاجعه يي بود كه بسياري را به تاملي عجيب واداشت. ليست افرادي كه قرار بود به قتل برسند مسقيمن روي ميز "قربانعلي دري نجف آبادي" وزير وقت اطلاعات قرار گرفت و توسط ماموران زبده اطلاعاتي با بيرحمي محض توام با مهارتي خاص اجرا شد كه سپستر و با افشاي اسنادي هولناك از اين جنايات زنجيره يي، رژيم اسلامي مجبور گرديد كه اگرچه دير اما سرنخ كلان اين ماجرا (سعيد امامي) را نابود سازد.
لبخندهاي آزاديخواهانه ي خاتمي هنگامي در نظر هواداران سابق وي به ريشخندي مالامال از اهانت بدل گرديد كه قيام غيورانه دانشجويان در هجدهم تيرماه سال هفتاد و هشت آغاز شد و در اوج اين قيام و زماني كه ديگر چيزي نمانده بود تا همه اقشار جامعه به خيل گسترده بيداران اين نهضت بپيوندند كوي دانشگاه به دست اوباش ولايت فقيه به خاك و خون كشيده شد و خاتمي نه تنها كلامي در حمايت از اين عزيزان عرضه نكرد كه طي ديداري خاكسارانه با علي خامنه يي با وي پيمان وفاداري بست و همان زمان بود كه كاخ "اميد"هاي مشتاقان اصلاحات اسلامي فرو ريخت و نوميدي آميخته با انزجار جاي اين آرزوي پوشالي را پُر كرد. آنهايي كه با توهم رسيدن به آزادي در سايه ي سياست ديني براي دادن راي به خاتمي دست هاي شان آلوده شده بود، از خود و از آنچه كه مي ديدند شرمگين بودند و اين دست هاي آلوده روياروي خون پيشاني حق طلبان راستين و فريادهايي كه آزاد مردان و دليرزنان زير شكنجه هاي قرون وسطايي جمهوري قهر و خون اسلامي برمي آوردند ناچار بودند در گريبان صاحبان شان پنهان شوند. اين دست ها از كرده خود پشيمان بودند كه آنچه اكنون برمي دارند با كاشته هاي ديروزشان در تناقض عجيبي است.
دستاورد شوم هشت سال صدارت اصلاح طلبان براي ميهن ما و حاصل سودمندش براي حكومت خامنه يي زماني روشن و بديهي گرديد كه محمود احمدي نژاد بر مسند شيخ مدعي اصلاح جاي گرفت و در نخستين سال رياستش پرده از پيشرفت غيرقانوني فناوري هسته يي برداشت و جهان را در يك دو راهي بزرگ و خطرناك قرار داد. شايد تلخي واقعه آن هنگام بر عقلاي قوم نمايان شد كه دريافتند هشت سال ارايه نيم بند آزادي مطبوعات و معني واژه "فضاي باز" در سايه خلافت جاني بدكرداري چون علي خامنه يي در بطن خود چه پيام پليدي پنهان كرده بود. فريادهاي آزاديخواهانه يي كه در حصار سركوب هاي گاه و بيگاه رژيم اسلامي سرداده شد به واقع مثال همان داروي خواب آوري بود كه در يك ليوان نوشيدني خوش طعم و دلچسب ارايه شده و بسياري را به يك خواب سنگين گرفتار كرده بود و اكنون كه چشمان نابيناي بسياري باز شده است چند قدمي بيش با فاجعه اتمي فاصله نداريم.
اكنون شايد زماني اندك اما بسيار پرارزش براي فكر كردن و دست يافتي بيشتر براي اجرا كردن ماحصل انديشه موجود باشد. انتخابات رياست جمهوري كه قرار است خرداد ماه سال هشتاد و هشت به نمايش درآيد دور از هر بحث و صحبتي دو گزينه بيشتر نخواهد داشت. پرواضح است كه جاده همان جاده است و عابر همان عابر و هيچ تغيير، دگرگوني و رويداد مثبتي در ماهيت جمهوري اسلامي رخ نداده است. صرف نظر از هرآنچه كه گفتيم هشت سال سلطه خاتمي سبب هيچ نوع اتفاقي نشد. صحبت از اتفاق كه مي گردد شايد همان جنبه هاي مثبتش مدنظر باشد. ما به هر روي نمي توانيم دوستانه بنگريم چرا كه سي سال است نوك پيكان همين رژيم و تمام ابوابش ما، آرمان، ميهن، هم ميهنان و هويت ما را نشانه رفته است اما وقتي در كالبد دشمني منصف به زير و بالاي دولت اصلاحات مي نگريم هيچ دستاورد مطلوبي به چشم نمي آيد و هيچ چيز دستخوش تغييري اميدواركننده واقع نگرديده است. در انتخابات سال 88 چون هميشه ولي فقيه و شوراي استصوابي و ساير مسايل به قوت خود باقي خواهند بود و تحت چنين شرايطي دو گزينه بيشتر ديده نمي شوند:
جنبش اصلاحات(با هر نماينده و نامزدي)
محمود احمدي نژاد(احتمالن در كنار گزينه هاي مشابه او)
برگزيدن مورد دوم كه با توجه به نگرش و خاستگاه فكري آنهايي كه تارمويي از انسانيت، وطن پرستي، آزاديخواهي، شعور و ساير واژه هايي كه بويي از شرف داشته باشند در ضميرشان باقي مانده باشد انتخابي بس نامناسب و البته منفور است و اما مورد يكم كه با توجه به تمام آن سخن ها و در جانمايه كلام، گزيدن آن شوربختانه برابر با زدن تير خلاص به ايران و تمام هم ميهنان خواهد بود. به مرحله اجرا گذاردن بند نهايي كوشش هاي جاه طلبانه حاكميت تروريستي اسلامي در گرو چهار سال ديگر افزون بر آن هشت سال سكوت آميخته با رضايت قاطبه مردم مي باشد تا در چتر حمايتگر اين سكوت احمقانه، رژيم گام هاي واپسين را براي تثبيت خلافت خود بردارد. بر خلاف ذهنيت بسياري از مردم، دستيابي جمهوري اسلامي به راكت هسته يي يكي از پارامترهاي قدرت طلبي اسلامي و به تعبير ملوكانه شاه ايران "استيلاي شيعي" مي باشد و بي ترديد اين استيلاي منفور و خودسرانه با كمك بسياري از اهرم ها صورت خواهد پذيرفت كه فناوري هسته يي يكي از اين اهرم هاست.
