تبليغاتX

پادشاه فرزانه ايران اعلاحضرت همايوني رضا شاه دوم پهلوي ! حقير در کلبه فقيرانه ام جواهر پربهايي را دارم که شما در جاه و جلال کبريايي تان آن را نداريد. من چون شما را دارم و شما چون خودتان نداريد

سال 1387 سال پرچم شيروخورشيد "> تحریم انتخابات وظیفه ملی است! پاسارگاد2

سي ام بهمن دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

         سر احمد سلمان رشدي در كنار همسرش پادما

   هنگامي كه "سِر احمدسلمان رشدي" نويسنده خوش قلم و هندي تبار، كتاب "آيات شيطاني" را در سَبك سورئال و با ساختاري ويژه نوشت تا براي چاپ محيا كند هرگز تصور نمي كرد با چنين اقبال مافوق تصوري روبه رو گردد. آقاي رشدي شايد حتا حدس هم نمي زد كه آن اندازه زندگي وي به عنوان يكي از چهره هاي شاخص ادبيات جهان مهم و شايان توجه گردد كه براي حفظ آن در مقابل تهاجم اسلام گرايان افراطي چندين محافظ همواره او را همراهي كنند و...

   بيست سال پيش و در بيست و پنجم بهمن سال 1367 و متعاقب با انتشار كتاب آيات شيطاني، خميني جلاد قرن فتواي مشمئز كننده خود را پيرامون ترور وي صادر نمود. آن زمان شايد شماري از آن كژانديشاني كه امروز بسي فريبكارانه در شيپور آزاديخواهي نيز مي دمند، اين فتواي شوم و خارج از معيار هاي سياسي روح الله خميني را تحسين نمودند.

   براي تماشاي شكست اين فتواي ددمنشانه زمان چنداني نياز نبود. شايد امروز تنها انگشت شماراني را بتوان يافت كه فتواي جنايي خميني مبني بر دستور قتل و ترور يك نويسنده را محكوم نكنند و نسبت به چنين حكم نامعقولي ابراز انزجار ننمايند.

فتواي ترور و بازخورد مثبت آن براي آقاي رشدي

   آيات شيطاني البته اثر با ارزشي در عرصه ادب جهان به شمار مي رود اما شايد فضاي بيش از اندازه جادويي و پيچيدگي خاصي كه در ارايه داستان مشهود است، انگيزه لازم را در بسياري از مخاطبين ايجاد نمي كرد تا اين كتاب را تهيه نموده و به طور كامل بخوانند. يكي از مهم ترين اثرات ناخواسته آن فتواي احمقانه، به شهرت رسيدن اين كتاب و جلب مخاطبي چندين و چند برابر بود كه سبب دريافت سود سرشار براي ناشر كتاب نامبرده – كه حكم مرگ وي نيز توسط خون آشام تاريخ معاصر خميني صادر گرديده بود – شد.

   اساس و فلسفه نهادي تئوري شوم تروريزم، ايجاد و تشديد وحشت براي افرادي است كه در جبهه مخالف شخص يا اشخاص تروريست قرار دارند. اين فلسفه زماني به شكست و تباهي برخورد خواهد نمود كه سايرين فارغ از اقبال يا عدم اقبال يابي ترورگران ،گام در همان جاده يي بگذارند كه فرد مورد تهديد در آن حركت مي كند. چاپ و نشر كتاب هاي متعددي كه همگي محتوايي در راستاي به چالش كشيدن و يا حتا تمسخر محمد پيامبر اسلام داشته و بسيار شفاف تر و بارزتر از آيات شيطانيِ سلمان رشدي بدان پرداخته بودند موجب شد تا اكنون بسياري از خود همان بنياد گرايان و متعصبان دوآتشه و مهارناشدني اسلامي نيز، از حمايت خود پيرامون فرمان ترور آقاي رشدي پشيمان گردند. آنان باور دارند اگر زمان به گذشته بازگردد هرگز و هرگز بر فتواي تروريستي صادره از يك رهبر مجنون مهرتاييد نزده و افسار اعتقادات شان را به دست چنين ديوانه ي مهار گسيخته يي نخواهند سپرد.

   بي حاصل بودن چنين حكمي، آن ميزان مشخص و واضح است كه اگر آن رمه هاي به گرگ سپرده هم كورسوي اميدي در ذهن شان درخشش داشت تا ساير نويسندگان و هنرمندان دگرانديش، با شنيدن چنين حكمي "وحشت" در قلب شان پديدار خواهد شد تمامي آن اميدها امروز نقش بي حاصلي بر آب گشته است و ديگر رمقي در وجود آن فتواي بي حاصل باقي نمانده كه مدافعين تاريك انديشش نيز مجالي براي دفاع داشته باشند.  

ارمغان فتواي تروريستي خميني براي امت اسلام!!

    پخش چنين حكم نابخردانه و آبرو براندازي از سوي روح الله خميني، فضاي به خصوصي را در سطح جامعه ايران – كه آن زمان و به علت فقدان رسانه هاي مستقل و عدم دسترسي هم ميهنان به منابع آگاه، در خفقان محض به سر مي بُرد- ايجاد نمود. آن عده كه هنوز تحت تاثير القائات خميني قرار داشتند تصور اينكه يك مسلمان زاده پيامبرشان را به مضحكه بكشاند براي شان دردناك و غير قابل تحمل بود و بسياري ديگر نيز باور داشتند بر روي موضوعي كم اهميت٬ جنجال خبري مبالغه آميزي صورت گرفته است.

   شايد افراد در آن برحه خاص به سه دسته تقسيم مي شدند: آنهايي كه كليت مطلب به روزگارشان تفاوتي نمي كرد، آنان كه پرده هاي كدر تعصب انديشه شان را در حجاب حماقت پنهان ساخته بود و آن گروهي كه مزدوري و تلقين بوزينه وار هويت و شخصيت شان را به نابودي كشانده و مانند قبايل عصر حجر، بي درنگ در چنين موقعيت هايي لايه يي از خون ديدگان شان را مي پوشاند و... آري همين گروه سوم كه صدالبته در همان جامعه خفقان زده و منكوب شده دهه شصت كشورمان نيز درصد ناچيز و كم اهميتي از آحاد ملت را دربرمي گرفتند كوشيدند تا فتواي رهبر منحوس شان را به مرحله اجرا در آورند. شاخص ترين آدمكشاني كه كمر به قتل آقاي رشدي بسته بودند و بي آنكه قصد شوم شان عملي گردد جان شان را تباه كردند يكي مصطفا محمود مازح(جوانك لبناني و از اعضاي گروهك حزب الله) و ديگري ابراهيم عطايي يك فرد ايراني اصل بود كه برگرفته از دستور رهبر جنايتكارشان اين سوء قصدهاي بي نتيجه را متحمل شده و با بسته شدن دفتر زندگي شان، اكنون اسباب تاسف عده يي و باعث تمسخر عده يي ديگر هستند.

   شايد يكي از مهلك ترين عوايد درج و نشر اين فتواي كذايي، زير سوال رفتن حيثيت بين المللي ايران و متعاقبن پيچيده تر شدن محدوديت هاي سفر و يا اقامت براي هم ميهنان مان در سراسر جهان بود. حكايت آن حماقت تاريخي خميني گجستگ، چيزي جز داستان ديوانه يي كه سنگي در چاه مي اندازد نيست و لكه سياهي كه صدور حكم مرگ يك روشنفكر از سوي رژيم حاكم بر كشورمان بر دامان آبرو و اعتبار ايران در عرصه جهاني نشانده است به آساني زدودني نمي باشد.

 

    گذشته از چنين بحث هايي، برجسته ترين دستاوردي كه در هر شرايطي جزو جدانشدني ماهيت و ساختار انديشه و هدف يك فرد مخالف محسوب مي گردد و شخص دگرانديش به هرروي و حتا به قيمت جان خود نيز تير را مستقيم به هدف مورد نظر مي اندازد، باز نمودن ناگزير پاره يي از حريم هاست. هيچ شمشير و گلوله و خنجري را قدرت خاموش ساختن صدايي نيست كه با هر انگيزه يي و از هر ديدگاهي سخني در مخالفت با عقيده و ايدئولوژي سايرين مي زند. بهتر است چنين بگوييم دو راه بيشتر وجود ندارد يا شكستن تابو ها و تثبيت فردي و شخصي ايدئولوژي ها در سايه دموكراسي محض و يا تهديد مداومي كه از جانب مخالفين آن عقيده، ضربه هاي تبرش را مدام بر درخت سست نهاد اعتقادات بنيادگرايان زده و به رغم تهديد، ارعاب،جو سازي،ترور، زندان،شكنجه و... اين صداها و يا اين ضربه هاي تبر پايدار خواهند ماند و نه تنها از حجم شان كاسته نمي شود كه روز به روز و دوره به دوره قوي تر و سنگين تر مي گردند.

   مثال ها بيشمارند و يكي از شاخص ترين آنها مرز شكني ايدئولوژيك شادروان دكتر احمد كسروي بود كه مرگ دلخراش ايشان با ضربات چاقو و در واقع ترور آقاي كسروي نه تنها موجب خاموشي هم فكران وي نشد كه با گذشت ساليان، عده يي به تاسي از او و برخي نيز با نگرش هاي منحصر به فرد "راه كسروي" را در پي گرفته و اسلام و مسلماني را به صورت جدي و قاطع به نقد كشيدند. راهي كه كسروي با قلمش آغاز نمود به خون شرافتمندش ادامه يافت و نه تنها پايان نپذيرفت كه قطعيت و شفافيت بيشتري يافت و چه بسيارند امروز كه آگاهي و بيداري خود را وامدار كسروي و كسروي ها مي دانند. تئو ونگوگ كارگردان چيره دست هلندي پس از ساختن فيلم "تسليم"، مورد خشم بي منطق افراطيون مسلمان قرار گرفت و هنگامي كه از خيابان عبور مي كرد يكي از بنياد گرايان ناجوانمردانه از پشت به او حمله نمود و به طرز دلخراشي سر از بدن اش جدا كرد. چند سال سپستر كارگردان ديگري در همان كشور – گيرت وايلدرز كه عضو پارلمان هلند نيز مي باشد- ظهور يافت كه فيلمي به نام "فتنه" را بسازد فيلمي كه توانست ضربه يي به مراتب سهمگين تر از تسليم آقاي ونگوگ بر پيكره ارتجاع وارد آورَد.  

