تبليغاتX

پادشاه فرزانه ايران اعلاحضرت همايوني رضا شاه دوم پهلوي ! حقير در کلبه فقيرانه ام جواهر پربهايي را دارم که شما در جاه و جلال کبريايي تان آن را نداريد. من چون شما را دارم و شما چون خودتان نداريد

سال 1387 سال پرچم شيروخورشيد "> تحریم انتخابات وظیفه ملی است! پاسارگاد2

سی و یکم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی      

    

     اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوي

 

    فصل پرتب و تاب تابستان تا کمتر از یک روز دیگر به پایان خواهد رسید و به استقبال پاییز خواهیم رفت. هرکسی از فصل پاییز٬ تعبیر به خصوصی دارد. بعضی آن را فصل خزان می نامند و عده یی هم هارمونی رنگ ها را در این فصل زیبا می ستایند. پاییز برای من معنای خاصی دارد٬ من به این فصل زیبا و روشن کرنش می کنم. همه خوب می دانیم٬ پاییز فصلی است که از بطن آن دو ابرمرد ایران زاده شدند: چهارم و نهم آبان دو روز فراموش نشدنی در تقویم ایران ما هستند. زادروز دو ابر انسان تاریخ ساز: اعلاحضرت فقید شاهنشاه آریامهرمحمدرضاشاه پهلوی که سالیانی ست ما را ترک گفته اند و اعلاحضرت همایون رضاشاه دوم پهلوی شهریار جوانبخت٬ که سایه همایونی ایشان همچنان بر سر ملت است و امید دارم هزار سال دیگر نیز همین باشد. اگر با چشمان باز نگاه کنیم می بینیم٬ پاییز سال هزار و سیصد و سی و نه خورشیدی٬ ودیعه گرانبهایی به ایران و جهان بخشید و یگانه آفتابی تولد یافت که حتا بیکرانه ی کهکشان ها از عظمت وجود لایزال او سرافکنده مانده اند:

تویی که برسرخوبان کشوری چون تاج

سزد اگر همه ی دلبران دهندت باج

   باید قدربدانیم: به یمن وجود نازنین ایشان است که ما سختی ها را تحمل می کنیم و با وجود دیدن این همه ظلم، هنوز کمر خود را خم نکرده ایم و اگرچه از میهن عزیزمان منجلابی ساخته اند، دامان مان آلوده نگشته است. زمزمه ی تمام لحظه های ما این است: ای بزرگ مرد!به خاطرشما می مانیم و به خاطرشما شکیبایی می کنیم ٬تا دیگربار فروغ حسن آفتاب عالم تاب شما در این آسمان ظلمت گرفته رویت شود.

   چرا نگاه نمی کنیم؟ در این فصل خزان زده٬ آفتاب جاویدی زاده شد که از پرتو او، در قلب تمام ملت شکوفه شادی نشست. اما همین ملت با دودمان سلطنت چه کرد؟ در وصف الطاف و خدمات بیکرانی که خاندان جلیل سلطنت پهلوی برای ایران و ایرانی انجام دادند٬ محتاج صدها صفحه کتاب هستیم تا گوشه یی را شاید٬ بتوانیم شرح دهیم. ایران یک تن رنجور و محنت زده بود که از بی خردی قاجارها و صدمات تاریخی چیزی از آن پیکر باقی نمانده بود. رضاشاه کبیر و فرزند جاودان نامش شاهنشاه آریامهر به کالبد این موجود نحیف و رو به مرگ ٬روح زندگی دمیدند و آن را به جوان برومند و پرجذبه یی تبدیل کردند. اما دریغ که این جوان شاداب(یعنی ایران) تا خواست به خود نگاهی بکند٬ تندباد یک انقلاب نفرین شده او را چنان خم کرد که قرن ها عقب گرد نمود و تمام اعتبار و اقتدار خود را ناجوانمردانه باخت.

    هنوز می توان جبران کرد: اعلاحضرت رضاشاه دوم فرمودند:"از وقتی که پا به دنیا گذاشتم تاریخ مسوولیتی برعهده ام گذاشت ٬نمی دانم این رحمت بود یا مصیبت؟" اگر قدری ژرف تر نگاه کنیم می بینیم٬ به راستی پذیرش مسوولیت و بر دوش کشیدن مشکلات یک ملت٬ قطعن برای ایشان رحمت نبوده اما برای ملت و میهن چرا!

   پا به عرصه این سرا گذاشتن وجودی ٬که ثری و ثریا در حسن و کمال او حیران هستند٬ برای ما از هر رحمتی فراتر است. یک نعمت بزرگ و یک لطف بی تکرار و بی انکار، که از بابت آن پیوسته شکرگزار خداوندیم. باید بکوشیم تا جبران خطاهای نسل گذشته را به صورت شایسته یی انجام دهیم .

وای برما٬اگر بازخاموش بمانیم.

    این حقیر باور دارم ولادت خجسته معظم له٬ میلاد حقیقت است و ایران و تاریخ آن برخودش می بالد که سلسله جلیل پهلوی  میراث دار شکوه کیانی اش باشد و ادامه دهنده فره ایزدی کوروش و داریوش کبیر.

   در آستانه پاییز و پیشواز خجسته میلاد آن حضرت٬ خاک درگاه ایشان غزلی را پیشکش به دربار همایونی سروده و عرضه می دارم:

 

کسی آیا نمی پرسد٬ چرا دنیا شکوفان شد؟

چرا در سوز پاییزی، گل عشقی نمایان شد؟

 

کسی آیا نمی داند٬ که سرگردان تاریخیم

و یا خورشید پاییزی٬ چرا این گونه تابان شد؟

 

عجب احساس خاموشی بر این مردم حکومت داشت

در آن وقتی که صد خورشید، به پابوس تو مهمان شد

 

زلال آوای لب های شما با وحی یکسان است

همه نجوای تلخ غم که در این صوت پنهان شد

 

بدان دیری ست ما نفرین شده از کفر لبریزیم

از آن فصلی که یک باره سخن از دین و ایمان شد

 

درون آینه من خیره بر کردار خود بودم

شکست آیینه را دردی و تصویرم پریشان شد

 

درخت بید از فرط جنون برخویش می لرزید

شبانگاهی که فوجی سرو قامت تیرباران شد

 

کسی کابوس وار آمد٬ کسی کابوس وارتر از او

به زیردست خون ریزش تمام خانه ویران شد

 

پس از آنی که کوچیدید از این سرزمین٬ افسوس

کسی آیا نمی پرسد٬ چرا ناگه زمستان شد؟

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بیست و هشتم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

   

   

      شهبانودرکنارشاهنشاه آریامهرشاهزاده رضاوشاهدخت فرحناز

 

 

   چیزی که دست کم بر همگان عیان و واضح است این که:

۱-خاندان پهلوی اقدامات مهمی در راستای پیشرفت ایران انجام دادند.

۲-حکومت غاصب اسلامی ازاین دودمان به شدت بیزار است.