آنچه كه همواره خواسته و دلخواه حكام ديكتاتوري چون رژيم وقت مي باشد تلقين و حقنه كردن "وارونه نگري" در ميان مردم است. هنگامي كه ما را با ابزارهاي مختلف مجبور سازند حقيقت را برعكس نگاه كنيم بي شك خواهند توانست در كمترين زمان ممكن به يكايك اهداف كثيف خود نزديك شوند. وقتي در مسيري قرار بگيريم كه نابخردانه ظرف خالي را پر ديده و حصارهاي بلند را عين آزادي باور كنيم همين غلط انگاشتن و وارونه نگريستن است كه راه را باز مي كند تا حاكمان سلطه طلب سريع تر حركت كنند و به همان ميزان كه ما از راه به بيراهه مي رويم، آنان جاده اميال شان را ميانبر بزنند و راه صدساله را يك شبه طي كنند.
برنامه شومي كه چندي بعد به "قتل هاي زنجيره يي" موسوم شد رويداد بسيار وحشتناكي بود كه به هدف حذف فيزيكي انديشمندان مخالفي صورت گرفت كه مي توانستند روبه روي رژيم اسلامي حرفي براي گفتن داشته باشند. اين ترورهاي خاموش با برنامه ريزي دقيق و زير نظر مستقيم دولت اصلاحات محمد خاتمي يكي پس از ديگري رخ دادند و همان زمان، بينش "وارونه نگر"ي كه برخي جاذبه هاي مضحك اين دولت٬ براي اقشار جامعه و حتا دانشجويان پديد آورده بود اين گمانه غلط را تصوير مي كرد كه بنيادگرايان و متعصبين براي ضربه وارد كردن به اين آزادي، قصد ارعاب دگرانديشان را دارند. حال آنكه اين رعب و اين وحشت و فراتر از آن اين جنايات هدف مند، فرزند همين سراب اصلاحات و بخشي از روياي اصلاح طلبي بودند كه چه زود به كابوس بنيادگرايي پيوسته بودند. به قولي:
شيوه چشمت فريب جنگ داشت
ما غلط كرديم و صلح انگاشتيم
متاسفانه زمان بسيار زيادي نياز بود تا مدافعان بي چون و چراي اصلاح طلبي به "غلط بودن" گمانه هاي شان پي برند و اكنون براي جبران آن اشتباهات و از نو به دست گرفتن سررشته رهايي ايران راهي به جز "تحريم انتخابات" باقي نمانده است.
تارنگار تحریم انتخابات حاصل تلاش هاي اين حقير در كنار یار و برادر مهربانم نوید عزيز مي باشد تا گامي اگرچه كوچك اما در راه هدفي بزرگ و حياتي برداشته شود. بایسته است اين حركت در دنياي مجازي مورد حمايت و تبليغي جدي و فزاينده قرار گيرد. ما زمان چنداني در دست نداريم و تحريم انتخابات يكي از کلیدی ترين و حساس ترين مبارزات به دور از خشونت و معناي تام و تمام نافرماني مدني مي باشد که همیشه سرلوحه مبارزات ما بوده و خواهد بود.
اگر بخواهيم درست نگاه كنيم هر دو روي سكه اين انتخابات يكسان است و نتيجه اش هرچه بشود "متعلق به ما" نيست. درك اين واقعيت نياز به درنگ و تامل چنداني ندارد يك گريز كوتاه به چند سال گذشته -براي آنان كه حافظه تاريخي شان دست كم ده سال را مي تواند دربر گيرد- همه چيز را روشن خواهد ساخت.
اكنون ما در شرايطي نيستيم كه بخواهيم از روش آزمون و خطا بهره گيريم. پيشي گرفتن از نيروي اهريمني رژيمي كه امروز براي بقاي قدرت كثيف خود و پیاده ساختن اهداف جنگ طلبانه اش مماشاتي مخفیانه و موذیانه با ابرقدرت ها را آغاز كرده است نيازمند چشمي باز، بينشي آگاهانه و عظمي راسخ مي باشد. امروز بيش از آنچه كه فرصت انديشه باشد هنگامه "عمل كردن" است. ما راه انديشه را پشت سرگذاشته ايم و حال تمام راه ها به يك چيز ختم مي شوند كه در يك واژه به نام اتحاد ترسيم مي گردد. پس متحدانه و قاطعانه انتخابات را تحريم مي كنيم.
بیست و چهارم مهر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

دیکتاتور و دیکتاتور منشی، واقعیت تلخی است که بنا بر تصور بسیاری از افراد زاییده قدرت است حال آنکه بر خلاف همین ذهنیت به غلط جا افتاده برخی، دیکتاتوری سرمنشا ذاتی و یا بهتر است بگوییم ایدئولوژیکی دارد. دیکتاتوری از اندیشه افراد خط می گیرد و هرفردی و در هر کسوتی می تواند یک دیکتاتور بالقوه باشد و زمانی قبح اعمال وی و زجر ناشی از ارعاب و خفقان باوری اش بر سایرین آشکار می گردد که وی صاحب مسند و منصبی شود و روح خشن و خود محورش را بروز دهد.
تصویری که شاید بدیهی ترین و ملموس ترین تصویر از یک شیوه و نظام دیکتاتوری در اذهان نقش بسته باشد، نظام کنونی حاکم بر ایران است و ناگفته پیداست که همین نظام محصول یک "تفکر دیکتاتور" است پس خودمحوری و شیوه توتالیترش به طور اخص بر یک شخص حاکم نیست و به شکل ارگانیک تار و پود نظام و تمام اداره کنندگانش را فرا گرفته است.