   آقاي رشدي آيات شيطاني را نوشته و امروز نويسنده نامداري است كه هركجاي اين جهان و در معيت محافظين اش قدم مي گذارد و غالبن مورد احترام واقع مي شود اما علي خامنه يي رهبر منفور جمهوري اسلامي، آن اندازه پرونده اش سياه است كه حتا براي درمان بيماري اش قادر به خروج از ايران نيست چرا كه به خاطر دخالت مستقيمش در فجايع تروريستي بين المللي، سالياني است كه اينترپل وي را تحت تعقيب قرار داده است. تئو ونگوگ كارگردان فقيد هلندي سال ها پس از مرگ اش همچنان مورد تحسين و تشويق قرار دارد اما محمد بويري، تروريست افسارگسيخته يي كه وي را به قتل رساند اكنون در انزواي چهارديواري زندان به انتظار پايان عمرش مي باشد تا مرگش سرانجام حبس ابد وي را خاتمه بخشد. شادروان شهيد دكتر فريدون فرخ زاد كه توضيح المسايل خمينيِ روان پريش را هنرمندانه به طنز درآورد اگرچه خون پاك اش پيشاني تاريخ را رنگين ساخت اما امروز ثمره تلاش هاي شجاعانه وي راهي به سوي فردا گشوده است و اگر ميان قشر روشن انديش جوانان پرس و جو كنيم بسياري از آنان دوست دارند جاي فرخزاد باشند اما توضيح المسايل خميني سال هاست به زباله داني تاريخ پيوسته و از فرط تعفن و حقارتش حتا مرجع معتبري براي دوآتشه هاي بنيادگرا نيز نمي باشد و خود رژيم اسلامي هم تمايلي ندارد تا نسخه كاملي از آن هجونامه ننگين را تجديد چاپ نمايد.

  تجربه ها ذهن را بارور مي سازند و بر الگوهاي نادرست و راه هاي به بن بست رسيده، خط بطلان مي كشند. راهي كه از تجربه مي گذرد راه دشوار و تلخي است اما اگر به تجربه دست يافتيم نبايد اين متاع ارزشمند را به آساني از كف بدهيم. تجربه تنها به مدد زمان، دست يافتني مي گردد تا خِرَد ما را دوچندان سازد. اين راه و رسم تاريخ است كه به سوي آزادي و حقيقت پيش مي رود. تنها زماني خواهيم توانست به آزادي دست يابيم كه جاي "حذف مخالف" كه راهي شوم٬ بي حاصل و احمقانه است به "نقد مخالف" بپردازيم.

   بينش و اعتقادي كه حرفي براي گفتن دارد، مخالف خود را به هيچ نحوي خاموش نمي سازد بلكه آن اندازه قدرتمند است كه تهديدها را به فرصت بدل سازد و آن ميزان ژرف و ريشه دار است كه همواره به چالش كشيده شدنش راه را براي غني تر شدن و محبوب تر شدنش هموار مي سازد نه اينكه به قدري بي بنيان و مضمحل باشد كه با حذف صداهاي مخالف، دشمنانش را محبوب و خويش را منفورتر سازد. تفاوت انسان هاي سربلند و آزاد با تئوريسين هاي ترور در همين نكته باريك تر از موست و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خبر مهم: متاسفانه ساعاتی پیش باخبر شدیم کوروش احمدی فعال و مبارز سیاسی سلطنت طلب٬ که در تاریخ بیست و هشتم بهمن ماه به علت عوارض ناشی از خونریزی عروق مغز دچار مرگ مغزی شده و در حالت اغما قرار داشت امروز در بیمارستانی واقع در شهر وان ترکیه٬ غریبانه جان به جان آفرین تسلیم کرد. کوروش احمدی پیش از سفر مجبورانه اش به غربت٬ همواره از دلیرترین و پر جرات ترین وبلاگ نویسان بوده و سالیانی از عمر کوتاه اما با ارزشش را نیز در زندان های مخوف رژیم تبهکار اسلامی و تحت سخت ترین شکنجه ها سپری کرده بود. ایشان که تنها با قید ودیعه از زندان رژیم اسلامی آزاد گردیده بود پنهانی به همراه خانواده اش به ترکیه مهاجرت نموده و در آنجا فعالیتش را در راستای مشروطه خواهی به صورت جدی پیگیری می کرد. درگذشت رقت بار و غم افزای کوروش احمدی را به همسر وفادار و مهربانش سرکار خانم فرحناک و همچنین سه گل نورسته اش تسلیت می گوییم و برای بازماندگان شکیبایی آرزومندیم. فقدان کوروش احمدی٬ بی تردید ضایعه تلخی است که هرگز فراموش نخواهد شد.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بيست و ششم بهمن دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

         

   شنيدن خبر رها ساختن ماهواره اميد از سوي رژيم اسلامي شايد براي بسياري به مانند ساير اخبار جنجالي حاكميت تهي مايه وقت، مضحك و بي خاصيت باشد. شنيدن چنين داستاني گرچه چندان سبب تعجب نگارنده نشد اما نمي توان تاسف ناشي از برباد رفتن بي حاصل سرمايه هاي ملي را پنهان نگاه داشت.

  رژيم ديكتاتوري به نام جمهوري اسلامي، حدود سه دهه پيشتر چون كابوسي بر كشور عزيزما آوار شد و ابعاد مصيبت اش را هر روز فراتر از روز پيش نشان داد و اگرچه عدم مشروعيت و لياقت اين رژيم از روز نخست بر ما عيان بود ولي عمق فاجعه زماني حتا براي مدافعان پيشين اش نمايان گشت كه حكومت الله سر در جاده پروژه هاي عجيب و بي سر و ته گذاشت و اين رويه احمقانه و شوم را تا بدانجا جلو برد كه در ظرف چند سال پس از پايان جنگ هشت ساله با عراق، اقتصاد ايران واژگون شد و اگر ته مانده يي از رفاه و تامين معيشتي مردم از زمان سلطنت آريامهري برجاي مانده بود تنها دو – سه سال كافي بود تا استارت و اجراي برنامه هاي بي حاصل رژيم ولايت فقيه، پايه هاي اقتصاد را از بن ويران سازد و شرايطي دردناك با خود به همراه آوَرَد.

  ناگفته پيداست كه دست گذاردن حكومت اسلامي بر اين قبيل برنامه ها، هيچ معنايي جز بلند پروازي اسلام گرايان و تمايل مفرط شان بر ترويج افكار باطل و خارج از رده آنان نداشته و تعبيري جز تلاش حاكميت مذهبي براي پخش و تبليغ ايدئولوژيكي، سزاوار اين گونه پروژه هاي بي حاصل و احمقانه ي جمهوري اسلامي نمي باشد.

  شوربختانه يك تلقين و ارايه خبري نادرست، تبليغاتي و عوام فريب، ذهن پاره يي از هم ميهنان را دچار اين توهم ساخته است كه ايران با گام نهادن در چنين وادي هايي خواهد توانست در آينده هم رديف كشورهاي طراز اول و پيشرفته جهان بايستد! در اين نوشتار جا دارد كه فهرست وار، دلايل خلاف بودن و خيال پردازانه بودن چنين ذهنيتي ارايه شود:

 

1-اگر حكومت اسلامي خواهان نزديك شدن به معيار هاي جهاني پيشرفت در عرصه هاي فناوري باشد ابتدا آزادي هاي اجتماعي ارايه مي دهد. ساختن و پرتاب يك ماهواره در وانفساي فيلترينگ اينترنتي، پارازيت هاي ماهواره يي، سركوب روزنامه ها و صداهاي آزاديخواه و محدوديت هاي شديد زنان و مردان در امور شخصي شان، به راستي چه معنايي جز اهانت مستقيم به شعور ملت در بر دارد؟

2-جمهوري خامنه يي هرگز نمي تواند مدعي قدم گذاردن در جهان تكنولوژيك به هدف رفاه و تامين نياز شهروندان جامعه ايران باشد چرا كه ماهيت و تز پايه يي اين رژيم، دست يازيدن به اهدافي موهوم و با تعريف هاي آن جهاني است و همواره مشروعيت نداشته خود را از قدرت هاي ماورايي و دسترسي ناپذير كسب نموده و باورمند به برخورداري از حمايت دست هاي غيبي و  آسماني مي باشد به همين دليل هرگز و هيچگاه مصاديق رفاه دنيوي و واژگاني چون "آرامش" و "آشتي" برايش تعريف واضح و ملموسي نيافته و براي اين مهم تلاش و كوششي نمي كند.

3-جمهوري اسلامي از نخستين روز آغازش با فريب و نيرنگ و در سايه ي يك ازدحام خشن و بي قانوني مطلق بر سر كار آمده و همان ابتدا نيز از عدم مقبوليت خود آگاه بود ضمن اينكه با نگر بر موقعيت بي نهايت متزلزل خودش در منطقه مي دانست كه تنها راه بقاي قدرت اش، دست يافتن به يكسري امكانات و تجهيزات ويژه است كه در شرايط حاد و اضطراري بتواند به سود تضمين حاكميت اش مورد بهره برداري قرار دهد. شايد براي بسياري، اين پرسش بسيار درگير كننده باشد كه چرا رژيم اسلامي جاي به اجرا در آوردن پروژه هايي كه به دور از دنياي جاسوسي و نظامي گري و تبليغاتي و جنجال سازي جهاني در خدمت تامين نيازهاي ايرانيان داخل مرز باشد، فقط بر پي گرفتن پروژه هاي بيش از حد كلان و البته غير ضروري يي تاكيد دارد كه در راستاي حفظ حاكميت اش در برابر تهديدهاي احتمالي جوابگو باشند؟

   گفتني ها بسيارند كه شايد در حوصله ي چنين مطلبي جاي نگيرند. حكايت جمهوري ولايت فقيه، همان حكايت صدبار تكرار شده غريقي است كه به هر تخته پاره يي چنگ مي اندازد و داستان تلخ حاكميت رو به پاياني است كه در روند اضمحلال آهسته خود٬ يك ملت را به همراه منابع ملي و در كنار حيثيت بين المللي ميهن شان به گرداب فرو مي برد. اگر از بيرون به نمايش هاي مردم فريب و خنده آور رژيم وقت نگاه كنيم هرآنچه كه مي كوشند تا با تمام قوا حماسه و شور جلوه دهند از نگر آنكه از دور شاهد ماجراست تنها به مانند طنز تلخي ست كه در كنار پوچي و بي محتوايي اش بسيار نيز احمقانه و چندش آور مي نمايد.

   بازخورد پرتاب ماهواره رژيم ملايان در سطح جهاني به مانند موج گذراي يك خبر دست چندم و كم اهميت بود كه به طور سرسري و بي اهميت از آن عبور كردند و درست برعكس، بازتاب داخلي اين خبر طوري بود كه در روز تست اين ماهواره كذايي، بسياري از هم ميهنان داخل مرز  پيام هايي اسپَم شده پيرامون تبريك پرتاب آن را روي گوشي هاي تلفن خود دريافت نموده بودند و اين نشان از اوج عوام فريبي و بازنمودن حساب تبليغاتي بر انديشه هاي خام و ذهن هاي ناپخته و كوته بين دارد و ناگفته پيداست كه رسم ديرين سلطه گري و ابقاي رژيم هاي غيرقانوني و فاقد محبوبيت، سرمايه گذاري فكري و ايدئولوژيكي بر افراد سطحي و فاقد فرهنگ مي باشد كه نابخردي شان همواره بهترين پل براي عبور قدرت پرستان پتياره از مسيرهاي خطرآفرين مي باشد.