   تا این جای قضیه را که داشته باشید، حساب بسیاری از مسایل دست شما خواهد آمد. برای بسیاری از نسل جوان امروز ناگفته ها و علامت سوال های بیشماری وجود دارد. قیاس شنیده های شان از زبان نسل قدیم در مورد زمان" رژیم شاهنشاهی" یعنی رفاه٬ شکوه و امنیت توامان و از سوی دیگر مطالب تحریف شده و وارونه یی که در کتاب های درسی خوانده یا در رسانه های ج.ا شنیده اند. از مهم ترین پرسش ها و ابهامات نسل اخیر٬ یکی" بازداشتگاه های ساواک "و دیگری "شرح و بیان خاطرات برخی از افراد و وابستگان خاندان پادشاهی" است که پس از انقلاب در ایران به چاپ رسیده اند. جا دارد برای نسل عزیز و جوان امروز که باید آینده ایران را رقم بزنند، گوشه هایی از این ابهامات باز شوند.

   بازداشتگاه ساواک: در زمان به سلطنت نشستن شاهنشاه فقیدآریامهرمحمدرضاشاه  وضعیت ایران با وجود نا آرامی های دنیا پس از فارغ شدن از جنگ جهانی٬اقدام های تروریستی گروهک فداییان اسلام - که بعد مزین به حضور گروهک مجاهدین خلق نیز شد- و برخی عوامل دیگر٬ شاهنشاه درسال ۱۳۳۵ تصمیم به ایجاد یک سازمان امنیتی نمودند. در نظر بگیرید در تمام کشورهای دنیا - حتا آرام ترین و بی آشوب ترین- یک سازمان امنیتی برای جلوگیری از اقدامات مخرب و ضدمیهنی وجود دارد. این سازمان به اختصار٬ ساواک نام گرفت :س سازمان٬ ا امنیت٬ و و ٬ ا اطلاعات٬ ک کشور: سازمان امنیت و اطلاعات کشور. اولین رییس این سازمان مرحوم تیموربختیار بود. هدف و آرمان این سازمان ٬جلوگیری از آشوب وسیع و فجایعی بود که می توانستند گریبان ملت را بگیرد٬نه سرکوب دگراندیشان و دانشجویان یا مردم عادی.

   آن هایی که چشمی برای تماشا داشته اند دیده اند دگر اندیشان و هنرمندان برجسته در زمان شاهنشاه فقید٬ آزادانه انتقاد و حتا اهانت می کردند. مگر دکتر شفیعی کدکنی٬ احمدشاملو٬ داریوش اقبالی٬ مهدی اخوان ثالث٬ داریوش مهرجویی٬ جلال آل احمد٬ سیمین دانشور و آن خیل هنرمندان و نویسندگان ناراضی از سلطنت شاهنشاه٬ در کمال صحت و سلامت چالشگری نمی کردند؟ داریوش "پریای نازنین" را زمان شاهنشاه در ایران خواند و بسیاری ترانه های دیگر٬ اما گردی به دامان موقعیت وی ننشست و حتا یک ساعت بازداشت که هیچ ممنوع الفعالیت هم نشد. اما هم زمان با وقوع انقلاب۵۷ مجبور شد ایران را برای همیشه ترک کند و حتا کاست ها و سی دی های او در رژیم اسلامی ممنوع و غیرمجاز هستند. مگر "مسعود کیمیایی" در آن وقت فیلم گوزن ها را نساخت ؟ نسل امروز ما٬ اگر در فضای باز سیاسی پیش از انقلاب نفس نکشیده اند٬ لااقل آثار منتقدانه روشن اندیشان آن زمان را با چشم و گوش خود لمس کرده اند. آن هایی که می کوشند تا فرزندان نوپای ایران را احمق تربیت کنند٬ در واقع خود احمقانی بیش نیستند. چه کسی می تواند نسل جوان ما را فریب دهد؟؟

   بله ممکن بود مامورین ساواک بزنند٬ اما چه کسانی را؟ آن هایی که درحال طرح نقشه ترور بودند. آن هایی که وطن خود را آسان به روسیه و انگلیس می فروختند. اما باز هم حجم تمام آن کتک ها اندازه یک ساعت شکنجه در بند ۲۰۹ زندان اوین کنونی نمی شود. هوشیارانه تر نگاه کنیم.

   کتاب های به چاپ رسیده درحکومت الله پیرامون دربار: بیشترین استناد رژیم امروز٬ به چند کتاب است : یکی" دخترم فرح" نوشته مرحومه بانو فریده دیبا٬ دیگری" من وخاندان پهلوی" نوشته احمدعلی مسعود انصاری و در نهایت " ظهور و سقوط سلسله پهلوی" نوشته ارتشبدحسین فردوست. ضمن این که قصد ندارم به محضر مادرعلیاحضرت شهبانو، یعنی بانو دیبا جسارتی کرده باشم و با در نظرگرفتن این که ایشان درگذشته است ، وظیفه خود می دانم دو نکته را در مورد کتاب" دخترم فرح " یاد آور شوم( پیشاپیش از حضورعلیاحضرت شهبانوفرح دیباپهلوی عرض پوزش دارم):

۱- مرحومه دیبا بنا بر شهادت تمام بستگان خود٬ هنگامی که خاطراتش را ضبط کرد- که محصول پیاده کردن نوار خاطرات ایشان ٬کتاب حاضر است- دچار تلاطم های روحی بوده است. هرچند بانو دیبا قسمت هایی را هم به نیکی در یاد سپرده و بازگو کرده اما از تمام این بحث ها که بگذریم" بانو فریده دیبا"هرگز یک منتقدسیاسی نبوده و خودش نیز این ادعا را نداشته است. ایشان تنها کوشیده تا قسمتی از خاطرات خود را بیان کرده باشد و آن هایی که برسرگفته های ایشان که بر فرض مشروبات الکلی و مهمانی مختلط در دربار وجود داشته یا خیر بحث می کنند٬ افراد سطحی و تهی مغزی هستند که در هزاره سوم هنوز پای تفکرشان در مرداب سنت های پوسیده گیر کرده است و تنها می کوشند ذهنیت جامعه را از سمت و سوی موضوعات مهم به طرف مسایل بی اهمیت سوق دهند.

۲- اگر کسی کتاب" من و خاندان پهلوی" ،"دخترم فرح" و"ظهور و سقوط سلسله پهلوی" را توامان خوانده باشد به  تناقض ها و پارادوکس عجیب این سه کتاب پی می برد و اگر بخواهد یکی را بپذیرد٬ مجبور به رد آن دو دیگری خواهد بود.

   اگر بخواهیم یک نظر گذران بر کتاب های" من وخاندان پهلوی "و هم چنین "ظهور وسقوط سلسله پهلوی" به قلم  ارتشبدحسین فردوست بیاندازیم ٬در مورد اولی ابتدا لازم است شرح کوتاهی از نویسنده این کتاب داده شود:احمدعلی مسعودانصاری از بستگان دور علیاحضرت شهبانو بوده که بر سرخوان کرم همایونی شاهنشاه فقید و شاهزاده رضاپهلوی (پادشاه کنونی)٬ پوستی بر استخوان نشانده و مدتی شرف این را داشته که معلم اقتصاد اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی باشد و شایان ذکر است که این شخص مورد التفات و کرم همایونی هم قرارداشته و در نهایت صدقه سر اعلاحضرت رضاشاه دوم پای این آدم یک لاقبا به امریکا نیز بازشده بود. ظاهر امر چنانچه خودش نوشته این موجود نمک خور و نمک دان شکن٬ دست به یک کلاه برداری سنگین و بی اقبال از علیاحضرت شهبانو و اعلاحضرت رضاشاه دوم زده و چون تیرش به سنگ خورده بوده ، ناچار دست به دامان رژیم اسلامی شده و با مظلوم نمایی و التماس از یک عنصر خودفروخته به نام "حسین ابوترابیان"  خواسته تا خاطراتش را به چاپ رساند. این کتاب نیز حاوی عبارات مستهجن و برآمده از روح سخیف نویسنده٬ ناشر و صد البته مخاطبین سطحی و فاقد نگاه آن است. تاریخ ها و آمار و نام های ارایه شده٬ با هم جفت و جور نیستند و همچنین مملو از سندسازی و خیال پردازی هایی است که هرخواننده تیزبینی در بدو امر متوجه آن خواهد شد.