چه عاملی از یک نظام حکومتی،یک نظام دیکتاتوری می سازد؟
واژگانی که شاید به شنیدن تلخ آیند و همواره یادآور اداره سیستم های دیکتاتوری باشند همچون "مطلقه"،"حکم"،"فرمان"،"دستور" و...می باشند اما نباید فراموش کرد همین واژه ها اگر درست و به شکل بهینه استفاده شوند الزامن موید یک نظام خودمحور نیستند بل می توانند در بسیاری از شرایط لازم الاجرا بودن دستوری را روشن سازند که به عمل درآمدنش، ارتباط مستقیم و مشخص و تعریف شده یی با مصالح اجتماعی و رفاهی ملت و آحاد مردم داشته باشد. هنگامی که بگوییم:"آزادی مطلق" یا زمانی که بگوییم:"رهبری مطلق" تردیدی نیست که کاربرد این دو اصطلاح، تفاوتی ماهوی با یکدیگر دارند و همان اندازه که عبارت یکم دلنشین و برآمده از روح دموکراسی می باشد عبارت دوم زننده و تلقین کننده حس چندش آور دیکتاتوری و خفقان اجتماعی است.
با شرح کوتاهی که رفت می توان عاملی را که یک نظام اداره کننده مملکت را به یک نظام خشک و عاری از مردم گرایی و به واقع یک دیکتاتوری محض بدل می سازد پیدا کرد و بر آن انگشت گذاشت. بی شک رژیم و سیاستی که در بطن خود روحیه یی مذهبی داشته و یا مکتبی را در خود نهان داشته باشد، یک رژیم دیکتاتوری و یک حاکمیت خودگرا و ضد مردمی محسوب می شود.نمونه های بیشماری بر این واقع گواهی می دهند به عنوان مثال نظام کمونیستی شوروی سابق که بر مبنای مکتب مارکسیسم دایر شده بود و همچنین ایران امروز که در زیرچکمه های چنین رژیمی قرار دارد رژیمی که بر اساس آیات و روایاتی اثبات نشدنی پایه گذاری شده است.
در واقع حکومتی که عاجز از حل مشکلات عدیده مردم آن جامعه باشد، آنان را به اهالی آسمان و نیروهای فراسپهری حواله می کند و با پایین کشیدن همین نیروهای فرا زمینی نه تنها آسیب پذیرشان می سازد که بی کفایتی و در عین حال خوی قدرت پرستی اش را با اتصال غیرمنطقی و بی اساس خود به خدا و قدرت های آسمانی توجیه می کند.به طور کلی اندیشه مذهبی و پنهان شدن در پشت سپر کتاب و آیین، جدی ترین و کشنده ترین شیوه های دیکتاتوری را برای یک جامعه به ارمغان می آورد و سخت ترین ضربه یی را که یک جامعه می تواند تحمل کند برمسند حاکمیت نشستن اشخاصی است که خود را مامور دیگری و دیگران می دانند.دیگرانی که نه تنها مکان شان حتا وجود شان به طور علمی و عملی ثابت شدنی نیست و نه به چشم می آیند و نه در مورد جانشینان و نایبین خود(چنانچه مدعی هستند)با هیچ شیوه یی مهر تایید می زنند.
آیا سلطنت با دیکتاتوری قرابت دارد؟
پرسشی که شاید در فکر و ذهن عده یی موجود باشد و بر اساس شوق وافر خود به دموکراسی همواره از بر تخت نشستن یک نفر به نام"پادشاه" دچار واهمه و هراس باشند دقیقن همین پرسش است و شاید مطالبی که شرح داده شدند خود مقدمه یی بر پاسخ این پرسش کلیدی بوده باشند.
به طور قطع تنها نظامی دیکتاتور تلقی می شود که برهان علمی و مشخصی برای به وجود آمدنش موجود نباشد و اما هرگز و بنا بر هیچ تعریفی قرار گرفتن یک نفر در نوک راس هرمی به نام جامعه، معنای دیکتاتوری و خودسالاری نمی دهد. ملت ها نیاز به رهبری واحد دارند. این حقیقتی است که در بطن و فطرت انسان هاست. مردم هر اجتماعی دوست دارند که از حضور شخصی با کفایت و شایسته به عنوان راهبر، سمبل و نماد بهره مند باشند. پادشاهی قدمت و پیشینه یی کهن دارد و در طی تاریخ همیشه حافظ هر سرزمینی از گزند اجانب بوده است. پادشاه نه در نقش یک مصلح اجتماعی برای تغییر دادن قراردادهای موجود در یک جامعه اقدام می کند و نه با کمک از جایگاهی که دارد مایل است چهارچوبه ها و ساختار قومی، ملی، رفتاری، آیینی و یا فردی آحاد جامعه را دگرگون سازد و نه شایق است تا حق دخالت در امورات مهم را از آن ملت بستاند. شاه تنها نماد وحدت و یگانگی است و مظهری برای یکی شدن، همدل شدن و هماهنگی تمام توده های مردم تا اگر زمانی دچار بیم از آسیب بیرونی شوند همان نماد واحد، مقتدرانه دست بیگانه را از دامان میهن کوتاه کند. شاه برای کمال بخشیدن ملیت یک ملت بر اریکه شاهنشاهی جلوس می کند نه برای اثبات "من درونی" که اصولن مقام شاهنشاهی بی نیاز و مبرا از نشان دادن و به رخ کشیدن خود می باشد و چنین جایگاه والایی نمی طلبد که قدرت مدار باشد زیرا روح پادشاهی یعنی قدرت، یعنی قدرت و توانایی یک ملت تا به نبرد با هر دشمنی برخیزند که کینه توزانه به خاک آبا و اجدادی شان چشم دوخته است.