   اين روزها و در حاليكه از سويي حاكميت اسلامي در مسير زوال خود واپسين تيرهاي نوميدانه اش را به سمت و سوي هدفي نامعلوم پرتاب مي كند و از سوي ديگر دچار انزواي مطلق و بي سابقه يي گشته كه سياست هاي نابخردانه رژيم و سران آن موجبات اش را فراهم ساخته است، فوريتي كه بيش از هرچيز مهم و شاخص به نظر مي رسد تشكيل و پشتيباني همه جانبه و معنوي گروه هايي فعال براي اجراي نافرماني مدني و مبارزات به دور از خشونت در داخل ايران مي باشد. همچنين با استفاده از فرصتي كه شكاف ها و رخنه هاي لاينحل موجود در رژيم اسلامي به ما بخشيده است مي توان هرچه شتاب ناك تر چيدمان و نظم گروه ها را قوي تر ساخت تا تمامي اين مبارزين – فارغ از مسلك و ديدگاه سياسي – در جهت حركت به سوي رهايي ايران و نجات بخشيدن هم ميهنان دربند گسترده تر اقدام نمايند. تنها همتي بايد...

  " فرتور بالا، از تارنماي ايران ب ب ب برداشت شده است"

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بيست و دوم بهمن دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

     اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي

   در ساعاتي مانده به آغاز سالروز فاجعه ملي بيست و دوم بهمن ماه، پدر و پادشاه ملت ايران، آن ذات برگزيده و آن وجود خجسته - كسي كه نام بلندش براي سربلندي يك تاريخ بس است - اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی اراده فرمودند تا پيامي شاهانه را به مردم شان ابلاغ كنند. شاه شاهان اعلاحضرت رضا پهلوي دوم، سرتيتر آن بيانيه ي مبارك را چنين قرار دادند:" بمناسبت سالگرد سی امین سال تولد مصیبت بارترین حکومت تاریخ ایران".

   آن حضرت يكبار ديگر و با خروش كلام نافذشان در آستانه اين روز شوم و تاريك، بر پيكرهاي يخ زده هم ميهنان دربند روح سرافرازي و آزادي و آزادگي دميده و به مهر ملوكانه شان ما خاكساران را بنده نوازي فرمودند. پيام معظم له سراسر از اميد لبريز است و بشارت يك پيروزي نزديك در جاي جاي اين متن پرشكوه به چشم مي آيد. آن ذات همايوني به تاكيد و در چند قسمت از پيام گهربارشان به " افق بلند و روشن فردای ایران " و مژده رويت اش صريحن اشاره كردند.  

   همانگونه كه دوستان عزيز آگاه هستند دیروز نهم فوريه 2009 ميلادي، وجود مبارك رضاشاه دوم پادشاه برحق ايرانزمين در يك كنفرانس مطبوعاتي واقع در شهر پاريس حضور يافتند و تعداد زيادي از خبرنگارانِ فرانسوي، ايراني و همينطور مليت هاي ديگر به پابوسي آن حضرت شرفياب شده و افتخار گفتگو با ايشان را كسب نمودند.

  راديو فرانسه نيز اين فرصت را داشت تا در محضر شاهنشاه ايران مصاحبه يي انجام دهد. اعلاحضرت كه به تازگي كتاب جديدي به نام "ساعت انتخاب" را به قلم شاهانه نگارش فرموده اند پيرامون كتاب نوين شان( اين كتاب در حال حاضر به زبان فرانسه انتشار يافته است) به پرسش هاي خبرنگار ايراني پاسخ فرمودند. نكته يي شايد اميدبخش و شيرين در آغاز اين گفتگو مشهود بود هنگامي كه خبرنگار مجرب ايراني تصريح كرد همانگونه كه در هنگام هجرت آريامهر بزرگ از ايران و در واپسين ساعات حضور ايشان در فرودگاه مهرآباد اين خبرنگار به حضور شاهنشاه فقيد مشرف شده و گفتگويي را تهيه ديده بود امروز نيز "شايد در آستانه بازگشت اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوي به ايران" اين دقايق پرشكوه نصيب وي شده است كه در خدمت فرزند و جانشين هماره برقرار آريامهر بتواند يك مصاحبه را به پايان رسانَد. اين خبرنگار شريف، در مدت تقريبن هفده دقيقه يي كه در اختيار داشت دو - سه مرتبه ديگر نيز به بازگشت زودهنگام معظم له اشاره كرد و ما به نيكي مي دانيم باز آمدن غرور آفرين شاهنشاه به وطن مقارن با تلاشي و نابودي هميشگي رژيم ملايان رخ خواهد داد و به راستي چه روز بزرگي است روزي كه آن یگانه دلبر و فاتح قلب هاي تپنده و عاشق، به كهن ميهن شان ايران بازگردند.

   آنچه كه در متن پيام ملوكانه رضاشاه دوم بسيار شاخص مي نمايد، يكي خطاب ايشان به ملت ايران و يادآوري مهمي است كه فرمودند:"راندن رژیمی خودکامه و ویرانگر از عرصۀ قدرت و حکومت تنها مقدمه ای برای پیروزی نهایی شماست". نكته ي شايان توجه ديگر، تاكيد آن ذات والاتبار بر زوال و پوسيدگي جمهوري جنايتكار اسلامي مي باشد  بخشي از پيام كه نوشته اند:"معتقدم در سی سالی که از عمر زیان بار رژیم می گذرد رهبرانش هیچگاه بیشتر از امروز احساس ضعف و زبونی نکرده اند، زیرا بیشتر از همیشه در دنیا محکوم و منزوی و در ایران مطرود و متزلزل اند". رضاشاه دوم سالروز انقلاب خميني را "سالگرد نامبارك" خوانده و در سطرهاي پاياني پيام شان برگرفته از ظرافت و نكته سنجي خاصه حضرتش، اين رژيم نامشروع سي ساله را به "عجوزه يي صدساله" تعبير فرموده اند.

  متن كامل پيام شهريار ايران را در زير بخوانيد:

دوشنبه 21 بهمن 1387

هم میهنان عزیزم،

در آستانۀ سالگرد انقلاب اسلامی، سخنانم با شما بیشتر از آن که در برشمردن مصیبت های سی سال گذشته باشد به قصد یادآوری افق بلند و روشن فردای ایران است. بدون اطمینان به برآمدن چنین افقی مقاومت و پیکار سی سالۀ شما به فرجام نخواهد رسید. هیچ ایرانی آگاه به سرافرازی های تاریخ کُهن وطن و سربلند از فرهنگ و تمدن نام آورش نمی تواند و نباید نومید از آیندۀ روشن ایران باشد. افسرده از نیازهای برنیامده و آزادی های سرکوب شده، ایران را از پرتگاهی که در آن فرو افتاده بیرون نمی توان کشید و دوباره نمی توان ساخت، تنها با دلی انباشته از امید به پیروزی و خاطری مطمئن از آینده ای درخشان و درخور ایران است که می توان به چنین فردایی دست یافت. در یک کلام، بدون این امید و اطمینان، ادامه و گسترش پیکار علیه حاکمان فاسد و بی کفایت به فرجام نیک نخواهد رسید.

من در این سالگرد نامبارک، از سویی، مقاومت دلیرانۀ جوانان هوشمند ایران را، تلاش بی وقفه و تحسین برانگیز زنان شیردل و مصمم ایران را می ستایم و آن را بهترین نشان روحیۀ تسلیم ناپذیر و ارادۀ راسخ اکثریت قاطع هم میهنانم به ادامۀ پیکار می دانم؛ پیکاری که به یقین تا رهایی ایران از چنگ دشمنان و ویرانگران وطن پایان نخواهد گرفت. از سوی دیگر، معتقدم در سی سالی که از عمر زیان بار رژیم می گذرد رهبرانش هیچگاه بیشتر از امروز احساس ضعف و زبونی نکرده اند، زیرا بیشتر از همیشه در دنیا محکوم و منزوی و در ایران مطرود و متزلزل اند. نشانه های اختلاف و کشمکش میان مراکز قدرت و کارگردانان انحصارطلب حکومت رو به فــزونی است. تشدیـد فعالیت های تبلیغاتی داخلی و خارجی رژیم و تلاش روزافزون آن برای پرده پوشی برنابسامانی های همه جانبۀ اقتصادی کشور، و مهم تر از همه اصرارش را برگسترش دخالت ها و ماجراجویی ها ی خطرناک در منطقه و بر تحریک دیگران با ادامۀ تلاش هایش، آن هم به هر بها، برای دستیابی به سلاح های هسته ای و موشکی، نیز باید گویای ناتوانی روزافزونش شمرد. به این ترتیب، با گسترش جنبش های اعتراضی و حق طلبانه در شهرهای گوناگون ایران از یکسو، و پیدایش آثار ضعف و انزوای روزافزون رژیم از سوی دیگر است که می توان به پیروزی نهایی ملت از همیشه مطمئن تر شد.

هم میهنان آزاده ام،

راندن رژیمی خودکامه و ویرانگر از عرصۀ قدرت و حکومت تنها مقدمه ای برای پیروزی نهایی شماست. آزادی خود را از زیر بار نکبت و تبــاهی دوران کنــونی تنها مرحلـۀ نخست در تحقق آرمان های دیرین و برآورده شدن نیازهای سرکوب شدۀ خویش بشمارید. زیرا پیروزی نهایی شما هنگامی متحقق خواهد شد که امکانات ضروری برای شکوفایی استعدادهای بیکران فرزندان ایران با بهره جویی از منابع سرشار وطن، و استقرار نهادهای دموکراتیک و پاسخگو، فراهم آید. حرکتی که از یک سدۀ پیش با انقلاب مشروطیت در ایران آغاز شد، و با استقرار حکومت متظاهران به اسلام وحشیانــه به بنــد کشیده شد، معطوف به فــراهم آوردن همین امکانـات بود. این حرکت تاریخی را می توان و باید از سرگرفت و امکاناتی را، که علیرغم تلاش مستمر دشمنان خانگی ایران از میان نرفته اند، باز فراهم آورد و در جبران فرصت هایی طلایی از دست رفته در سال های سیاه از فرصت های نوین که به یقین پدیدار خواهند شد بهره جست. به یاری چنین امکانات و فرصت هایی است که شما خواهید توانست به راه پیشرفت و آبادانی میهن گام نهید، آزادانه و بی بیم از تهدید و خشونت و شلاق و زندان به کار و زندگی شایستۀ خویش دست یابید، و مهم تر از همه مسیر صلح و مسالمت و همزیستی با همۀ هموطنان خویش از هر کیش و قوم و زبان، و با همۀ مردم جهان را، از سرگیرید.