   کتاب فردوست که با نگاهی کوتاه به پیشینه این شخص و این که او سمت مهمی در دربار آریامهر داشته و شاید بتوان گفت هستی خود را از دولت سرشاهنشاه ایران پدر داشته٬ انگیزه وی از نگارش این کتاب٬ حالا که در مهلکه ج.ا گیر کرده مشخص و واضح است. او راهی جز دروغ پردازی برای نجات خود نداشته است. شایان ذکر است عاقبت حسین فردوست در زندان به شکل مرموزی توسط سران حکومت اسلامی کشته شد و به این شکل مزد چاپلوسی و داستان سازی خود را دریافت کرد.

  پیرامون این سه کتاب وجه اشتراک های زیر را در نظر بگیرید:

۱-هرسه با نگاهی غیرکارشناسانه نوشته شده اند.

۲-تمام این کتاب ها بنابر مصلحت حکومت اسلامی و طبق فرمایش آنان قلم خورده اند و دراین رژیم چاپ و منتشر شده اند.

۳-هر سه کتاب از دید آمار، تاریخ ها، اسامی و...به شدت یکدیگر را نفی می کنند و در متن خود به شکلی مستقل نیز دچار تضادهای وحشتناک و گیج کننده یی هستند.

   باید این هم اضافه شود که تمام آن چه گفته شد٬ تنها مورد تایید آن عده قرار می گیرد که این کتاب ها را خوانده باشند و پیشنهاد می شود آنهایی که کتب مورد اشاره را نخوانده اند حتمن تهیه کرده و بخوانند تا به وضوح این گفته ها برای شان روشن گردد.

   نتیجه یی که می توان گرفت: برای شناخت سلسله جلیل پهلوی٬ تاریخ بی تکلف را باید خواند٬باید تاریخ قاجار و اوضاع نابه سامان ایران را در آن برهه مطالعه کرد ٬باید برکتاب هایی ارزش نهاد٬ که اندیشمندانه و خالصانه از سرخرد ورزی و به دست تاریخ نویسانی قلم زده شده باشند که در ج.ا ریش خود را گرو نگذاشته اند٬ شیشه عمرشان در دست نابکاران حکومت الله قرار ندارد٬ نه پای شان روی پوست خربزه است و نه دست شان زیرسنگ !!!

  می کوشم تا در پست های بعدی٬ گوشه های دیگری از دروغ پردازی های حکومت اسلامی و نوچه های زرخریدش را ارایه دهم.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بیست و ششم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

 

   اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

 

 

گر دست دهد خاک کف پای نگارم

بر لوح بصر خط غباری بنگارم

 

پروانه ی او گر برسد در طلب جان

چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم

 

زلفین سیاه تو به دلداری عشاق

دادند قراری و ببردند قرارم 

 

   شایسته ی خداوند، زمانی که بر زمین حضور پیدا کرده، شعر و غزل و مثنوی نیست. دوست دارم بدانم کدام واژه قادر به توصیف کمالات وجود یگانه مردی است که کائنات٬ لایق سجده کردن بر او نیستند. اما هر ایرانی بالطبع وظیفه خویش می داند عرض عبودیت خود را نسبت به پادشاه و پروردگار خود به جا آورد و دریغ واژه ها و استعاره ها هرگز  تاب بیان کردن عظمت و شکوه ایزدی اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی را ندارند. امید که معظم له به ذات کبریایی خود٬ ناتوانی این حقیر را ببخشایند.

 

  یک مثنوی دیگر تقدیم به خاک پای اعلاحضرت:

 

بازا که باغ قشنگم، اسیر داغ شده ست

منکوب ظلمت یک اتفاق شده ست

 

بازا که بی تو وطن جز فغان و ماتم نیست

بازا که بی تو سراپای مان به جزغم نیست

 

امشب به خون دو  سه سطری قلم زدم٬ برگرد

در کوچه باغ چشم تو تنها قدم زدم ٬برگرد

 

امشب به گریه سرودم، به گریه خوابیدم

امشب ز ابر سترون به خویش باریدم

 

این جا بدون تو برگی به باغ مان هم نیست

زخم عمیق خنجر نامت، برای مان کم نیست

 

در انتظار شما، سرد و خسته می میریم

در انحصار قفس پرشکسته می میریم

 

دل مانده در سر زلفت اسیر، می آیی؟

آهو نگاه به غربت اسیر، می آیی؟

 

چشم سیاه  تو بنگر که قتل عام کرد

یک گوشه چشم تو کار مرا تمام کرد

 

بازا که باغ بی تو  فقط  زخم و گریه است

غرق غروب، اسیر گلایه است

 

بر پاره های دل ما قدم بزن اکنون

بازا و هستی ما را رقم بزن اکنون

 

بازا که معنی ناب شکوه ایرانی

بازا که خوب ترین خالق بهارانی

 

باید که در طلب طاعت "خدا"باشم

یک عمر خاک در درگه"رضا"باشم

 

تکرار نام شما بازهم خوش آهنگ است

ای"شاهزاده" به میهن بیا دلم تنگ است.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بیست و پنجم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

  

         

 

   هرسال چندی مانده به شروع ماه رمضان یا محرم٬ اگر دقت کرده باشید بیشتر مردم دچار سردرگمی

می شوند و با تشویش و دلهره به استقبال این دو ماه می روند.

   راستی چرا؟؟؟

   اگر بخواهیم راجع به ماه رمضان صحبت کنیم تا بوده حرف از برکت این ماه بوده و در باور بسیاری این ماه باید ماه پاک شدن از آلوده گی ها باشد.چنانچه در آیین مسیح و یهود نیز٬روزهایی برای روزه داری وجود دارد.

   اما چرا واکنش اکثرایرانیان٬ نسبت به آغازاین ماه منفی است؟

   اگر پاسخ این پرسش در ذهن شما هست یا نیست ،من می گویم و گمان کنم شما هم با من موافق هستید

   خشونت مجریان اسلام در این ماه و ایجاد جو ارعاب ٬عامل اصلی بیزاری مردم است .

   چنانچه خود ملایان باور دارند،روزه برمریض و مسافر و یا کسی که محذوری دارد واجب نیست اما همین سه دسته که تعدادشان کم نیست اگر بخواهند از یک رستوران غذایی برای منزل تهیه کنند امکان ندارد.