اگر به جامعه کنونی به عنوان کشوری که از عرش به ذلت سقوط کرده نگاه کنیم بسیار آسان در خواهیم یافت که حکومت امروز، حکومت جبر و اعمال قدرت است آنهم در راستای اهداف سران آن حکومت تا عمر قدرت مداری و یا بهتر است بگوییم خودمداری شان را بیافزایند و در همین جهت گستراننده افکار و بینشی بی پایه و خیالی به نام "سیاست دینی" باشند تا ضعف سیاسی خود را نقاب دین بزنند و عدم اثبات پذیری قوانین دینی را پیراهن سیاست بپوشانند و در واقع از قدرت سیاسی کمک بگیرند تا هرصدای مخالفی را خاموش سازند. چنین حاکمانی بهتر از هر کسی می دانند نیرویی پشت سرشان حامی و پشتیبان شان نیست و تنها از قوانین دینی و مکتبی به عنوان اهرمی برای سرکوب هرچه بیشتر افراد استفاده می کنند. برای استقرار رژیمی همچون رژیم ولایت مطلقه فقیه، دلیل و برهانی وجود ندارد مگر آنکه در مندرجات اسلاف خود حکایت و روایتی برای آن ساخته و پرداخته باشند و همچنین شیوه اداره امور ایشان، هرگز بر پایه رفاه و آرامش و پیروزی ملت نیست آنچنانکه حتا "ملت" را با لفظ زننده "امت" خطاب می کنند و با شمشیر واپس گرایی رو در روی تمام آداب و رسوم ملی و بومی ایرانیان ایستاده اند. چنین نظام و شیوه یی بی هیچ تفسیر و تعارفی، یک نظام دیکتاتوری و توتالیتر نامیده می شود چرا که در اصل خود دچار اعوجاج و تزلزل است.
سیستم و نظامی که همواره قوام و بنیان قدرت و افتخار ایران را تشکیل می داده همانا نظام پادشاهی بوده است و عبور از چنین نظامی جز با دست پلید قدرت طلبی و دیکتاتوری امکان پذیر نبود. تنها منطقی که نظام شاهنشاهی را رد می کند، منطق سفسطه و موهوم پرستی است.شاید آسان ترین راهی که می توانست نماد یکپارچگی و اقتدار یک ملت را بگیرد و در عوض نظام تفرقه انداز و خودتخریبی چون رژیم اسلامی را به مردم قالب کند، همین اندیشه دیکتاتوری و تمامیت خواهی نعلین پوشان بود تا بر هستی و نیستی یک مملکت چیره شوند.
این بحث را سپستر پی خواهیم گرفت.
بیست و سوم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

با نزدیک تر شدن ایالات متحده امریکا به انتخابات ریاست جمهوری و پایان یافتن دوره ریاست جمهوری "جرج دبلیو بوش"،شمارش معکوس خفقان آور و تلخی برای رژیم جنایتکار اسلامی آغاز شده است.
رژیمی که به گونه ی مستقیم و غیرمستقیم، آتش افروز مشکلات عراق و افغانستان بوده و امروز نیز دست قاطعی در دامن زدن به بحران منطقه و خصوصن افزودن به آشوب و نا آرامی درعراق و همچنین افغانستان دارد. رژیمی که البته از ابتدا و منطبق برگفته رهبر مختوم شده شان "روح الله خمینی"،خود را موظف به صدور انقلاب ننگین ایران به سراسر دنیا نموده و صد البته کشورهای همجوار (و دارای اکثریت مسلمان) بهترین و فوری ترین طعمه،برای اجرای این انگیزه پلید حکومت اسلامی بوده و هستند.
بی شک در این پنج-شش ماه باقیمانده از دوره نه چندان موثر ریاست جمهوری بوش-که هرگز نتوانست در طی این هشت سال گام سودمندی در جهت به انزوا فرستادن حکام کنونی ایران بردارد- رخداد خاصی را شاهد نخواهیم بود.وضعیت منطقه با توجه به شرارت ها و دخالت های مداوم تروریسم حکومتی ایران درعراق به همین منوال و درشرایط ناآرام فعلی خود باقی و بلاتکلیف خواهدماند اما ورق بسیارسریع تر از تصور جمهوری ولایت فقیه و درجهت نقش بر آب شدن آمال و رویاهای شان برخواهد گشت و برحسب آنچه از حال پیداست و با فرمول های عقلانی سازگار است بی تردید سیاست رییس جمهورمنتخب جدید کشور امریکا،سیاستی بسیار قاطع تر و محکم تر برای حاکمان آشوبگر و مخرب اسلامی خواهد بود.
تصویری که تحلیل گران سیاسی در داخل و خارج مرز ارایه می دهند،پیش آگهی دردناکی برای رژیم وقت ایران است.آرزوهای دراز حکومت الله رو به زوال و ناکامی می باشد و اگرچه به احتمال بالا، فشارهای همه جانبه امریکا در آینده یی بسیار نزدیک تاثیرات مخربی برتمام جوانب زندگی مردم ایران خواهد داشت (که اگر خود ملت حرکتی جدی در راستای واگردانی رژیم به انجام نرساند این بخش ناگوار و ناگزیر مطلب خواهدبود)اما آنچه نیک و روشن به نظرمی رسد،کوتاه شدن دست رژیم تبهکار وقت،از ایجاد اخلال و خرابکاری در منطقه است تا مسیری برای ثبات خاورمیانه گشوده شده و درنتیجه جمهوری نامشروع اسلامی به انزوایی بی نهایت سهمگین تر از گذشته نزدیک شود.آنچه که شایان توجه به نظرمی رسد این است:"دولت امریکا می رود تا از بحران عراق عبورکند و همین امر٬خواب آشفته علی خامنه یی و یارانش را آشفته تر کرده است".
صرف نظر از هر آنچه گفته شد،مهم ترین،ثمربخش ترین و حقیقی ترین راه نجات ایران یکپارچه شدن و یکدل شدن قاطبه ملت برای رهایی از چنگال حکومتی است که هرگز علاجی به جزسرنگونی زود هنگامش یافت نمی شود.
محو این حکومت،آغاز آرامش و امنیت برای تمام کشورهای همجوار و دریچه یی باز و دلگشا برای نیل به آزادی و اقتدار ایران عزیز است. این رویداد٬تنها به دست مردم ایران و درسایه یگانه رهبر و ناجی ایران یعنی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی میسرخواهدشد.