هم میهنان مبارزم،

اجازه ندهید اسارت سی ساله در زندان تاریک رژیم امید به روشنی آینده را نیز از شما به غارت بَرَد. سی سال مصاف با دشمن، هرچند با دشمنی بی رحم و خونریز، در برابر سه هزار سال تاریخ پرنشیب و فرازی که آکنده از پیروزی های درخشان بردشمنان گوناگون ایران بوده است، لحظه ای بیش نیست. هرگز از یاد نبرید که گرچه کوربینی حاکمان کنونی بهره وری از بخش بزرگ از ذخایر عظیم ایران را در مشکل، اگر نه محال، ساخته، سرزمین کهن ما هنوز صاحب وسیع ترین منابع انرژی در دنیاست. هرگز فراموش نکنید که گرچه رژیم بی کفایت و ماجراجو سرزمینی را که روزی صاحب بزرگترین تصفیه خانۀ جهان بود امروز ناچار به وارد کردن بیش از چهل درصد از مصارف نفت و بنزین خود از دیگر کشورهای جهان کرده، کارگران و مهندسان توانا و مجرب ایران خواهند توانست در شرایط مناسب تاسیساتی عظیم تر و پربارتر از گذشته در آن برپا سازند. مطمئن باشید که اگر امروز پس از گذشت سی سال از حکومت ویرانگران، هنوز سالانه بیش از صد هزار تَن از فرزندان مستعد شما جلای وطن می کنند، با تولد دوبارۀ ایران بسیاری از آن فرزندان به سوی دیار کهن، اما آزاد، سرازیر خواهند شد و در بازسازی آن نقشی ارزنده ایفا خواهند کرد. تردید نکنید که امروز نام نیک و خاطره انگیز ایران در جهان را سایه ای سیاه و هراسناک از ذهن ها پنهان کرده است، و اگر شمار دوستان ایران در دنیا از انگشتان دست تجاوز نمی کند، در فردای روشنی که به یقین در انتظار ماست نام ایران شأن و اعتبار از دست رفته را بازخواهد یافت و هیچ ملت و دولتی نخواهد بود که دست صلح و دوستی و یاری به سوی ایران دراز نکند.

هم میهنان عزیزم،

در سالگرد رژیمی که در سی سالگی عجوزه ای صد ساله می نماید جای غم خوردن و زانو به برگرفتن نیست. زمان سرشارشدن از امید به رهایی است. وقت آن است که همت ها را برای کوتاه کردن عمر این عجوزه دو چندان کنیم، به استقبال آینده رویم و بیشتر از همیشه مطمئن باشیم که دیر نخواهد پائید که بار دیگر همراه با همۀ جوامع آزاد و پیشرفتۀ جهان به سوی افق روشنی که در انتظار وطن ماست گام برخواهیم داشت.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی

پیوند به تارنمای ملوکانه ابرشاهنشاه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بيستم بهمن دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

           

   پيرامون سالروز فاجعه ملي بيست و دوم بهمن پنجاه و هفت تا به حال بسيار گفته شده است و شايد تقارن با اين سالروز شوم بهانه مناسبي براي نوشتن اين مطلب گرديد.

   ناگهان در عبور چيزي كمتر از سه ماه، استيلاي انقلابي جاروكشان و قشر اوباش جامعه دفتر نيك بختي و آزادي ايران را براي مدت نامعلومي بست و بالاخره سلطه ي نحس عمامه داران وضعيتي براي هم ميهنان فراهم كرد كه بسياري از آنان آرزو مي كنند كاش در چنين شرايط دردناكي هرگز پا به عرصه وجود نمي گذاشتند.

   سي سال در نفرت و مصيبت و مشقت سپري گشته و سي سال حيثيت بين المللي ايران به بازي گرفته شد. بيست و دوم بهمن ماه تاريخ منفوري است كه حتا با گذشت قرن ها هرگز درصدي از حجم انزجار ميهن پرستان نسبت به اين تاريخ كاسته نخواهد شد. بد نيست نگاهي كلي به ماحصل اين سي سال تاريك بياندازيم. خساراتي كه از جنبه هاي گوناگون به ريشه و بنيان ايران وارد آمده اند به راستي قابل محاسبه نيستند. اما يك مرور خلاصه وار و كلي مي تواند گوشه هايي از ابعاد فاجعه را روشن سازد:

1-جنگ ويرانگر و بي حاصلي كه ظهور ناگهاني رژيم اسلامي موجباتش را فراهم آورد و لجاجت خان و مان سوز خميني آن را به يكي از طولاني ترين و فرسايشي ترين جنگ هاي سراسر دنيا در چند دهه اخير بدل ساخت.

2-كشتار وسيع و بيرحمانه مخالفين و دگرانديشان كه در تابستان سال 68 بنا به دستور مستقيم خميني توسط دو تن از جلادترين شاگردانش لاجوردي و كچويي انجام گرفت. لازم به يادآوري نيست كه درصدي از اعدام شدگان را نوجوانان تشكيل مي دادند.

3-تقويت، ايجاد و استقرار انواع گروه هاي تروريستي در سطح خاورميانه و حتا در نقاط ديگر دنيا به منظور برهم زدن آرامش و صلح جهاني.

4-نا به ساماني اقتصادي و تورم مهارنشدني به طوري كه بيشتر هم ميهنان توان زندگي را به واسطه عدم قدرت خريد از دست داده اند.

5- بالا رفتن سرسام آور آمار جرم و بزه و ابتلاي جوانان به انواع رفتارهاي مخرب اخلاقي و اجتماعي.

...

   آنچه كه بر ميهن عزيز و محبوب ما ايران گذشت دستاورد سنگين حماقتي بزرگ بود. كابوس سي سال سلطه ي غيرقانوني ملايان بر مملكت ما محصول نابخردي و كوته بيني ما بود. در اينكه تك تك ما به نسبت هاي گوناگون و از نماهاي مختلف در شكل گيري اين مصيبت نقش داشته ايم چندان جاي بحثي نيست.  

   كساني كه سخت ترين مشكلات و آسيب ها را متحمل شده و آماج تلخ ترين حوادث قرار گرفتند ولو آنكه نه تنها واژه "گناه" يا "تقصير" در كنار نام شان بسي بي معنا و بيجاست بلكه "حق" به مفهوم تام كلمه همواره قسمت مهمي از هويت ايشان را تشكيل داده است همانا صاحبان ايران يعني خاندان سلطنت پهلوي هستند. آنهايي كه جز مهر و عطوفت در حق ما هيچ نكرده اما سنگين ترين حجم سختي بر دوش هاي نازنين آنها آوار شد و اكنون پس از سه دهه تاسف بار كه از نابودي ايران مي گذرد همچنان "حق" با آن بزرگ منشان و "تقصير" بر گُرده ماست. باري در پرونده سراسر سياهي اين انقلاب، طوق ننگين حماقت و انفعال همواره بر گردن ما باقي مانده و همچنين خوي جنايت و دنائت، قسمتي از شناسنامه اسلام گرايان مي باشد و اين در حالي ست كه "حقيقت مطلق ايران" هنوز در تبعيد حضور دارد.

  با در نظر گرفتن اينكه همه ما به هر روي در پيشامد اين فاجعه ملي گنهكار هستيم آنچه كه در اين نوشتار،مطلوب نگارنده است به چالش كشيدن آنهايي مي باشد كه ديروز شعار ننگين " درود بر خميني" حنجره هاي شان را پاره مي كرد و امروز در روياي بي پايان ِتماميت خواهي شان مدعي ناجي گري براي ملت بيچاره و ستم ديده ايران هستند. به راستي آنها كه سي سال پيش خيره سرانه و در اوج بي شرمي رو در روي پدر ايران شاهنشاه آريامهر و خاندان بزرگ سلطنتي ايستادند تا ايشان را از مُلك شان برانند و مسير ورود خميني قاتل را گُل باران كردند امروز چه گونه مي توانند داعيه آزاديخواهي داشته باشند؟ آنان كه كشور ما را ديروز به سود جاه طلبي و وقاحت شان گروگان گرفتند و به دست پليد ملايان حواله دادند تا آن را زير و زبر كنند امروز چه حرفي براي گفتن دارند؟

  نخست بايد دو نكته مهم را مورد توجه قرار دهيم يكي اينكه آيا الزامن هر نيت و خواسته صحيح و بهينه يي ثمر و نتايج مثبتي با خود خواهد داشت ياخير؟ پرسش همينجاست كه اگر يك نفر، فعلي را با حُسن نيت(نه خبث طينت)و توام با آگاهي(نه تحت تاثير احساسات فاقد حاكميت عقل) به انجام رساند آيا ممكن است عمل عقلاني، منطقي و خيرخواهانه وي به بيراهه ناكامي و حيراني كشيده شود؟ بي شك اگر هر دو عامل يعني فرمانروايي عقل و ذهنيت انساني در پشت عملي پنهان باشد آن عمل و آن رفتار بازخورد مثبت و خوشايندي خواهد داشت و اگر چنين نشود بايد در اصل مطلب ترديد نمود. يعني يا پلشتي و بدطينتي با اين كردار آميخته بوده و يا چندان عقل و خِرَد بر آن نظارت نمي كرده است. انقلاب ننگين سال 57 را در گام نخست، مدعيان روشنفكري مانند(بازرگان، فروهر، سنجابي و ...)مديريت و رهبري كردند و قشر كم سواد و كوته فكر و طبقه واخورده و عوام، به جنبه وحشي گري آن دامن زدند تا سرانجام مهره هاي شطرنج به سود روح الله خميني چيده شد و... آن شد كه ديديم و اكنون نيز شاهدش هستيم.

  با نگر بر مقدمه يي كه گفته شد آيا بايد بپذيريم و باور كنيم خميرمايه و سرشت چنين شورش و قيامي پاك و نيالوده بوده است؟ حتا اگر هم بخواهيم بر چنين فرضيه مضحك و احمقانه يي مهرتاييد بنشانيم بازهم اين پرسش مهم سربلند مي كند كه چه گونه مي شود ماهيت و جرقه ابتدايي اين نهضت، معقولانه بوده باشد اما با تحویل گرفتن قدرت و آغاز حكومت جديد با اين سرعت باورنكردني و برق آسا به بيراهه و منجلاب كشيده شود؟ آيا روشنفكري زياده از حد و ترمز بريده اين مدعيان خوش آب و رنگ ملي - مذهبي و خلق گرا آنقدر از حد و اندازه برون شد كه عُرضه و توانايي نداشتند آنچه را كه آفريده اند به درستي مديريت كنند و اين نهضت معلوم الحال دقيقن آن زمان كه استارت قدرت را زده و جنبه عملي و كاربردي اش عيان مي گردد به اين شكل مفتضحانه بايد به دره جُرم و جنايت و حيوان مَنشي سقوط كند؟

   فرزند و مولود يك انديشه منحرف و كج تابيده بديهي است كه به تعفن محض جمهوري اسلامي بدل خواهد گشت. تنها ذهن خراب و ويرانگر اين ملي - مذهبيان و ماركسيست هاي خودباخته بود كه توانست يك كشور مترقي و متمدن را از هويت خود تهي سازد تا دين فروشان در مدت زماني كوتاه از يك ايران سرافراز، ايراني محنت زده و سرافكنده بسازند.