از این ها که فراتر برویم، آیا مگربسیاری نیستندکه اعتقادی به ماه رمضان نداشته باشند؟اما مجبورند به جو شوم و نحس و سیاهی که از رمضان ساخته شده تن بدهند تا مبادا محکوم به جریمه٬ زندان و شلاق شوند.

   مادربزرگ ها و پدربزرگ های ما-که در زمان شاهنشاه آریامهر زندگی کرده اند-این ماه را ماه رحمت می دانند و جوان ها- که نسل انقلاب و منکوب باورهای خمینی هستند- ماه رمضان را ماه رنج و عذاب و مصیبت.

   شما بگوییدچرا؟

   همان طور که بارها و بارها گفته ایم٬ حکومت اسلامی دین را از چشم ملت انداخت و کاری کرد اسلام –هرچه که بود- دیگر سکه یی نداشته باشد و همان پدر و مادربزرگ های ما که از ابتدا اسلام را باور کرده بودند٬ امروز پاسخی جز شرم و سکوت در برابر سیل پرسش و اعتراض نسل جوان ندارند.

   چشمان خود را باز کنیم:

   آیا باید پذیرفت که هنوز دین در قلب سیاست جایی دارد؟

   آیا می شود باورکنیم هنوز عمامه و آخوند و نماز و روزه کاری برای ملت انجام خواهد داد؟

   ملتی که از زور گرسنگی دست به هر کاری می زند، آیا کسی هست که با منطق و نه ناسزا و خشونت-که زبان دین مداران همین است-به آن ها بفهماند اسلام دین رحمت است؟؟؟!!!

   هرگز٬ دیگرخیلی دیرشده و دین باوری و دین مداری اعتبار خود را برای همیشه از دست داده است.

   افسوس برای آن هایی که باورمی کنند، سردمداران دین و مهرورزان خشونت پیشه با"زبان روزه" این ماه را سپری می کنند.

   آن مرد فریب کاری که در صدر این مملکت خودش را جا کرده و وانمود به "اسلام داری" و فقاهت و غیره دارد٬ اگر دو ساعت از وعده تریاکش بگذرد زمین را به آسمان می دوزد. شرایط جسمی وی برای روزه داری مناسب نیست، اما دادن پیام ماه مبارک رمضان را به امت (!!!)خود، هیچ سالی فراموش نمی کند.

ما داریم صحبت از ملت ایران می کنیم حرف بر سر اکثریت مردم است٬ همان مردمی که بار سنگین زندگی را به دوش دارند نه آن اقلیتی که خود را امت می نامند و امروزه بر خر مراد سوارند و از سردل سیری٬ یک ماه دهان خود را می بندند و درعوض به خاطر گران تر کردن روغن و خرما و برنج ٬ جیب های مبارک را بازتر می کنند تا سیل پول به آن سرازیر شود.

   کدام روزه؟ کدام دین؟

   این ملتی که در سفره اش جز اشک و خون نیست ٬ روزه گرفتن یا نگرفتن او فرقی به حالش ندارد!!! ملتی که به جرم اندیشه٬ کشتیدش٬تاریخش را از وی ستاندید و حتا عشق را برایش ممنوع و حرام اعلام کردید٬ چه انگیزه یی برای اجرای دستور شما دارد؟

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بیست و دوم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

   اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

خیال روی تو در هرطریق هَمره ماست

نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست

 

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند

جمال چهره ی تو حُجت موجه ماست

 

اگر به زلف دراز تو دست مان نرسد

گناه بخت پریشان و دست کوته ماست.

    بسیاری از دوستان عزیزم، از بنده گله می کنند که چرا جای آگاه تر کردن بازدیدکننده ها از بینش و اهداف اعلاحضرت همایونی رضاشاه دوم پهلوی ٬  تنها به پیشکش سروده و مدح به خاک پای معظم له بسنده می کنم. باید در پاسخ به این گرامیان عرض کنم ٬حقیر خیلی کوچکتر از آن هستم، در مورد ابرمردی صحبت کنم که جهان را زیر نگین سروری دارد.

لب لعل و خط مشگین ٬که آنَش هست و اینش نیز

بنازم دلبر خود را که حُسنش آن و این دارد. 

   با این همه بنده روسیاه، تصمیم گرفتم شرحی از دیدگاه ها٬ اهداف و شخصیت آن حضرت را تا جایی که عقل ناقصم یاری دهد بنویسم. پیشاپیش از محضرمبارک و ملوکانه اعلاحضرت به خاطر این جسارتم پوزش می خواهم ٬ تامل و قضاوت باشد با بی شمار هم میهنان ایران پرست :

   شرحی کوتاه از بیوگرافی  ایشان:اعلاحضرت همایون رضاشاه دوم پهلوی ٬نخستین فرزند پسر شاهنشاه فقید آریامهرایران پدر و اولین فرزندعلیاحضرت شهبانو فرح دیباپهلوی هستند. زاده در"نُهم آبان ماه "هزار وسیصد و سی و نه خورشیدی در تهران. ولادت ایشان با شور و شادی وسیع و بی سابقه در تمام نقاط ایران همراه بود و مردم عادی از هرقشری به هلهله و پایکوبی برخاستند.اکنون اگر از هم نسل های ایشان و یا قدیمی ترها بپرسیم همگی به اتفاق ٬از این روزخجسته خاطره یی شیرین دارند.

   ایشان فارغ التحصیل در رشته "علوم سیاسی" از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی-از معتبرترین دانشگاه های جهان- هستند و همین طور خلبانی هواپیمای جت و جنگنده را که به شکل تخصصی از دوازده سالگی آغازکرده و دارای مدرک تخصصی خلبانی از پایگاه هوایی" رایس "تگزاس می باشند. بر زبان فارسی ٬فرانسه و انگلیسی تسلط کامل دارند و با زبان های عربی و امریکای لاتین نیز آشنا می باشند.

  ذات مبارک شان، اکنون متاهل و دارای سه فرزند هستند والاحضرتان نور٬ ایمان و فرح دوم. مسلمان زاده شده و دین شان اسلام است. همسر ایشان ملکه یاسمین اعتماد امینی پهلوی٬ بانویی اندیشمند و بزرگ منش٬ همین طور وکیل پایه یک دادگستری مقیم امریکا هستند که تحصیلات در رشته علوم سیاسی نیز دارند.

اهداف اعلاحضرت :

۱-تعیین نوع حکومت با رای مردم در انتخابات آزاد.

۲-برقراری یک حکومت دموکراسی در ایران و نهادینه کردن جامعه مدنی .

۳-پیروی کامل از تمام مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر.

۴-برقراری نظام سکولار به معنای جدایی دین از حکومت.

۵-دادن آزادی های سیاسی٬ اجتماعی٬فرقه یی و مذهبی به ملت و احترام به نظر دگراندیشان در هر زمینه.

۶-تضمین استقلال و تمامیت ارضی ایران و ایجاد بستر برای تداوم و ثبات این مهم.