شواهد و قراین،خبر از اضمحلال شتاب دار حکومت کنونی می دهند. باید فرصت ها را دریابیم زیرا... فرصت های تاریخ ساز٬ همیشگی نیستند.
هفدهم تیر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

هجدهم تیرماه ٬یکی از شاخص ترین روزهایی است که حکومت دژخیمان از آن پروا دارد. روزی که دست نحس این سیه دلان، خود کرده آن را رقم زد. آری اگر تاریخ سه دهه گذشته را تورق کنیم هجده تیر سال پنجاه و نه مصادف با دستگیری خلبانان گرانقدر ارتش شاهنشاهی و محاکمه سریع و تیرباران آن وطن پرستان جاودان یاد است. خمینی در همان زمان با به شهادت رساندن سرداران ایران ٬موجب نخستین جرقه قیام ملت شد و سپستر در سال هفتاد و هشت و با کشتار بی رحمانه دانشجویان پاک این مرز و بوم توسط اوباش ولایت فقیه و درشکل و شمایل نیروی انتظامی و پیراهن شخصی ٬مهرتاییدی جاودانه بر پیشانی این روزسرنوشت ساز خورد تا هرسال با گرامی داشتن این یادمان٬لرزه برجان رژیم اسلامی انداخته و بیم نابودی زودتر از تصور را در لحظه های عیش شوم شان متبلور سازیم.
هجده تیر را خلبانان رشید ایرانزمین در جوخه های اعدام و با خون خود نوشتند تا سالیانی بعدخون شریف اکبرمحمدی و سایر هم سنگرانش پای این غمنامه شیرین را امضا کند و جاده وسیع و روشنی را بگشایدکه سرانجامش چیزی جز آزادی و بازیافتن هویت ایران نیست.دیگر کسی وجود ندارد که باشنیدن نام چنین روزی ٬خون غیرت در رگ هایش نجوشد و آشکارا خشم و نفرتش را نسبت به ولایت مطلقه و یارانش بیان نکند.
امسال هجدهم تیرماه وضعی متفاوت از هرسال داشته و بنابر گفته دوستان، خیابان های سرتاسر ایران خصوصن خیابان شاه رضا و کوی دانشگاه تهران، زیر کنترل مداوم مزدوران جمهوری انیرانی اسلامی قراردارد، بنابراین از دانشجویان و ایرانیاران شجاع خواهشمندیم با شکستن سدها و تدابیر امنیتی این بی وجودان کشتارگر٬ به شکل گسترده به میدان بیایند زیرا اگر ازدحام جمعیت از مرز مشخصی عبور کند اوباش حکومتی عنان امور را از کف خواهند داد.
هجدهم تیرامسال، برگ زرینی درکارنامه ملت ایران خواهدبود.
فردا هجده تیر را فراموش نکنیم و سرسختانه در صحنه کارزار با این دشمنان ویرانگر حاضرشویم.حیثیت ایران در مخاطره یی جدی افتاده است.چیزی نمانده که میهن عزیزمان را به محاق نابودی کامل ببرند.
ایرانی عزیز!
با تکیه برشرافت خود برخیز!
هجدهم تیرماه روز بیداری است. روزی که خواب را از چشم دستاربندان و ایادی شان(که خود سمبل مسجل کابوس میهن ما هستند)ربوده است.
فردا روز فریاد است. روز قیامی ملی و همه جانبه که در آن فرد فرد ایرانیان، با ایمان به آزادی و بدون توجه به باورها و دیدگاه های سیاسی٬ متحدانه قدم به این عرصه پرشکوه می گذارند تا در اثبات وطن پرستی شان نقش بارزی را ایفا کنند.
باسپاس ازوبلاگ شوق رهایی که تصویربالا ازاین وبلاگ برداشت شده است
یکم تیر دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی

ایران سرزمینی پهناور که به شکل طبیعی و خداداد، مملو از منابع نفتی و غیرنفتی است. کشوری که از دیرباز یکی از صادرکنندگان بزرگ نفت و بهره مند از این سرمایه مهم و حیاتی بوده و دارای بزرگ ترین ذخایر مس در تمام دنیا و همچنین منابع معدنی و غیرمعدنی دیگر است که شرح آنان درحوصله این مطلب نمی گنجد.هنگامی که به شرایط سخت و نا به سامان مردم ایران نگاه می کنیم پرسشی در ذهن ما خطور می کند که پس سرمایه ملی ما کجاها صرف می شود که وضعیت اقتصادی تا این حد وخیم است؟ چرا روی بستر این سرمایه بیکران طبیعی، رژیم حاکم حتا از ارایه معقول برق به شهروندان و یا باروَرسازی ابرها برای باران زا شدن(تکنولوژی پیش پا افتاده یی که در همه جا مرسوم است)عاجز و ناتوان است؟
آنچه مزدوران حکومتی سال ها در بوق های شان دمیدند و جاهلان نیز نابخردانه سر تکان داده و باورکردند ماجرای مسخره و سوژه نخ نما و بی معنایی است که شاید در باور ابلهان، آنهم ابلهان بیست و هشت سال پیش قابل پذیرش بوده و گوسپندان نیازمند چوپان(نه ملت فهیم ایران)را قانع می ساخت که بحران هولناک اقتصادی در ایران را-که دقیقن مقارن با آوار شدن جمهوری نامردم اسلامی آغازشده بود-مرتبط با پول و سرمایه یی بدانند که در خیال خام اینان ،خاندان بزرگ سلطنت از مملکت خارج کرده بودند!! اما گذشت زمان بر آگاهی مردم افزون کرد و آنهایی که چشم امید به وعده پوچ آب و برق و اتوبوس مجانی خمینی و طلوع بی حاصل عدالت(عدالتی که نابود شد و هرگز رویت نشد) دوخته بودند،امروز دیگر می دانند واقعیت چیزیست فراتر از آنچه که حکومت مایل بوده و هست در اذهان عمومی وارد سازد.