   آنچه كه بيش از هرچيز تاسف آور مي نمايد نه تحميق شدن اين حضرات روشن فكر!! در گريز آن ماه ها و ساليان نخست چيرگي ملايان بود كه شايد بتوان اين حماقت و خوش باوري كژ انديشانه را به حساب مرعوب شدن ناشي از جو غالب و چشم اميد دوختن نابه جا نسبت به بهبود يابي يك رژيم مزدور و نارهبري پست فطرت گذارد اما امروز و پس از اينهمه سال تجربه سياهي كه بر ايران رفت و تحمل سخت ترين و سهمگين ترين ضرباتي كه از سوي جمهوري انيراني اسلامي بر حيثيت ايران و آبروي ايرانيان وارد آمد اين حضرات جمهوري خواه بازهم تن نمي دهند كه به گناه و خطاي خود اعتراف كنند و حتا لب به سكوت نيز فرو نبسته و همچنان خود را مبارز و دوستدار ايران مي دانند. شگفت آور است كه عده يي تا اين حد ملت ايران را كودن و فاقد حافظه تاريخي مي دانند.

   ما نمي توانيم فراموش كنيم در روزهاي تلخي كه ارتشيان دلاور شاهنشاهي تنها به جرم وفاداري شان به هويت ملي خود فوج فوج به جوخه هاي اعدام سپرده مي شدند همين آقايان زياده از حد روشن انديش، مذبوحانه و خاكسار به دست بوسي آن خون آشام دجال صفت روح الله خميني رفته و خود را پشتيبان و حامي نهضت او مي دانستند. ابوالحسن بني صدر كه سرانجام با پيراهن زنانه از ايران گريخت و امروز بي شرمانه به خود اجازه مي دهد تا شكوه ايزدي ايران را زير سوال ببرد همان كسي بود كه در ساليان سلطنت ايران پدر، جزو افراد خرابكار و اغتشاش گر بوده و خميني خانه زاد منزل پدري او بود. بني صدري كه رياست شوراي انقلاب را برعهده داشته و در سال 59 به دستور مستقيم خميني دانشگاه را به خاك و خون كشيد. زنده ياد داريوش فروهر يكي از افرادي بود كه همصدا و هم داستان با خميني، مردم را تحريك مي كرد تا به خيابان ها ريخته و با شكستن حكومت نظامي به آشوبي كه سپستر ريشه ايرانزمين را نابود ساخت دامن زنند. بگذريم از اينكه سرانجام عمال رژيم اسلامي مزد داريوش فروهر و همسرش را با ضربات چاقو پرداخت كردند. كريم سنجابي به عنوان يكي از طلايه داران ستيز با سلطنت پهلوي و يكي از سمبل هاي امروز جمهوري طلبان به اصطلاح اپوزيسيون، مضمحلانه با خميني بيعت كرد و امروز مدار روزگار بر چه روالي است كه اين افراد به خود اجازه مي دهند تاريخ معاصر را -كه همه ما به چشم ديده ايم- وارونه جلوه دهند و از آنجايي كه سرشان در حكومت ولايت فقيه بي كلاه مانده است بانگ و افغان برآورند كه ما خواهان دموكراسي و آزادي هستيم.

   علامت سوال عينن اينجاست كه چرا و چه گونه شما شيفتگان دموكراسي با خميني بيعت كرديد؟ چه پتانسيلي در وجود يك ملاي نادان و مجنون ديديد كه در ذهن تان از اين جلاد پير، تصوير يك "شخصيت دموكرات" و يك "ناجي" نقش بست؟ چه عاملي سبب شد تا گمان كنيد جانوري كه در توضيح المسايل اش آن اراجيف قبيح و شنيع را به عنوان حكم و روش زندگي نوشته شايسته و لايق رهبري ايران است؟ آيا كينه و غرض ورزي شما نسبت به حكومت سرافراز شاهنشاهي آنقدر شديد و بي حساب بود كه به ولايت منفورترين نوع بشر(خميني) تن در داديد كه فقط شاه ايران سلطنت را ترك گويد؟

  اين بدترين و سنگين ترين مجازاتي بود كه توانست گريبان روشنفكر نمايان واخورده دهه 57 را بگيرد. همان كوتاه قامتاني كه به علت عدم توانايي در تحليل و فهم بسياري از مسايل، وارد جرياناتي شدند كه نتيجه يي بس گران و مهلك براي ميهن ما داشت.

وظيفه ما چيست؟

  با در نظر گرفتن اينكه جمهوري ولايت فقيه، بخش مهمي از آرمان ها و ارزش هاي پوچ خود را باخته و در مسير يك زوال و پوسيدگي دروني در حركت مي باشد. تهديد ها و تحريم هاي مداومي كه از سوي جهانيان بر پيكره ديكتاتورهاي مفلوك جمهوري اسلامي وارد مي آيد چيزي نمانده كه جمهوري اسلامي را به آستانه تحمل خود نزديك نمايد و پرواضح است كه شمارش معكوس براي اين حكومت از مدتي پيش آغاز شده است. وظيفه ما به عنوان كساني كه به واقع خود را عاشق ايران دانسته و در مسير مبارزه با جمهوري آخوندها قرار داريم در دو بخش مهم خلاصه مي شود:

الف: تشخيص اولويت ها و تمركز بر آنها.

ب: كوشش براي يافتن و ايجاد هسته هايي فعال در داخل ايران و پشتيباني همه جانبه آنان براي تقويت و پيوستن به قيامي بزرگ.

فردا چه حرفي براي گفتن خواهيم داشت؟

  داستان به دو صورت مي تواند ادامه يابد. يا به فرو پاشي زودهنگام جمهوري اسلامي خاتمه خواهد يافت كه در آن صورت، ما تازه به نقطه آغازين بازگشته و بايد ساختار تخريب شده ايران را بازسازي نماييم. در صورت رخدادن چنين واقعه شيريني(كه بي نهايت اميدواريم در زودترين زمان ممكن رخ بدهد) ما شرمسار و سرافكنده خاندان سلطنت و پادشاه بزرگ ايران ذات ملوکانه رضاشاه دوم پهلوی خواهيم بود. شرمنده و خجل از اينكه خواسته و ناخواسته باعث شديم كه آن ذات والاتبار سه دهه را دور از ديار آبايي بگذرانند و بيش از آن شرمگين جفايي كه در پيشگاه پدر همايوني شان محمد رضا شاه مرتكب شديم. صورت دوم داستان و به قولي آن روي سكه متاسفانه خوشايند نيست اگر جمهوري ولايت فقيه در طي مدت يك تا دو سال ديگر به نقطه پايان خود نرسد به احتمال زياد از ايران چيزي باقي نخواهد ماند و ما در چنين شرايطي نه تنها شرمنده شاهنشاه ايران خواهيم بود كه خانه ايشان را به تاراج داده ايم(هرچند امروز نيز تقريبن همين شرايط است)بل شرمسار نسل آينده و تاريخ كهن ميهن مان هستيم و اين شرم و پشيماني همان اندازه كه سوزنده و دردناك است چيزي ماوراي يك فاجعه مي باشد.

   پس بياييم و بيانديشيم كدام يك براي ما ايرانيان سزاوارتر است: ايران را از بيگانگان باز پس بگيريم و يا اينكه اجازه دهيم آن را با هيچ يكسان كنند؟

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

هفدهم بهمن دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

        

   حمله به سايت بالاترين، خبري بود كه امروز از منابع موثق دريافت شد. به عنوان يكي از كاربران اين تارنما، شنيدن اين خبر بيش از آنچه كه نگران كننده باشد تامل برانگيز بود. صحبت اين نيست كه محتوا و ماهيت سايتي به نام بالاترين به نقد كشيده شود و يا از آن به عنوان يك نماد و مظهر ياد شود. بالاترين هيچگاه ماوا و ملجا آزاديخواهان نبوده است كه اگر هم بوده باشد چشم اميد مخالفين رژيم اسلامي و مبارزين لزومن به هيچ سايت و يا رسانه به خصوصي دوخته نشده است. بحث بر سر "چرا چنين شده" نيست بلكه آنچه كه هدف اين نوشتار مي باشد "چه بايد كرد" است و اينكه واكنش و بازخورد ما نسبت به اين مسايل چه بايد باشد.

   پيش از هرچيز جا دارد كه تاكيد شود، حمله به يك سرور و ربوده شدن هر وبسايتي به مثابه يك تراژدي  و يا بحراني جدي تلقي نمي گردد. رسانه ها ابزار هستند كه دامنه و فراگيري شان بي نهايت است  آنچه كه نگارنده را وادار ساخت كه براي نوشتن اين مطلب دست به قلم شود هك اينترنتي و مسايلي از اين قبيل نبوده بلكه حقيقت دهشتناكي است كه در پشت پرده وجود دارد. از سوي ديگر بي توجهي و بي تفاوتي ناشي از كوتاهي و كرختي ماست كه بسي زننده مي نماياند و به خداوندان الرعب و بالنصر(تروريزم) مجال مي دهد كه چهار اسبه و بي پروا بتازانند.

   داستان خنده آوري كه اخيرن در ميان مجريان اسلام و سرسپردگان شان باب شده است خودحكايتي ديگر دارد. حربه يي كه در تنگناي ناتواني و بي اقبالي شان در ترور و حذف فيزيكي مخالفين مورد بهره برداري واقع مي شود و بر آن حسابي جدي گشوده اند آنچه كه معمولن "جنگ الكترونيكي" گفته مي شود.

   تمامي اسلاميزه شده ها، اسلام فروشان، اسلام پناهان٬ اسلام پروران و اسلام نوشان به علت بي پايه بودن و سستي مبناي اعتقادي شان – كه بيشتر بر اسب احساسات سوار است تا در افسار عقل مهار باشد- هنگامي كه ببينند يك شخص، فضا و يا يك محيط  متضاد و مخالف با پندارهاي شان رفتار يا عمل مي كند راهي مناسب تر از حذف آن نمي يابند. ذهنيت حذف گرايانه اگرچه در بنياد خود دچار ايراد و چالشي جدي مي باشد اما بديهي است كه دادن پاسخي مشابه به آن٬ در پاره يي از مواقع نه تنها عملي نادرست و بي منطق نمي باشد بلكه چنين اعلان واكنشي، مناسب ترين و سزاوار ترين روش است كه بي شك برهان عقلاني نيز آن را حمايت مي كند.

   ناگفته پيداست كه اين دلاوران پهلوان پنبه اينترنتي( مجاهدون هك في سبيل الله) تا پيش از چیرگی کابوس وار اربابان شان بر ایران٬ خود و پدر و مادران شان طريق زندگي اوليه را بلد نبوده و در نکبت و بیماری غوطه می خوردند. به قول دوست عزيزي كه به طعنه مي گفت "اين برادران و خواهران عمله اسلام نه تنها ماوس را از كيبورد تشخيص نمي دهند كه هنوز تفاوت قاشق و چنگال را نياموخته اند!" و اكنون به لطف الكترونيكي شدن جهان در هزاره سوم و ورود رسمي اكثريت قاطع ملت ها به دهكده جهاني، اين حشرات موذي مجبور به يادگيري اينترنت شده و البته جنگ الكترونيكي را مبتني بر هذيان رهبر در گور خفته شان خميني(جنگ٬ جنگ تا رفع فتنه) فرا گرفته و مي كوشند تا با قدم نهادن در اين راه دشمنان شان را به سكوت وادار كنند. نكته ظريف دقيقن اينجاست كه ما نبايد بگذاريم آنان حتا درصدي به هدف خود- كه برايش مضاف بر بودجه مملكت از آبروي برباد رفته شان سرمايه گذاري كرده اند- دست يابند.