صفات بارز شخصیتی:

   داشتن رحم و عطوفت بالا و دست به فداکاری زدن برای مردم عادی: یک نمونه اش اعتصاب غذای سه روزه ایشان به حمایت از زندانیان سیاسی در تابستان گذشته بود و ازآن شایدمهم تر این که همایش اعتصاب غذا باید درساختمان فدرال برگزار می شد و درحالی که اعلام شد٬ مقابل ساختمان بمب گذاری شده و حتا پیروان و هواداران ایشان می خواستند محل را ترک کننداعلاحضرت رضاشاه دوم با وجود منع دیگران از رفتن به ساختمان فدرال ٬مصرانه درمکان مورد نظرحاضرشدند و قول شان را به مردم٬ ازجان عزیز و مبارک خویش برتر دانستند.این را نیزبگویم اصولن اعلاحضرت چندان علاقه یی به محصور بودن درحلقه گارد محافظتی شان ندارند و با وجود آگاهی شان به خطرات ٬مایل هستند مدام در میان مردم عادی و به خصوص هم میهنان شان ٬مانند یک شخص عادی حاضرشوند و از نزدیک باآن هابه گفت و گو بنشینند.این ازجان گذشته گی به خاطر دیدار با توده مردم٬ اگر در بین سیاست مداران روز دنیا بی نظیر نباشد لااقل بسیار کم نظیراست. اگرچه مساله درصورت خود اشکال دارد اما تحسین همه ٬حتا مخالفان نظام پادشاهی را همواره برانگیخته است.زیرا موضوعی است که بارها-نه فقط درجریان ساختمان فدرال-بلکه بسیاری موارد دیگر٬در عمل اثبات شده است. موردخطرناک دیگر ازحضورمعظم له درمیان مردم ٬گذراندن نوروز هشتاد و پنج در کنارپناه جویان ایرانی بود (باید اشاره شود تا به حال هفت اقدام تروریستی به جان ایشان نافرجام باقی مانده است .با این حال ایشان هرگز روش خود را در "داشتن ارتباط نزدیک با مردم "مورد تجدیدنظر قرار ندادند). این را شاید بعضی نشنیده باشند اما درسال نخست حمله عراق به ایران،رضاشاه دوم تصمیم گرفتند به عنوان یک خلبان جنگی به ایران بیایند و مانندسایر هم وطنان از ایران دفاع کنند،هرچند مقامات ایران نپذیرفتند. این مساله را هم علیاحضرت شهبانو درکتاب" کهن دیارا"اشاره نموده و هم خود ایشان درگفت و گو با احمداحرار از این ماجرا یادکردند.

   درایت سیاسی بسیار بالا و اشراف داشتن بر تاریخ ایران و جهان ٬ تسلط بر تحلیل های سیاسی و سرعت پاسخ گویی به سوالات خبرنگاران در سراسر جهان.آگاهی و نحوه استدلال های سیاسی و اجتماعی ایشان در مجامع بین المللی ازصحن مجلس پاریس گرفته تا درحضوراساتید دانشگاه بستون و...اعلاحضرت با کمال خونسردی وآرامش برگرفته ازسواد و درایت بالا در بحث ها شرکت جسته و به پرسش ها پاسخ های مناسب و درخورمی دهند.شایان گفتن است وجود مبارک رضاشاه دوم ٬تاکنون کتاب های گوناگونی نوشته اند که به عنوان نمونه می توان : نسیم دگرگونی ٬میثاق با مردم ٬ آزادی برای هم میهنانم ٬ مذاکره با ایران و...را نام برد.

   درایت و آگاهی اقتصادی بسیار بالا: ایشان با توجه به مطالعات پیگیر و تخصصی پیرامون آزادی اقتصادی و بحث های مربوط به اقتصادسالم و یا ناسالم. از آن جا که ایشان تسلط و تخصص منحصر به فردی براین موضوعات دارند٬ به راحتی می توانند در زمانی اندک وضعیت اقتصادی ایران را بهبود شایانی بخشند.

   سخن گفتن شیوا: طنین محکم ٬ کلام پرجذبه ٬متین و درعین حال مردمی رضاشاه دوم پهلوی تحسین انگیز است . ایشان حتا در نگاه دشمنان قسم خورده اش بدون کینه ورزی سخن می گوید. محتوای کلام ایشان بر حقوق ملت دور می زند و جالب این جاست در تمام این سال ها که دور از وطن بوده اند همواره در یک جاده کلامی حرکت کرده اند و تناقضی درسخن های شان نبوده و نیست.

   قدرت ذهنی و حافظه بسیار بالا و توانایی به خاطرسپردن متن های بسیار طولانی و نام ها و آدرس های تاریخی بسیار گنگ و مشکل. یک نمونه اش پیام رضاشاه دوم راجع به بحران اتمی در ایران بود که ده دقیقه٬ در برابر دوربینی که تنها از یک زاویه فیلم برداری می کرد متن پیش نویس شده خود را بدون کاغذ و از حفظ بیان کردند و...

   صبور بودن و احترام به مخالفین و حتا آن عده یی که درصحبت با آن حضرت شرط نزاکت را چندان رعایت نمی کنند. نمونه اش گفت و گوهای معظم له باصدای امریکا و رادیو ایران که بعضی هم میهنان ناخواسته یاخواسته جسارت های کلامی داشتند اما ایشان با صبر و متانت شاهانه پاسخ شان را به نیکی می دادند و این نشان می دهد که ایشان علاقه بسیاری به چالش گری از سمت هم میهنان شان دارند و مایلند خود را در معرض پرسش مخالفین قراردهند و باآرامش و منطق پاسخ گوی شان باشند.

   داشتن دیدگاه منصفانه و بی تعصب بر تمام رویدادهای معاصر٬ چنانچه در بسیاری جاها فرموده اند: تا کی می توان دیگران را مسوول بدبختی قلمدادکرد؟ آیا ما مسوول نیستیم ؟کی این مسوولیت را به دوش خواهیم گرفت ؟ به راستی که چنین رویدادی(دموکراسی)اتفاق نخواهدافتاد، مگر آن که مردم فرصتی برای قبول مسوولیت پیدا کنند.

   پایبندی به موازین اخلاقی: اعلاحضرت با وجودی که تاکنون نزدیک به سی سال از عمرشریف خود را در امریکا گذراندند از مشروبات الکلی و هرکاری که سلامت اخلاقی را زیرسوال ببرد٬ دوری می جویند و در عوض به انواع رشته های ورزشی علاقه مند بوده و تا جایی که وقت شان یاری کند پیگیرهستند. جا دارد به این هم اشاره شود رضاشاه دوم پهلوی٬ در کنار وظایف سنگینی که برعهده دارند همواره برای خانواده جلیل القدرشان، نقش بهترین همسر و همچنین پدری مهربان را ایفا می کنند و بی نهایت خانواده دوست هستند.

   تجربه ی دردمندی و لمس کردن داغ های گوناگون: ایشان در غربت و غم انگیزترین شرایط ٬سایه همایونی پدر را از دست دادند و خواهرگرامی شان "پرنسس لیلاپهلوی"را نیز درسانحه یی ناگهانی از دست داده و در غربت به خاک سپردند. ایشان سال های سال است در تبعید حضور دارند و با وجود عشق شورانگیزشان به ایران٬ نتوانسته اند سفری به میهن داشته باشند و با این حال با شکیبایی و تحملی ستایش انگیز٬سکان کشتی عاشقان میهن را هدایت می کنند. حقیر به یاد دارم معظم له در یکی از پیام های شان به ملت ایران اشاره فرمودند که غربت روح و جسم مرا آزرده کرده است. و در کتاب نسیم دگرگونی چنین می گویند: به عنوان عضوی از یک نسل قربانی ، من درد و محنت غربت را به نیکی حس می کنم.