بد نیست آنچه را که در زمستان شوم پنجاه و هفت رخ داد یکبار دیگر و بسیار خلاصه وار مرور کنیم تا روشن شود جرقه درهم ریختن وضعیت اقتصادی در ایرانی(که مردمش پیشترمعنای فقر و گرانی را نمی دانسته و اوج رفاه و فراوانی موجب شده بود درخواب نیز کابوس چنین روزهای سیاهی را نبینند)چه بوده است؟
خاندان جلیل سلطنت، هرکدام فقط با چمدانی شخصی ایران را ترک کردند.چمدان هایی که تنها حاوی وسایلی معمولی و اولیه بودند.علتش کاملن واضح است زیرا که تصور آریامهر بزرگ و همچنین شهبانوی عالیقدر و فرزندان والاحضرت شان،رفتن به سفری کوتاه مدت تا پایان گرفتن بحران و حاکم شدن آرامش بر ایران بود تا بار دیگر به ایران بازگشت فرمایند و افسوس که در آن ساعات و روزها هرگز در خاطرمبارک آن خاندان عزیز خطور نمی کرد، این سفر کوتاه به تبعیدی تلخ و طولانی بدل شود و ایرانی که کوشش های شان آن را کشوری پر رونق و سرافراز کرده بود در سرپنجه مشتی اهریمن خونخوار،شبیه به ممالک عصرحجر گردد و در زیر سلطه حاکمانی بی کفایت به ویرانه بدل شود.
شاهنشاه فقید ایران پدر،حتا هواپیمای شخصی و کوچک شان(شاهین) را پس فرستادند زیرا آن را متعلق به ایران می دانستند و علیاحضرت شهبانو فرح تابلوهای مینیاتوری را-که طی سالیان و با سلیقه خود جمع نموده بودند-در ایران به جا گذاشتند و...
ساعاتی پس از استیلای رژیم اسلامی، دست نجس آیت الله ها "بنیادپهلوی" را -که اگرچه جزو سرمایه های شخصی پادشاه فقید ایران بوده اما ایشان پیش از ترک وطن به دولت واگذار فرموده بودند-تصرف کرد و سپس آنان با استفاده از ذات خبیث شان ،شریف امامی خود فروش را نیز وادار کردند ساختمانی را که در نیویورک متعلق به همین بنیاد بود، به سران حکومت اسلامی واگذار کند تا زیرنام "بنیاد علوی"کانونی برای تبلیغات و فعالیت های شریرانه رژیم وقت گردد.
با این حساب ها تقریبن هیچ سرمایه یی در دست آن دودمان اهورایی –خاندان بزرگ مرتبه یی که دست زبردست آنها امروز سرنوشت ما روسیاهان را از نو خواهد نوشت-باقی نمانده و برخلاف تصور عده یی نادان و یا غرض ورزان تیره دل، خاندان جلیل سلطنت پهلوی امروز در تبعید براساس معیارهای جهانی زندگی مادی بی نهایت ساده و درویشانه یی دارند.
با بستن فرضیه نخستین، نگری بر ایران امروز می اندازیم.ایرانی که با آن منابع خودجوش حتا اگربرفرض محال درسال پنجاه وهفت تمام سرمایه اش از بانک مرکزی خارج می شداکنون باید درافراشته ترین نقطه از حیث توانمندی اقتصادی قرار می داشت اما شرایط طوردیگری است.تورم و گرانی تقریبن توان خرید و قدرت حیات را ازمردم بازستانده است.اقلام مورد نیاز ضروری مردم درحال افزایش غیرقابل مهار و بیمارگونه یی هستند.
متعاقب با فراگیر شدن فقر،معضلات تلخی چون دزدی، فساد اخلاقی،خودکشی، فروش کلیه ،طلاق و...بر میهن ما سایه انداخته و همچنین ازدیاد شغل های کاذبی مانند کهنه فروشی، دوره گردی و فال فروشی کودکان،تکدی گری و سایر ارتزاق های انگلی ،ملت را از زندگی سالم و آرام محروم ساخته است. درحالیکه حکومت وقت مدعی ساختن سدهای بیشمار می باشد(سدهایی که به واقع اکثرشان تخریب کننده محیط زیست بوده اند)اما قادربه توزیع صحیح برق نیست به گونه یی که ایرانیان درون مرز با خاموشی های متعدد درطی سال روبه رو می شوند.حکومت ولایت فقیه ،به عراق وام بلاعوض یک میلیارد دلاری پیشکش می کند اما شهرهای جنوبی ایران –که میراث دار مصایب جنگ خان و مان سوز خمینی با همین عراق هستند-از امکانات اولیه نیز بی بهره اند و هنوز با خرابی های جنگ رو در رویند. کارخانه های دولتی از فروش کالاهای شان سود مناسبی دریافت می کنند اما کارگران شان زیربار حقوق ناچیز و گرانی سرسام آور طوری به استیصال می رسند که دست به تجمعی وسیع می زنند و جمله گردن های شان، ازدم تیغ سرکوبگرِ مزدوران خامنه یی عبورمی کند.ایران همچنان صادر کننده نفت،قالی و پسته است اما سود حاصل از آنها جای قرار گرفتن درخدمت آبادانی ایران ،متعلق به تروریسم خاورمیانه نظیر گروهک حزب الله،طالبان، جهاد اسلامی، حماس و سایر تبهکاران است.