  امروز مي بينيم كه سكوت عامدانه و سهل انگاري پر ابهام جهانيان، رژيم منحوس اسلامي را جواز مي دهد تا ماهواره! به آسمان بفرستد. هم ميهنان داخل به واسطه بيم از گستاخي مفرط حاكميت اسلامي در سركوب آزاديخواهان، گرفتار سكوتي مجبورانه ناشي از رعب گشته اند و همچنين جهان آزاد جاي اقدامي عملي و قاطع در برابر تلاش ماجراجويانه اتمي جمهوري اسلامي ، مدام قطع نامه هاي بي مصرفي صادر مي كند كه بار سنگين مصيبتش فقط و فقط بر دوش ملت ايران است و بس.

   شوربختانه ما عادت كرده ايم در برابر ظلم و جنايت سر تسليم فرو آوريم كه روشن ترين برهان آن سكوت تلخ ما در مقابل اهريمن افسار گسيخته يي به نام خميني بود. خوب بود اگر اين پرسش بي پاسخ را در ذهن مان حلاجي مي كرديم و به زواياي آن ژرف تر مي انديشيديم. واكنش ما در مقابل ترور وحشيانه دست كم هشتاد تن از رهبران اپوزيسيون در سراسر جهان چه بود؟ كدام ضرب شصت جانانه يي به مزدوران ديو سيرت سپاه خيبر و قدس (كه مسوول رسمي و مستقيم ترور مخالفين در ماوراي مرز هاي ايران بوده و هستند) نشان داده ايم؟ شايد پاسخ بخشي از دوستان اين باشد كه رژيم اسلامي از منبع ميلياردي نفت ايران ارتزاق مي كند و امكانات آنان با مخالفين شان كه سلاحي جز كلام و قلم خود ندارند قياس پذير نيست. البته در مواجهه با اين سوال، پاسخ بسياري ديگر چنين است كه خوي ترورگري و حذف مخالفين در نهاد و بينش ما جايي ندارد. ضمن اينكه به نگر مي رسد هر دو پاسخ، بخشي از واقعيت را تشكيل دهند اما مهم ارايه پاسخي كوبنده است و شكل و ساختار آن شايد چندان شايان توجه نباشد. همين كه حاكميت نامشروع اسلامي و ريزه خواران شان دريابند هيچ عملي از سوي آنان بي جواب گذارده نمي شود، تمايل وافر به آدمكشي را در ازاي پرداختن تاوان آن نخواهند پذيرفت.

   بحث افكار ماليخوليايي و ماورايي اسلام گرايان سخن ديگري است. اينكه آنان اصولن به تجربيات مضحك آن جهاني باور و ايمان داشته و در نتيجه ريسك بسياري اعمال را حتا تا پاي هدر شدن جان بي بهاي شان خواهند پذيرفت تا هدف مد نظرشان را پياده سازند واقعيتي است كه همه دانسته و دريافته ايم. اگرچه بسياري اين بحث را مطرح مي كنند و بايد گفت كه نگارنده نيز درصد قريب به يقين بر آن واقف و باورمند مي باشد اما طرح اين فرضيه ولو آنكه واقعيتي محض باشد در اين مقاله جايي ندارد چرا كه مقصود از پاسخ به اعمال وقيحانه مجريان مكتبي، به واهمه انداختن آنان از هيچ قانوني نيست چرا كه ماهيت پيروان شريعت اسلام با هيچ يك از قوانين پذيرفته شده اين جهاني سازگاري ندارد و خود بر قوانيني مجهول و نامشخص پايبند بوده و خواب زدگاني سرگشته را مي مانند كه اين هذيان هاي بي معنا را شاه بيت اعمال خود قرار داده اند. اما نكته مهمي وجود دارد كه نبايد دور از نظر نگاه داشته شود و آن هم اينكه اگر همين اسلام گرايان٬ شكست خود را به تماشا نشسته و زحمات خود را به وضوح نقش بر آب ببينند راه شكست خورده را دوباره و با هزينه گزاف ديگري طي نخواهند كرد.

   ارزيابي سود و زيان در چهارچوب اوليه خود نه فقط در تمام نوع بشر بلكه حتا به گونه يي در حيوانات هم وجود دارد. احمق ترين و نادان ترين موجودات نيز مايل نيستند مسيري را به بهاي گزاف طي كنند و در پايان نتيجه يي درست عكس آنچه كه در سر داشتند رخ بدهد.

  سركشي هاي جاه طلبانه جمهوري خامنه يي در بسياري از مواقع بي پاسخ مي مانند و درس ادبی متناسب با گستاخی و جسارت حکومت الله به آنان داده نمی شود. هنگامي كه گروهك تروريستي و غيرقانوني حماس، يك خبرنگار بيگناه خبرگزاري بي بي سي را به گروگان مي گيرد و روبه روي دوربين وي را طناب پيچ كرده و سر طناب را به يك بمب متصل مي كند تا در مقابل بخشيدن جان اين خبرنگار، دنياي غرب ناچار شود به برخي تمايلات كثيف حماس تن بدهد همان كشورهاي غربي اجازه مي دهند تا ماموران سپاه دژخيم پاسداران - كه منبع تامين و تجهيز همان حماس و ساير گروه هاي خرابكار عرب هستند - در سواحل فرانسه آزادانه به شنا و تفريح بپردازند و امان داشته باشند تا در سطح كشورهاي اروپايي و امريكايي گردش كرده و حتا مخفيانه اطلاعاتي را پيرامون فعالين سياسي ايراني جمع آوري كنند.

   براي كشورهاي ابر قدرت و به اصطلاح جهان اولي كه اگر تصميم بگيرند قدرت هر اقدامي را در كمترين زمان ممكن خواهند داشت مماشات در مقابل جمهوري ولايت فقيه، تعبيري جز تاييد غير مستقيم نداشته و سكوت يا عكس العمل هاي كژدار مريض آنان معنايي جز "جانبداري" در بر ندارد. پس از فاجعه تروريستي يازدهم سپتامبر، امريكا با به آتش كشيدن بخشي از خاورميانه اثبات كرد كه اگر پاي امنيت شهروندانش در ميان باشد از هيچ حركتي چشم نخواهد پوشيد. تروريست هاي اسلاميِ باورمند به مزخرفي به نام "مرگ در راه خدا" اگر با آن آتش خشم فزاينده رو در رو نمي شدند شايد پس از برج هاي دوقلو هدف بعدي خود را كاخ سفيد و يا ارگان های حياتي ديگر ایالات متحده قرار مي دادند اما بيم و وحشتي كه بر قامت نحيف شهادت طلبان كينه ورز افتاد اميد هاي شان را به نوميدي ختم كرد.

   اكنون زمانه يي است كه بايد به حذف ويروس اسلام گرايي به عنوان پروژه يي مهم و فوري نگاه كنيم. دست كم بخش عمده یي از اين كار بر دوش ما ايرانيان و پارسي زبانان است. قسمت مهمي از اين حركت٬ وظيفه نهادينه شده ي ماست كه قربانيان تاريخي همين ويران گري ها بوده ايم.

   پاسخ ما چه بايد باشد؟

   همه مي دانيم دشمني كه بر كوله باري از جهالت هزار و چهارصد ساله سوار است، اگر نرمش و بي تفاوتي ببيند جري تر شده و اگر واكنشي شديد و حتا به مراتب سهمگين تر از عمل خودش را مشاهده كند به قدري پشیمان و شرمسار خواهد شد كه نه تنها شيريني پيروزي لحظه يي، در كام او شرنگ مي گردد بلكه تمام توش و توان خود را به كار خواهد بست كه طوري قايله را ختم كرده و پايان بخشد تا مبادا از جانب مخالفينش ضربات بيشتري دريافت كند. اگر يادمان باشد بيست و اندي سال پيش وقتي زندگاني آقاي رشدي نويسنده مستقل هندي تبار به خاطر نگارش كتاب "آيات شيطاني" مورد تهديد مستقيم روح الله خميني رهبر مجنون اسلامي قرار گرفت، پاسخ مقابل به قدري محكم بود كه امروز و پس از پخش و اقبال گسترده فيلم "فتنه" كه صدها بار بيشتر به ضرر مفاهيم و مباني جنایی ايدئولوژي محبوب جمهوري شقاوت اسلامي ساخته شده بود، خامنه يي ولايت مطلقه وقت جرات نكرد حتا با لباني لرزان نام آقاي گيرت وايلدرز را بياورد چه برسد آنكه بخواهد حكم قتل او را اعلام نمايد. واكنش جهانيان به فتواي ابلهانه و البته جنون آميز خميني به چند شكل و ساختار ارايه شد:

  ۱- استخدام چند مامور زبده و كارآزموده جهت حفاظت از جان سلمان رشدي به گونه يي كه چندين نفر از مرعوب شدگان فكري خميني در مسير ترور رشدي نه تنها به نتيجه نرسيدند كه جملگي هلاك شدند.

   ۲-  استقبال گسترده طيف هاي گوناگون مردم جهان از كتاب آيات شيطاني و حمايت ملل مختلف از ناشر اين كتاب.

   ۳-  سرانجام اعطاي لقب "شواليه" به آقاي رشدي از سوي ملكه انگلستان كه شهرت و محبوبيت وي را چندين برابر كرد.

   مثالي كه ياد شد تنها از واكنشي قوي و مناسب به يك فتوا بود يعني پاسخ به چند سطر كج و معوج كه روي يك كاغذ بي قيمت نگاشته شده بودند اما حال اگر فرض مي گرفتيم كه سرسپردگان گوساله مسلك خميني به هدف شوم خود رسيده و آقاي رشدي را ترور مي كردند، آن زمان البته بايستي واكنش به مراتب قاطعانه تري حتا به صورت يك مقابله به مثل نمود مي يافت تا درسي باشد كه هرگز همتايان فكري خميني در صدد تهديد و به قتل رساندن يك نويسنده يا روشنفكر برنيايند.

  امروز وظيفه ما حكم مي كند كه پاسخي محكم و در خور به چنين حركت هاي مذبوحانه يي داشته باشيم. به اين مطلب بايد دقت شود كه در علوم تربيتي و روانشناسی نيز، هنگامي كه يك بچه كوچك اشتباهي بزرگ مرتكب شود اگر در همان زمان تنبيهي جدی از سوي پدر و مادر خود ببيند در آينده شايد به سود خود او نيز باشد و بالعكس اگر با واكنش نه چندان قاطع والدين خود رو به رو شود بي شك و به دفعات ديگر همان رفتار و عمل نسنجيده خود را تكرار خواهد كرد و تكرار اشتباه مي تواند از وي موجودي مخرب و مهارنشدني بسازد.