   زندگی ساده ٬ بی تجمل و بی پیرایه و بیزاری خاطر مبارک از تملق و بردن نام ایشان با القاب٬  چنانچه درکتاب "نسیم دگرگونی" می فرمایند: "من از کودکی ازچاپلوسی و تملق وآدم هایی که با هر اشاره یی عبارت" بله قربان "بر زبان شان می رفت بیزار بوده ام. امروز نزدیک ترین یاران و رایزنان من می دانند من از آنها جزحقیقت و راستگویی اندیشه دیگری نمی پذیرم. البته فرهنگ سنتی ما مملو از تواضعات و تعارفات پیچیده و روابط بغرنج است". توجه کنید٬ایشان راننده خصوصی و آشپز و غیره ندارند و بنا به گفته یاران نزدیک شان همچون شهروندان معمولی جامعه زندگی می کنند.

   کمال تواضع و فروتنی در کلام و رفتار٬ دیگر ویژگی اعلاحضرت است٬ تا آن جا که معظم له براین باور هستند که یک شهروند ایرانی چون دیگران می باشند(هرچند چنین نیست) و تاکیدشان همواره براین است که من در انتخابات آزاد فقط "یک رای" دارم.

   توجه ویژه و سرمایه گذاری ذهنی و فکری خاص بر نسل جوان ایرانی: از مهم ترین دغدغه های اعلاحضرت رضاشاه دوم٬ مشکلات جوانان ایرانی در زمینه های تحصیلی٬ اشتغال و وجود محدودیت های دست و پاگیر است. ایشان تمایل دارند تحصیل دانشجویان ایرانی دست کم تا مقطع لیسانس رایگان باشد و از نگاه آن حضرت، دولت باید موظف باشد بدون تبعیض هزینه تحصیل هر جوان ایرانی را بپردازد. رضاشاه دوم بارها و بارها از محدودیت هایی که گریبانگیر جوانان ایرانی است اظهار نارضایتی نمودند. از نگاه ایشان مساله آموزش و پرورش در هرسطحی٬ مهم تر از مساحت جنگل ها٬ ذخایرارزی ٬ منابع ملی و...است زیرا پیشرفت مملکت در گرو سطح علمی جوانان آن مملکت است.

   طرفداری از حقیقت و مخالفت با آن مصلحت اندیشی که بخواهد حق را پایمال کند: یکی از خصلت های بارز ایشان بیان حقایق به دور ازمصلحت اندیشی است. درمصاحبه یی عنوان کردند:بعضی به من می گویند چرا فلان موضوع را گفتی یا چرا ضعیف گفتی و...اما احساسات مردم بازیچه نیستند٬ بایدحقیقت را گفت...

   این یکی از خصلت های برجسته انسانی است که متاسفانه دربین مردان سیاست چندان دیده نمی شود و در بین آن ها بیشتر حقیقت،قربانی مصلحت اندیشی ست!!

علاقه مندی های شخصی:

   رضاشاه دوم پهلوی از کودکی٬ عکاسی رابه شکل حرفه یی آموختند و چنانچه درگفت و گوی شان با "لوناشاد" در"برنامه شباهنگ" فرمودند به عکاسی و سینما علاقه شایانی دارند اما وقت و شرایط شان اجازه نمی دهد چندان به ذوق خود بپردازند. سوژه مورد نظرایشان در عکاسی طبیعت است و بنا به فرمایش خودشان طبیعت را بسیار دوست دارند. اعلاحضرت در رشته های ورزشی فوتبال ٬ غواصی٬ اسکی٬تنیس ٬ شنا و...چند رشته ورزشی دیگر مهارت ویژه دارند و به خصوص فوتبال و اسکی را باجدیت فراوان در تمام این سال ها دنبال نموده اند. ایشان از مطالعه کتاب های علمی نیز بسیار بهره می برند و تلاش می کنند٬ مدت زمانی را به این امر اختصاص دهند.

   مطلب درخور توجه دیگری را که همه می دانیم این است که رضاشاه دوم پهلوی وقت بسیاری را به گوش دادن ٬ بررسی و تحلیل اخبار و وقایع روز درایران اختصاص می دهند. به معنای واضح تر ایشان تمام اخبار ایران را با دقت پیگیری می کنند و هر مساله یی را کوچک یا بزرگ٬ با دقت و توجه تمام بررسی می کنند که خود دلیل دیگری به علاقه و توجه آن حضرت به وضع هم میهنان شان است.

   تمام آن چه ملاحظه کردید٬ شاید کلامی از دفتر بی پایان کمالات ملوکانه و همایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی را نمی توانست توصیف کند. بی شک همین طور است ٬اما خوب تلاش یک هم میهن و قربانی به خاک افتاده درگاه کبریایی شان بوده و امید که بر این حقیر ببخشایند.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بیستم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

        

   یازدهم سپتامبرسال دو هزار و یک، واقعه یی رخ داد که از آن پس جهان در آتش خشمی سیری ناپذیر سوخت و همچنان درحال سوختن است. بر سر این که ریشه این ماجرا چه بود اختلاف نظر وجود دارد اما این که دست اسلام گرایان واپس گرا در ماجرا وجود داشته را تردیدی نیست.

   اسلام گرایانی که شاهد ویرانی پایه های دین عوام فریب و دست ساز خود هستند و در برابر دیده هاشان هرچه را نزد مردم شان رشته بودند، پنبه می دیدند و پیشرفت تکنولوژیکی امریکا چنان خار دردناکی بر چشم این تنگ دیدگان بود.

ترور یعنی چه؟

   این واژه به معنای قتل و خشونتی ست برای ایجاد وحشت . واضح تر این که یک فرد یا چند فرد یا هزاران انسان به وسیله بمب، گلوله یا هر وسیله ی دیگر کشته شوند تا یک گروه، مسلک، حکومت یا...حساب کارخ ود را بکند و تغییر رویه دهد.

به راستی چه کسانی با ترورهای فیزیکی موافق هستند؟

   یاد دارم در چندین پست پیش، پیرامون بحث ارتداد سخن گفتم و اشاره به فرمان تروریستی و تاریخی خمینی درباره حکم قتل سلمان رشدی نمودم. نمونه یی بارز و آشکار از تفکر تروریزم نهفته در پشت پرده ی اسلام امروز.

 اسلام انتحاری ٬انتحار اسلامی:

    نیک می دانیم واقعه یازدهم سپتامبر٬یک عملیات انتحاری بودکه برای خیلی ها تداعی کننده حسین فهمیده رهبرخمینی می توانست باشد.رسانه ها نوشتند:خلبان هرسه هواپیما مسلمانان افراطی بوده اند که پیش ازاین اقدام جنون آمیزخود٬غسل شهادت به جا آورده بودند .