بی اغراق می توان گفت بخش اعظم سرمایه ملی میهن ما خرج صنایع نظامی و ساخت بمب و موشک می شود و یا درجیب بی انتهای دَرندگان حزب الله لبنان و سایرین سرریز می گردد.یک ایرانی اگر بیمارشود به علت عدم توان پرداختن مبلغی ناچیز ممکن است پشت درب اورژانس یک بیمارستان دولتی جان بدهد و این درحالی است که رسانه های جیره خوار ولایت فقیه مدعی اختراع داروهای جدید در زمینه های پزشکی و ارایه!! آن به جهان هستند (و برکدام فردی پوشیده است که دکترین تمامی این به اصطلاح اختراعات، متعلق به کشورهای اروپایی است و بهره های مادی شان نیزپیشاپیش در حساب های شخصی آقایان و آقازاده ها!!). حکومت الله از کسب مجوز برای ادامه فرایندغنی سازی کاملن ناامیدشده است-اگرچه در پنهان می کوشد تا غنی سازی شوم خود را تا مرز ساخت کلاهک هسته یی ادامه دهد-دستش را برابر روسیه دراز کرده تا اورانیوم غنی شده بگیرد و البته بسیاری از ایرانیان نمی توانند فراموش کنند که سی و سه سال پیش و در سایه شکوه آریامهر،ایران قادر به داشتن تاسیسات هسته یی بوده و اگر همچنان چرخ گردون بر وفق مراد میهن مان می چرخید تا امروز حدود سی نیروگاه اتمی با قدرتی بیش از سی هزار مگاوات داشته و شاید دیگر از سوخت فسیلی بی نیازبودیم.پول ایران-به عنوان کشوری که از صادر کنندگان مهم نفت است-بی ارزش ترین پول در سراسر دنیاست و ایرانی که سی و چندسال پیش قدرتمندانه جلومی رفت تا از"کره جنوبی" هم پیشی بگیرد امروز برای نیازهای اولیه خود،دستش مقابل "کره شمالی" دراز است و به ممالک حقیری چون ونزوئلا،نیوزلند،عربستان و غیره باج های کلان می دهد تا شاید به یاری این کشورها بتواند یک قدم از سقوط زود هنگام عقب رفت کند.
بر پیکر ایران امروز،پرده سیاهی از ناکامی و مرگ انداخته شده و درحالیکه رژیم فرتوت اسلامی میان منجلاب بحران های خودساخته اش در برابر جامعه جهانی دارد دست و پا می زند ملت نیز با معضلات دهشتناکی که بر اثر بی کفایتی ملایان گریبانش را سخت فشرده مشغول دست و پنجه نرم کردن است و شوربختانه مشخص نیست که این شرایط اسف بار تا کجا پیش خواهد رفت و ایران با چه شتابی در حال سقوط به قعر مُصیبت است.
امروز راهی به جز یک قیام همه جانبه باقی نمانده است. ماجرا دو صورت بیشتر ندارد. اینها واقعیاتی هستند که بد نیست تک تک آنهایی که قلب شان برای ایران می تپد بدانند:
تنها نه خداوند ایران واقف و آگاه است که تک تک ما عاشقان ایران ژرف می دانیم جز وجود مبارک شهریار همایون ایران اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی،هرگز و هیچ فردی قادر به رساندن کشتی توفان زده ایران به ساحل نیک بختی نیست و اگر این صورت ماجرا در زمانی نزدیک رخ ندهد روی دیگر سکه ،غرق شدن و به فنا رفتن ایران به همراه بخش عمده ایرانیان است و شاید دیگر افسوس خوردن، تغییر شایانی در آن شرایط محنت بار ایجاد نکند.
سرنگون ساختن این حکومت، تنها نیازمند اتحاد و رفتن به زیربیرق یگانه منجی و یگانه موعودایرانیان، ذات مبارک رضاشاه دوم است و بی شک اگر بخواهیم و چنین کنیم میهن مان نجات خواهدیافت و داستان تلخی که امروز شاهدش هستیم به پایان می رسد وگرنه...
هشتم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی
همیشه باید باور داشت روش یک حکومت مستبد و تمامیت خواه برای بقا چندچیز است :
۱-نگه داشتن جو جامعه درحال رعب و وحشت دایمی.
۲-تفرقه بیانداز و حکومت کن.
۳-تلقین شعارها و باید و نبایدهای بی معنا در اذهان عمومی٬ به منظور بهره برداری بیش تر.
آری در نظامی توتالیتر و بنیادگرا مانند حکومت کنونی ایران٬ دقیقن با همین سه روش و نه بیش تر بیست و هشت سال بر ما و ایران ما حکومت کردند.دیگر وقت آن رسیده که بپذیریم تنها راه نجات میهن و ملت ستاندن این سه روش از آنان و خلع سلاح شان است ٬تا بتوان مقدمه را برای نابودی و سرنگونی اینان و باز کردن عرصه برای انتخاب حکومت جدید توسط ملت فراهم کرد.
چیره گی بر این سه نیرو می توان گفت مشکل است در رابطه با اولی و سومی شاید بشود از برخی پارامترها استفاده کرد اما برای دومی متاسفانه تا زمانی که اپوزیسیون دست وحدت و یک دلی را به هم ندهند ممکن نخواهد شد.
همین کوتاهی ها٬ چند دسته گی ها و دست دست کردن ها نزدیک به سه دهه به عمر این رژیم افزود بعد از این نیز چنین خواهد بود مگر قدری چشمان خود را باز کنیم و از خواب خرگوشی بیدار شویم .
چه بسیار جوانان دلیر و متفکرین کم نظیر ایرانی٬ در گرداب خونخواری این حکومت پرپر شدند و چه فراوان داغ هایی بر دل این ملت نشست .تا کجا وجهه ی ایران درمجامع بین الملل کم شد و از میان رفت و حالا هم که زمزمه جدایی طلبی از برخی نقاط ایران برخاسته و این آخری را کمی دقت فرمایید اگر هر قسمت-حتا یک وجب-از خاک ایران جدا شود٬دیگر هرگز و هرگز بازگشت پذیر نخواهد بود.
حالا که این خون آشامان شکست خورده و سیلی خورده روزگار سر را بلند نموده اند که انرژی هسته یی می خواهیم و...با سیاست شوم خود و بهره جستن از اربابان چینی و روس آهسته و پیوسته دارند به ساخت کلاهک هسته یی نزدیک می شوند ما گرچه داریم می بینیم و از عاقبت شوم و مرگبار این ماجرا کاملن مطلع هستیم بازهم داریم بحث های کهنه را دور می زنیم و این را نمی دانیم که یکی از مهم ترین سیاست های چنین حکومت هایی-همانطور که در بالا اشاره شد-تفرقه اندازی میان دشمنان شان است .