  پيشنهاد نگارنده اين است كه در برخورد با كساني كه به وبسايت بالاترين حمله كرده اند، عمل شرم آور تروريست هاي مجازي با يك رويه مشابه اما كمي قاطع تر مقابله به مثل گردد. به عنوان مثال چند سايت معروف خبري وابسته به حكومت مانند(رجا نيوز،فارس نيوز،كيهان نيوز، سايت هاي وابسته به سپاه، بسيج و...) هك و محو گردند. اين پروژه بايد با دقت، برنامه ريزي شده و هوشيارانه پي گرفته شود. گام دوم نشر و رواج نكاتي مي باشد كه موجبات خشم و آسیب اربابان تروريزم اسلامي را فراهم مي آورد. عملي ترين و هميشگي ترين فرمول در رويارويي با هر دشمني، ابتدا شناختن نقطه ضعف هاي آنان مي باشد. اگر ملاحظه مي شود كه امروز داغ تروريست هاي غزه نشين و يا جانوراني مانند ايمن صيام و عماد مغنيه رگ غيرت نا به جاي اين آدمخواران دين فروش را متورم كرده است دست گذاردن بر اين نقطه ضعف ها در راستاي تحريك و به چالش كشيدن ارزش هاي آنان در سطح گسترده به عنوان يك روش مناسب و عملي پيشنهاد مي شود.

  پيشنهاد ديگري كه شايد اجراي آن بسيار آسان و زودبازده باشد ساختن لوگوهايي در حمايت از سايت هاي پربازديدي نظير بالاترين مي باشد كه اين اقدام ضمن سهولت و كم هزينه بودن دو مزيت بسيار مهم دارد:

   ۱- موجب محبوبيت هرچه بيشتر سايت مورد نظر مي گردد و همزمان با بازسازي و بازگشت آن تارنما آمار بازديدي به مراتب بيشتر از گذشته خواهد داشت.

  ۲- نوعي وحدت نمادين را نشان مي دهد كه همين اتحاد ضمن كمك به پيوستن افكار و نگرش هاي گوناگون به يكديگر و گردآمدن زير چتري مشترك، موجب بيم و هراس هرچه افزون تر دشمنان مي گردد كه اتحاد مخالفين شان را از هر شوكراني براي خود كشنده تر و مرگ آور تر مي بينند.   

   در پايان بايد گفت هرگونه سكوت و ملاحظه و گذشتي در شرايط كنوني خطا و اشتباه محض مي باشد. ضمن اينكه پاسخ به حمله هاي حاميان خلافت علي خامنه يي – كه در زمان لازم پشت هر چيزي سنگر مي گيرند تا خود را برهانند- بايد هوشمندانه و در عين حال محكم و خُرد كننده باشد.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

دوازدهم بهمن دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

     

   دوازدهم بهمن سي سال پيش، روز شومي كه خميني به ايران آمد. اگر فجايع گرانبار و دردناك اين سه دهه را با چشمان باز نگاه كنيم مجبور خواهيم بود تا بپذيريم تمام بدبختي ها از همين دوازدهم بهمن بود كه آغاز شد.

   دوازده بهمن سال 57 روزي بود كه نامردي به نام روح الله خميني درحاليكه غضب و كينه نسبت به تمام ايران تار و پود وي را فرا گرفته بود قدم نحس خود را به خاك پاك ايران گذاشت. كسي كه سالياني پيش به خاطر روح ستيزه گر و دنائت ذاتي اش، حكم اعدام وي مورد بحث بود و البته از سر شفقت ملوكانه آريامهر فقيد محمد رضاشاه حكم قاطع اعدام خميني هندي زاده لغو و با تبعيد جابه جا شده بود. اكنون اين گرگ كينه توز مي خواست وارد ايران شود و نخستين پيشكش او به نابخردان تهي مغزي كه احمقانه در انتظار وي بودند يك "هيچ" بزرگ بود تا نشان بدهد محتوا و درون مايه افكار او نيز با همان "هيچ" معروف چندان فاصله يي ندارد.

   روح الله خميني هندي زاده حاصل اختلاط يك سرباز مزدور هندي و به خدمت گرفته شده در ارتش انگلستان با زني به نام "اينديرا" بود. مردي كه از اوان حيات كثيف خود مي خواست "همه چيز" باشد در حاليكه "هيچكس" نبود.

   بيشتر ابرقدرت هاي سفله جهان مصمم بودند تا حكومت كهن ديار آريايي ما به دستان خميني گجستگ بيافتد. او نيز فاتحانه بر مسند قدرت نشست و از همان روز نخست حكومت نامشروعش دست هاي خميني به خون بيشماري از هم ميهنان آلوده شد.

  اعدام ارتشيان دلاور ارتش جاويد شاهنشاهي، در دستور كار نخستين رژيم خميني قرار گرفت و در كنار آن نيز اعدام هاي فله يي و بي حساب و كتاب مخالفين فكري و عقيدتي جمهوري اسلامي در فضاي خفقان شديد و با بي رحمي و گستاخي هرچه تمام تر آغاز شد و ادامه يافت.

  در همان نخستين سال استقرار جمهوري اسلامي، بخش عمده يي از سينه چاكان انقلاب شوم 57 از اشتباه خود به سختي نادم و پشيمان شدند و به خصوص با افروخته شدن شعله هاي آتش و ادامه يافتن جنگ فرسايشي ميان ايران و عراق، جو نفرت و بيزاري آحاد مردم نسبت به سياست هاي ضدانساني و انيراني رژيم اسلامي هر روز و هر سال بيشتر و بيشتر گشت.

   آنچه كه درين نوشتار مد نظر نگارنده است، پرداختن به عاملي مي باشد كه موجب شد تا شماري از ايرانيان در گذر سال هاي 56 تا 57 فريب خميني را خورده و  اجازه دهند تا او زمام امور مملكت ما را به دست گيرد. بي ترديد يكي از پارامترهايي كه باعث اقبال روح الله خميني در نزد عوام گشت، ظاهر جاهل مابانه و خوي حيله گر وي در بيان دروغ هاي خوش آب و رنگ بود.

   به راستي چه عاملي مي تواند يك موجود فاسد و نالايق را كه كوچكترين سررشته يي از سياست ندارد در بالاترين مسند قدرت بنشاند؟ چه برداري آنقدر قدرتمند است كه بتواند يك مزبله نشين را به ولايت مطلقه فقيه بدل سازد؟ چه نيرويي مي تواند موجب شود تا فرزند حرامي يك خانواده گاو پرست هندي، از قعر نكبت برخيزد و بر جايگاهي تكيه زند كه هيچيك از ايل و تبارش هرگز در روياي خود حتا وراثت چنين منصبي را نمي ديدند؟ خميني بر اذهان خام سرمايه گذاري كرد.

   در زمانه يي كه برخي از اقشار متوسط از حيث مالي و بسيار پايين به لحاظ فرهنگي، از منش و جلالت و وقار خاندان بزرگ پهلوي متحير و متعجب مي گشتند و حتا ممكن بود كه اين فاصله ناگزير و دست نايافتني بودن جايگاه و مقام مردي چون پادشاه ايران، كژپنداران را دچار بهت و حسد توامان بسازد البته آشنايي با يك ملاي واريخته ي يك لاقبا، داراي لهجه يي مضحك و بي بهره از نزاكت براي اين اجتماع راه گم كرده و بي خِرَد جالب و مهيج مي نمود. همين ذهنيت اشتباه و برخاسته از عدم درك و تحليل صحيح سبب شد تا روزي كه خميني به ايران بازگشت و در گورستان بهشت زهرا آن اراجيف را به زبان آورد بسياري از آن مسخ شدگان چشم و گوش بسته حس كردند بالا قرار گرفتن موجودي مانند خميني(كه سواد و فرهنگي نه همسان با اكثريت جامعه بلكه به مراتب پايين تر از آنها داشت) مي تواند يك موهبت باشد و در خيال خام اينان برجسته شدن ديوانه رذلي به نام خميني برابر با تشكيل يك حكومت مردمي بود!!

   اين كوته بينان هرگز نمي توانستند معناي واقعي واژه "مردمي" را درك كنند. مردمي بودن نه به معناي روي زمين نشستن، گوسپند مابانه صحبت كردن و به جهت عوام فريبي پيراهن چيت متري پانصد تومان پوشيدن مي باشد بلكه يك سياست مدار مردمي(پادشاه يا رييس جمهور) شخصي است كه مدام از احوال و روزگار مردمي كه متصدي امور و اوضاع شان است آگاه و مطلع باشد. يك مقام سياسي مردم گرا ممكن است فقط در مناسبت هايي خاص، سالي دو - سه مرتبه و در يك لموزين ضدگلوله ميان توده هاي مردم حاضر گردد اما مهم اين است كه قلب وي همواره با ملت باشد و خواست ها و نياز هاي دنيوي و بديهي ايشان را بفهمد و مهم تر از همه اينكه آن اندازه از امور سياست سر رشته داشته باشد كه بتواند با ارزيابي اولويت ها و در زودترين زمان ممكن، تدبيري براي فراهم شدن نيازهاي مهم و ضروري آحاد جامعه بيانديشد و در عوض پروژه ها و تصميمات غير ضروري را به تعويق اندازد. تعريف يك سياست مدار مردمي به راستي چنين است نه حرف زدن مطابق فرهنگ كلامي جاهلان و نشستن روي صندلي مستعمل براي صدور فرمان هاي جنايتكارانه، آنهم درحاليكه شخص مزبور كلامي از سياست نمي داند و فقط نخوت قدرت مداري سلول هايش را در برگرفته و باده ي يك ابهت پوشالي او را مست ساخته است.

   شوربختانه بيشتر ما ايرانيان دچار مشكلي بزرگ هستيم و آنهم قضاوت هاي سطحي و بي تامل مان در مسايل گوناگون زندگي مي باشد. متاسفانه عادت داريم ما به سرعت نور تحت تاثير جلوه هاي ظاهري و سطحي هرچيزي قرار گرفته و پس از طي دوره هاي زمين شناسي و هنگامي كه تا جاي ممكن از اشتباه خود ضربه هاي جانانه دريافت كرديم تازه مي آييم و به لايه هاي عمقي مساله مي نگريم و تازه آن زمان است كه شروع به متهم ساختن يكديگر مي كنيم جاي اينكه نقش خود را به شخصه در پيشامد چنين واقعه ناگواري ببينيم و به فكر چاره كار باشيم.

  باور كردن و پذيرفتن خميني، گناه آن عده يي بود كه تا به قدرت نشستن او كمابيش عكس آن هيولا را در ماه مي ديدند و البته تجويز و تعيين وي به عنوان آلترناتيو حكومتي، نسخه كثيفي بود كه بيگانه گان براي ما پيچيده بودند. بهتر است مسببين اين مصيبت، سهم خود را در ماجرا قبول كنند تا بتوانيم به نقطه يي برسيم كه تصميمي قاطع براي ميهن مان بگيريم. بهتر است آنهايي كه در روز ورود روح الله خميني هندي زاده خون آشام منفور تاريخ ايران، شادمانه به پابوسي وي شتافته و در وصف او شعر و غزل و قصيده سرودند، امروز اگر هم مسير خود را تغيير داده و صادقانه به جمهوري استبدادي اسلامي پشت كرده اند دست كم سوابق نه چندان روشن خود را فراموش نكنند و در پيشگاه وطن پرستان راستين سر خميده باشند و نه مدعي.