تبعات شوم این واقعه:

   درست چند ماه پس از فروکش کردن شعله های بی رحم برج های دو قلو و ساختمان پنتاگون،جرج دبلیو بوش در اجلاسی رسمی ٬در حالی که شاید اولین بار بود، وی بدون کراوات و با تیپ اسپورت برابر دوربین ها ظاهر می شد، مرکز تروریزم را خاورمیانه و به خصوص عراق ،افغانستان و ایران معرفی کرد. پارالل با همین مساله روزنامه های مزدوری نظیر کیهان –سخن گوی ولایت فقیه- و سایرین نتوانستند جلوی شادمانی خود را از مرگ هزاران انسان بیگناه بگیرند و آشکارا ابراز رضایت خود را نشان دادند. غافل از این که تازه آغاز بازی بود. پرزیدنت بوش نقشه حمله به افغانستان را زود به اجرا درآورد و برای حمله به عراق لختی درنگ کرد. باز هم سران ج.ا نفهمیدند یا نخواستند بفهمند آخر بازی چه خواهد شد. حمله به عراق برابر بود با جانب داری سریع حکومت ایران نسبت به عراق تا جایی که حتا بعضی از دست نشانده ها، مقاومت صدام را تحسین کردند. همان صدام که هشت سال ملت را به خاک و خون کشیده بود.

   صدام دویست و چهل روز،خود را در سوراخی مخوف پنهان کرد تا سرانجام چند روز مانده به سال نو میلادی ٬سربازان امریکایی وی را پیدا کردند و با انجام آزمایش فوری d n a پی بردند که او خود صدام می باشد و...

   دیدگاه ایالات متحده نسبت به ایران بدتر از پیش شد. دیگر مهاجرین و ایرانیان مقیم امریکا وضعیت سختی پیدا کردند و امریکا هر روز حلقه محاصره اقتصادی ایران را تنگ تر کرد.

تحلیل حکومت ولایت فقیه از حادثه یازده سپتامبر:

   آن ها طبق معمول ادعا می کنند،این اقدام از سوی صهیونیزم بوده و مانند همیشه فرافکنی می کنند. این را فراموش نکنیم در این حادثه دلخراش، چند صد یهودی اسرائیلی مقیم امریکا در بدو امر کشته شدند و ابعاد حادثه به قدری وحشت ناک بود که هنوز تعداد دقیق کشته ها پس از شش سال مشخص نیست و احتمال می رود عده یی در همان ثانیه اول به طور کامل در آتش سوخته و اثری از آن ها باقی نمانده باشد.

بحث مهم امروز و نتیجه گیری:

   امریکا برای اجرای یک تصمیم همیشه تامل می کند چنانچه درمورد عراق و قدرت سهم گین صدام و سلاح های کشتار جمعی اش داشت.

   شکی نیست که دست حکومت الله دراین بازی مرگبار وجود داشته است .پیش از آن که سیاست مداران امریکا بگویند تمام تحلیل گران سیاسی دنیا٬ خصوصن ایران بر همین باور بوده و هستند.

   اگر امریکا یا هر کشوری بخواهد هرگونه ضربه یی به این خون آشامان حاکم بزند اهمیتی ندارد اما تکلیف ملت بی گناه ایران چیست؟

   می توان نتیجه گرفت، ج ا نه تنها خطری برای منطقه، بلکه جهان و از همه مهم تر خود ملت ایران به شمار می رود.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

نوزدهم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

   ظلم پایدارنمی ماند

   آیا هفدهم شهریور چه ماجرایی در برداشت؟ آیا این روز-که برای سران جمهوری اسلامی تبدیل به وسیله یی برای مظلوم نمایی گردیده- حقیقتن روز مهمی بوده است؟ این پرسش ها خصوصن برای دانش آموزان این سه نسل جدید همیشه وجود داشته زیرا معلمین نیز زیر اجبار سرسختانه و تحریف کتاب های تاریخ مدارس مجبور بودند هفدهم شهریور را برای نوجوانان شبیه یک حماسه جلوه دهند.

   اما ماجرا این نیست:

   هفدهم شهریور سال57 خورشیدی، در اوج بحبوحه اعتراض و ناآرامی عده یی از مردم، ماجرایی رخ داد که بهانه یی تکراری و دست آویزی جذاب، برای آن افرادی شد که یا به دست رژیم وقت تحمیق شده اند و بی مطالعه و تامل سخن می گویند و یا از "سیاه " و "دلخراش" جلوه دادن هفده شهریور سود می برند که متاسفانه دسته اول بیشتر هستند.

   وقتی چند صد نفر از افراد خرابکار و ناراحت جامعه، با تحریک بیگانه توی خیابان ریخته اند و مشغول سر دادن شعار، شکستن شیشه ها، پرتاب نارنجک و بمب دست ساز و... هستند، عقل سلیم چه حکمی می کند؟ آیا می توان با کسانی که دارند مملکت و کیان میهن را نابود می کنند و زبان شان جز خشونت نیست به گفتمان نشست یا مودبانه همراهی شان کرد تا ملایم تر دست به کشتار هم میهنان شان بزنند؟! آیا این قوم دیوانه یی که خمینی و ارتجاع آخوندی آنتریک شان کرده رفتار رمانتیک برمی تابند؟ آیا گارد امنیتی کشور وظیفه ندارد عده یی دست نشانده ی تفکرات ارتجاعی و منحط را جمع و جورکند؟ مگر در این روز-که ابلهان جمعه سیاهش نامیدند-چه فاجعه یی رخ داد؟ آیا این جمعه، سیاهتر از جمعه ها و شنبه ها و یکشنبه ها و N شنبه های امروز ماست، که هر روز و هرساعت در گوشه گوشه شهر، بانوان ایرانی به جرم نوع پوشاک، ضرب و شتم می شوند؟ و یا جوانان به خاطرگوش دادن به آهنگ غیرمجاز(!!)در اتوموبیل، هدف گلوله ماموران رژیم قرار می گیرند؟ و جوانان شریف و آزاده ما زیر وحشیانه ترین شکنجه ها جان می دهند؟

   باید لختی به خود آییم، آیا در این" جمعه به اصطلاح خونین" خون کدام بیگناه ریخته شد؟ آمار تمام کشته ها"پنجاه و هشت" نفر بود-این رقمی بود که تمام رسانه ها در آن زمان اعلام کردند و هرگز کسی نتوانست مدعایی بیش از این رقم ناچیز داشته باشد و در میان شان فقط یک زن و یک دختر بودند که ظاهرن نقش زیادی در هجوم وحشیانه و تعرض آمیز این مرتجعین سیاه پیشه نداشتند و اگر هم کسی بخواهد کمی برای مظلومیت شان افسوس بخورد باید بر بانی این مرگ ها یعنی "روح الله خمینی "نفرین و لعنت بفرستد. ننگ بر او باد که تمام عمر خود را در عطش بی انتهای خون سپری کرد.

کدام جمعه سیاه؟

   تا کی با پرچم نمودن این سوژه های نخ نما، بر نادانی و جهل برخی از مردم که باعثش همین ها بودند می شود موج سواری کرد؟ و تا کی روشن فکران و مدعیان دموکراسی و مردم گرایی از این ماجرای دروغین حماسه و تراژدی بسازند؟خودشان آیا خسته نشده اند؟به این همه کوته نظری بعضی فقط می شود پوزخند زد.