منطقی تر نگاه کنیم: امروز وقت اتحاد برای سرنگونی این مزدوران است یا هنگامه چانه زنی با یکدیگر و تسویه حساب های قدیمی ؟
تلاش کنیم ٬به اکنون بیاندیشیم٬تنها وظیفه خود را بشناسیم برای خود تعریف کنیم و بی هیچ واهمه یی برای نجات ایران برخیزیم.
می دانیمخلیج پارس یا همان فارس٬ ریشه یی عمیق درهویت ما دارد. ولی با کمال تاسف عده یی بی وطن امروز٬ تبر در دست دارند تا تمام هویت ملی ما را از میان برده هویت بی ارزش و متعفن عرب را جایگزین سازند. وقتی در فیلم سیصد یا فیلم تخته گاه هیچ کس هویت آریایی ما به چالش کشیده می شود٬ تقریبن صدای هیچ یک از حضرات بلند نمی شود٬ اما وقتی عده ی کثیری از هم میهنان آگاه و دلسوز به آبگیری سدسیوند اعتراض می کنند که در جهت تخریب هویت ملی ما ساخته شده یکباره و همصدا در صدد دفاع بر می آیند که پروژه ی ده ساله را نمی توان رها کرد و...
بله خلیج پارس هم جدا ازین ماجراها نیست کشورهای عرب اصرار دارند خلیج پارس را با نام جعلی خلیج عربی بخوانند به رغم آنکه برای اثبات چنین هجوی٬ هیچ مدرکی هم در دست شان نیست و ما با پشتوانه ی غنی آریایی مان مهرسکوت بر لب زده ایم و با سکوت خود سخن باطل آنان را تایید می کنیم و درین گیر و دار تنها فردی که بارها و بارها به مجامع بین المللی رفت و با شخصیت های مهم دنیا به گفت و گو نشست تا هویت اصیل خلیج پارس را تثبیت کند٬ ابر انسانی به نام اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی بود. ایشان برای این مهم وقت گذاشتند و درحالی که شرایط تلخ و ناگفتنی تبعید را تحمل می کنند٬ برای تثبیت نام خلیج پارس با تمام ارگان های مسوول جهان به گفت و گو نشستند و ما در درون میهن مان سکوت کردیم تا سدسیوند آبگیری شد٬ فیلم سیصد و یا تخته گاه هیچ کس - که اهانت زشتی به کهن میهن ما بود-خیلی راحت تکثیر شد و اگرچه ملت عزیز قلبن به این مسایل راضی نبوده و نیست اما آن چنان واکنش شدید و همه جانبه یی از خود نشان ندادند. ما تا آخرین نفس خلیج همیشه پارس را از خود می دانیم و جز این نامی برایش قایل نخواهیم بود.
این شعررا به میهن عزیز و آریایی خود ایران٬ پیشکش کرده ام که در قالب غزل سروده شده است. ملاحظه کنید:
همیشه یاد تو را توی خواب می بینم
حقیقتی که تو را درسراب می بینم
همیشه باد می آید و موج می گردی
همین که عکس تو را توی آب می بینم
چرا نمی روی از خاطرم ٬نمی پرسی؟
و من سوال تو را بی جواب می بینم
پناه می برم آری به غربتی غمگین
شبی که خانه ی خود را خراب می بینم
به دشت های پر از شعله ات قسم وطنم
یگانه عشق تو را بی حساب می بینم.
مجالی می خواهم تا سخنی با شما بگویم ٬ سخنی به ژرفای تاریخ .آیا تا کنون فکر کردید ایران چندسال قدمت تاریخی دارد؟ ایران عزیز ما بیش از هفت هزارسال قدمت دارد که از نخست با پا گذاشتن سلسله ی آریایی نام ایران برخود گرفت و از همان ابتدای ایران بودن نظام پادشاهی داشت درحدود دو هزار و پانصد سال پیش با پایه گذاری سلسله ی هخامنشی٬ نظام نوین و سیستماتیک پادشاهی بنیان گذاشته شد و کوروش کبیر٬ درطی سی سال سلطنت پرافتخار و توام با محبوبیت خود این نظام را پرورش داد. بله و حالا زمانه ی عجیبی ست. به قول زنده یاد احمدشاملو: روزگارغریبی ست نازنین.
امروزه برای نخستین بار نظامی غیر پادشاهی در ایران ما حکمفرماست و شگفتا پس از تنها بیست و هشت سال٬ کاملن از رده خارج شده و واپسین تلاش ها برای کسب اندکی محبویت و شروعیت از سوی سران آن بی فایده بوده است. اما نظام پادشاهی پس از دست کم دو هزار و پانصد سال هنوز در چشم اکثریت مردم از عارف تا عامی محبوب و خوشایند است. به راستی علت چیست؟ آیا ملت آریایی ما خاطره ی کثیف حمله ی اعراب به ایران را با حضور و استقرار نظام جمهوری اسلامی یکی می دانند؟ آیا به اصالت ایرانی خود عشق می ورزند؟ آیا جنگ هشت ساله آنان را کاملن از این نظام بیزار کرد؟ و...
تمام این ها را می توان قبول کرد اما دلیل ویژه یی که برای عشق ملت عزیزمان به نظام شکوهمند پادشاهی و در نتیجه بیزاری ازین حکومت وجود دارد چیز دیگری است: کوشش های تحسین انگیز و بی نظیر سلسله ی جلیل سلطنت پهلوی ٬ برای عمران و آبادی ایران که نمونه های آن از حد شمارش خارج است در ذهن ها باقی مانده و در عوض صدماتی را که به دنباله ی استقرار حکومت وقت گریبانگیر ملت شد آن ها را بیش از حد پشیمان و تشنه ی نظام پادشاهی ساخت و البته هنوز فرصت باقی ست.
اگرچه شاهنشاه فقید آریامهر از بین ما سفر کرده اند اما فرزند و جانشین برومند ایشان اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی برای ما ودیعه یی بسیار گران بها هستند و چنان چه از سخنان دُربارشان پیداست اشتباهات ملت را کاملن بخشیده اند و با نیرو و کاردانی شگفت انگیز و مثال زدنی برای نجات ملت می کوشند. بیایید فرصت را دریابیم.
راه نجات برای ما هنوز گشوده است.