   دوازدهم بهمن روزي بود كه ايران به خاك سياه نشست. روزي كه تبعيد و غربت نشيني صاحبان راستين ايران را در پي داشت. دوازده بهمن، روز سقوط ايران به دره بي حيثيتي و خودباختگي بود. روزي كه ميهن ما همه ارزش هاي خود را مفت و مُسلم باخت تا فرهنگ وارداتي عرب تازي در مملكت كوروش كبير، نهادينه گردد...

   پايان بخش اين نوشتار، بخشي از سروده زيباي "بن بست" به قلم افشين يداللهي مي باشد كه بهترين توصيف سرنوشت سياه اين ملت به بيراهه رفته است:

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی٬ همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود

گاهی، غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود

هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایق مان هست، می رود.

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده، به بن بست می رود.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

نهم بهمن دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

    his majesty reza shah II

   در محضر معبود بزرگوار و پادشاه عالي تبار ايران، ذات اقدس همايوني اعلاحضرت شاهنشاه رضا پهلوی دوم، بر زبان آوردن هرگونه كلام جسارتي بس بزرگ است. شايد بي مبالغه بتوان گفت برازنده ترين تقديمي به حضور آن ابرپادشاه "جان ما" باشد. به قول خواجه:

به تيغم گر كشد دستش نگيرم

وگر تيرم زند منت پذيرم

كمان ابرويت را گو بزن تير

كه پيش دست و بازويت بميرم

   حقير سراپا تقصير كه لحظه لحظه ام را همه به شكوه و عظمت آن ذات مبارك مي انديشم، باز مرتكب جسارت شده و دست نوشته ی بي مقداري را قلم زده ام تا خجلت زده به پيشگاه ايشان عرضه بدارم. باشد كه روز آزادي در ميهن عزيزمان ايران، جان نثار به شَرَف پابوسي آن شاهنشاه بزرگ نايل گردم.

 سپيد سروده را در زير بخوانيد:

 

لابه لاي بغض مي نويسم

شوريده

شكسته

آشفته

بي شما تنها

بي صدا اينجا

غرق خاكستر و سكوت

مرداب ِمرگ دهان گشوده برايم

عمري ست اسير شقاوت و شكستنم

با دستمال خيس اشك هاي پنهان

تلمبار ترانه هاي غربتم را

روبه روي اين وسعت به حسرت نشسته ورق مي زنم

شايد مقابل هميشه ي حسرت ايستاده ام

كه پَر شكسته مي نويسم

پُر از گريه

حزين مي نويسم

لبريز دشنه و درفش و داغ

پُر از كابوس و هراس

متبلور از عصيان و آذرخش

كجايي دو چشم مبهم پرسوال؟

كه رو به روي نگاهت

اين كوير بيكرانه تا بهار، فاصله يي ندارد...

كجايي اي رحيم تر از ابرهاي فرا دست؟

كجايي كه اين شكسته قامت سال هاست

به مرگ ريشه هاي تبرخورده گريه مي كند؟

فراتر از تو بهاري نيست

خدايي نيست

خواهشي نيست

ستايشي نيست

تابشي نيست

حقيقتي نيست

من از آيه هاي روشن نگاه تان دريافته ام

دريا و آسمان تنها

گوشه يي از شفقت چشمان تو اند

شمايي كه افتخار آفتابيد

اي گرامي تر از روح باران

اين لم يزرع قحطي زده در شعله هاي جنون سوخت

با اشك و خون مي نويسم

بر تن پاره پاره كاغذ

به كينه نشتر مي زنم

با حنجره يي آماسيده در بغضي به بلنداي يك قرن

از اندوه اين سينه مالامال آتش

به خاك پاي تو مي نويسم

كه تجسم بديع خداوندي

در شمايل مردي نجيب تر از آفرينش

از حقارت اين خسته ي فرسوده تن

در پيشگاه حضور حضرت تان مي نويسم

كه گردش مردمكان تان

روياي روييدن رهايي

زير بام ِكبود آبي اين ديار كهن سال است

در ميعاد طلوع تان

به قربانگاه آمده ام

در مسلخ ابروان مرموزتان

به تكرار هر ثانيه خواهم مُرد

اي خدايگان

اي هميشه شاهزاده ي اين سرزمين عاشق

از مشرق چشمان تان

هزار دريچه سوي خورشيد گشوده مي شوند

هزار پنجره تا حريم كبريا

از جانب اين رهگذر هميشه منتظر

براي شما مي نويسم كه معبد رخسارتان

مقصود هرچه انتظار است

و راز هر تبسم اهورايي تان

بهترين دلالت ِ بودن ِ ما...

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

چهارم بهمن دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهي

      

   نيك بختي، آزادی و امنيت از برترين مواهبي هستند كه هر جامعه يي خواهان زيستن در سايه شان مي باشد در نتيجه براي دست يازيدن به آنها از هيچ كوششي فرو گذار نمي كند. اينكه يك مملكت زير تهديد مداوم قرار نداشته باشد و حد نسبي رفاه، آن مقداري باشد كه افراد براي مخارج معمولي و اوليه در مضيقه يي جدي واقع نگردند و احساس غرور و آزادي را در محيط پيرامون خود باور كنند به راستي آرزويي بزرگ است كه البته بسياري از اوقات "رسيدن" به آن خوشبختي هرگز مانند "نگاه داشتن" اش دشوار نيست.

   ماه تاريك و غم انگيز بهمن، همواره يادآور ملتي است كه خوشبختي را پاس نداشت و در سايه حماقتي غير قابل وصف، وقيحانه رو به روي سمبل آسايش و عزت ميهن ايستاد تا در عوض نكبت و اضمحلال را همدم روزگارخود سازد و چنين شد كه ايران سقوط كرد و به ته دره ذلت فرو افتاد.

   آنچنانكه همگان باور دارند عاملي كه بيش از هر چيز موجب دگرگوني حكومت ها مي شود، عدم چيرگي رژيم وقت در برابر موج آشوب و خودسري توده هاست. آنچه كه در طي سال هاي پنجاه و شش تا پنجاه و هفت رخ داد نيز عينن همين بود.

   از سويي ديگر مطلبي كه بايسته است مورد توجه قرار گيرد ابهام و عدم شفافيت انگيزه شورش هاي خياباني براي عوام و اقشار كم دانش يا بي فرهنگ جامعه بود كه نمي توانستند آينده سياهي را كه در زماني بسيار نزديك انتظارشان را مي كشد در اذهان كوتاه خود ترسيم نمايند.

   در رخ دادن انقلاب منحوس پنجاه و هفت، دو بردار  بسيار پررنگ و قوي و تعيين كننده مي نمودند و به واقع دو گروه و از دو ديدگاه كاملن متفاوت اما هم راستا با يكديگر، بر احساسات مهار گسيخته افراد عادي سرمايه گذاري كردند:

     1- ارتجاع سياه (خرافه پرستان و اسلام گرايان)

     2- ارتجاع سرخ(مروجان بينش كمونيستي)

   اين دو گروه با بهره از اهرُم هایی–كه بر اساس پيش بيني هاي اوليه آنان بسيار سريع نيز پاسخ دادند- اقشار عامه جامعه را تحريك و تشويق به مشاركت در پيشبرد نهضتي كردند كه از همان ابتدا نكبتي بس بزرگ بود و همان فريب خورده ها نيز هنگامي فهميدند مرتكب چه اشتباه بزرگي شده اند كه بسيار دير بوده و راهي براي برون رفت از اين منجلاب به چشم نمي خورد.

   شاخصه یی كه از سوي مذهب گرايان –يا همان ارتجاع سياه- مورد بهره برداري واقع شد٬ انگشت گذاشتن بر احساسات کور مذهبي آن دسته از مردم بود كه هنوز و به رغم حركت شتابان كشور ما به سوي مدرنيته همچنان در گرداب سنت هاي پوسيده دست و پا مي زدند و البته عامل ديگري كه از سوي كمونيست ها مورد استفاده قرار گرفت تلقين افكار احمقانه يي چون  "برابري مطلق انسان ها" و "لغو مالكيت" بود كه موجب شد تا در خاطر قشر عظيمي از جامعه -كه شوربختانه بخش اندكي از به قولي روشنفكران را نيز در برمي گرفت-  تمايل به براندازي سلطنت بزرگ پهلوي ايجاد شود و بالاخره اين ساده انديشان نادان، تحريك به شركت در آشوبي شدند كه سرانجام منجر به وقوع انقلاب ضد ايراني سال 57 گشت.

   امروز جاي آنكه بيانديشيم با ما چه كردند بهتر است كمي تامل كنيم كه خودمان با خويش چه كرديم و جاي گناهكار شمردن يكديگر، كمي نيز به جانب خود نظر اندازيم و نقش خود را در پيشامد چنين گرفتاري سنگيني بيابيم تا شايد بتوانيم با وقوف بر خطاهاي خود راهي براي جبران آن پیدا کنیم. سوگمندانه همه ما در وضعيت ناگوار امروز دخالت داشته ايم. چه آنهايي كه دنباله ي ارتجاع سياه شيطان بزرگ خميني را گرفتند چه پيروان مكتب تهي و سست بنيان كمونيستي و چه ما وطن پرستاني كه سكوت كرديم و با اين سكوت ناخواسته موجب شديم تا افسار آن مردمان جاهل و ناسپاس و گستاخ، به دست ويرانگر و كينه ورز ملايان افتد و چه آن عده كه حتا لحظه يي به سرنوشت كشور خويش فكر نمي كنند و خود را جدا از پيكره وطن مي بينند. همه ما مقصريم.

  حيثيت و آدميت ما به باد رفت و لاشخور ها مرگ ايران را به بزم نشستند درحاليكه صاحبان والاتبار وطن سالياني طولاني است كه دور از ديار شان اسير غربت هستند و ما همچنان و هنوز با خيال بي حاصل اينكه "چرا چنين شد" دست و پنجه نرم مي كنيم و مهر سكوتي مرگبار بر لب نشانده ايم. غافل از اينكه امروز ديگر هنگامه ي ورق زدن كتاب گذشته ها نيست و به فرموده پادشاه بزرگ ایرانزمین، بايسته است گذشته را فقط براي عبرت آينده رو در روي مان قرار دهيم. تلخ بنگریم ديروز را كه باختيم و امروز اگر به بطالت بگذرد فردا را نيز خواهيم باخت و همچنين فرداها را...

   به نسل آينده بيانديشيم آنان چه گناهي كرده اند كه بايد ميراثدار اين بدبختي بزرگ باشند؟ جرم آنها چيست كه حاصل كژ انديشي پدران و مادران شان،حدوث اين "حكومت ننگين" بوده است و چرا بايد اين بار ننگين را بر شانه هاي شان تحمل كنند؟ افسوس كه ما فارغ از غيرت و دور از هويت و شرف ايراني مان، هنوز در خواب هستيم.

  شايان توجه بازديدكننده گان عزيز٬ فرتور بالا برداشت شده از تارنمای وزين ایران ب ب ب مي باشد.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

 
<