   متاسفم که وقتی عکس آن دخترجوان که صورتش یکپارچه خون است در تمام رسانه ها منتشر می شود، یا آن هنگام که رقص بیگناه هم وطنان مان را با چشم خود برچوبه دار می بینیم، باید در قعر تاریخ جست و جو کنیم و مرگ اتفاقی یا غیراتفاقی مشتی خرابکار را برای همیشه پیراهن عثمان کنیم و حتا نخواهیم یکبار، آن چه واقعن بوده را بشنویم و بعد به قضاوت بنشینیم.

آیا تا به حال کسی پرسیده خمینی چه واکنشی، بر واقعه هفده شهریور داشت ؟

    آری این رهبرکبیر(!!!)پس از چهار روزبهره برداری از بازخورد این واقعه سرانجام مهر سکوت از لب برداشت و حتا در جریان دفن جنازه آن هایی- که تنها خودش مسبب تحریک و در نهایت مرگ شان شده بود- پیامی برای خانواده ها نداد.خمینی تنها به پیام تسلیت کوتاهی چهار روز پس ازهفدهم شهریور-یعنی بیست و یکم این ماه بسنده نمود که اتفاقن در نوع خود جای تامل دارد، دقت کنید خمینی سردمدار "اسلام ناب محمدی "چه جمله یی گفته است:"واقعه هفده شهریور مکرر عاشورا،شهدایش مکرر کربلا و دشمنان ما و وابستگان شان مکرر یزیدیان هستند".

   بله از نگاه آن پیرمرد بی سواد و آن آیت شیطان، کشته شدن چند تن از طرفداران مزدورش،" مکرر "یعنی" برابر" امام حسین و یارانش بوده است!!! آن هم امام حسینی که به قول خودشان(ما هرچه داریم از عاشورا داریم)پس یک نتیجه جالب دیگر: امام حسین هم قابل تکرار است. آن هم در چند ده نسخه و در میان ارازل و اوباش ترین اقشار جامعه !!!!!!

   حالا باید پرسید تکلیف آن همه مردم مظلومی که به فرمان پسر تروریست وی" احمد خمینی "،بیگناه  در "سینما رکس آبادان" سوختند، چیست؟ آیا آن ها مکررکربلا نبودند؟ اگر نبودند پس چه بودند؟ این واقعه جنایت بار را که خودشان پس ازبه کرسی نشاندن حکومت شان با افتخار و لذت تمام بیان کردند و کسی تردیدی ندارد.

   خمینی که پسر بزرگش" مصطفی" را- که بر اثر افراط در مصرف مشروبات الکلی مرده بود- علم کرد تا کودتای بیست و دو بهمن به راه افتد٬ عجیب نیست اگر اندکی از سرسپردگان معدوم خود را "مکرر کربلا" بداند. وای برآن هایی که دم از روشن اندیشی می زنند و خود را پیشروترین در"دموکراسی "می دانند، اما هنوز هفدهم شهریور را، یک فاجعه تلقی می کنند. آلبرت انیشتاین می گوید:(وسعت دو چیز بی انتهاست یکی کهکشان ها و دیگری حماقت انسان ها در اولی شاید بشودشک کرد اما دومی را یقین دارم).

   آن هایی که تکرار کننده و پژواک سخن های پوچ حکومت الله هستند و از هفده شهریور بی خردانه غم نامه می سازند هرگز نخواستند بفهمند : بانی مرگ تک تک ایرانیان تفکر پلید "اسلام ناب محمدی" بوده است.

     باید پذیرفت هفدهم شهریور تنها برگی دیگر از "تقویم تحریف شده" ی تاریخ این نظام است.

   تاریخ گواهی می دهد و گوشه گوشه میهن نشان از آن دارد که ایران در زمان سلطنت پهلوی به اوج رفاه و آبادی و آزادی رسیده بوده است. اگر شاهنشاه صلاح می دیدند مردم را قتل عام کنند چرا در هنگام خروج از میهن خواهش و التماس سردار ارتش شان را که می گفت بگذارید خرابکاران را سرکوب کنیم نپذیرفتند و فرمودند: سلطنتی را که بر پایه خون ملت بنا شود نمی خواهم.

   اگر هر سال فیلم تظاهرات آن دسته از مردم ناسپاس ایران را ببینید این ها بودند که شعار می دادند: کاخ نیاوران را به خاک و خون می کشیم. کسانی که خود سخن از خون و جنایت می گویند٬ حالا تبدیل به مظلومانی ابدی برای ماهی گرفتن این حضرات از آب گل آلوده سیاست شده اند. بس است این مضحکه ها را باید به فراموشی سپرد. کدام هفده شهریور؟ وقتی در یک شب به فرمان خلخالی خون آشام چند صد نفر از سرداران دلیر ارتش شاهنشاهی تیرباران می شوند و...

   شاهنشاه فقید آریامهر، از سلطنت خود گذشتند تا خون مردم شان ریخته نشود و این ها از چند نفر کشته خرابکار و رذالت پیشه ی میدان ژاله عبور نمی کنند و همچنان هفدهم شهریور را به سوگ و مویه می نشینند.

  چه باید گفت؟

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

هجدهم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

     پرنسس ایمان وخاندان سلطنتی -سیزده بدر

 

صبا به تهنیت پیر  می فروش آمد

که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد

 

هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای

درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد.

 

   خجسته و میمون باد، بیست و یکم شهریور٬ ولادت فرخنده و باسعادت طلیعه آفتاب ،مهرتابان، والاحضرت شاهدخت پرنسس ایمان پهلوی.

   بیست و یکم شهریور٬ خجسته زاد روزی است که برای پانزدهمین بار٬ در غربتی دردناک برگزار می شود.

   میلاد خجسته ی والاحضرت شاهدخت ایمان پهلوی ، گل نرگس شکوفان باغ و بوستان پهلوی.

   دومین فرزند ابرمرد و پادشاه ایران٬ اعلاحضرت همایون رضاشاه دوم پهلوی و ملکه بزرگوار یاسمین اعتماد امینی پهلوی. دومین نوه پسری شاهنشاه فقیدآریامهر و همچنین علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی.

  این دخت عزیز و نازنین٬ چهارده سال پیش٬ دور از وطنی که خود و پدرانش مالک و صاحب آن بوده و هستند٬ پا به عرصه دنیا گذاشته و تا امروز همچنان در تبعید٬ پابه پای خانواده جلیل القدرشان سپری می نمایند.

   حقیر و سگ درگاه این خاندان عظیم الشان، در چهره معصوم و مقدس شاهدخت ایمان چنان خواهران عزیزش٬ جلال و شکوهی می بینم که وصف ناشدنی ست.

   و با دیدن چهره این شاهدخت فرزانه، بیتی از حافظ در نظرم می آید:

 

بتی دارم که گرد گل زسنبل سایبان دارد 

بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد

 

   واقعن جای بسی تاسف و شرمساری برای ماست که "زادروز معظم لها" را باز درغربت به ایشان تبریک عرض کنیم و افسوس  و صد افسوس ...

   این روز بزرگ و زیبا را ابتدا به پیشگاه پدربزرگوار و تاجدار ایشان٬ نماد فره ایزدی اعلاحضرت همایون رضاشاه دوم پهلوی و سپس به حضور مادرفرزانه شان ملکه یاسمین اعتمادامینی پهلوی و مادربزرگشان٬ مادر معنوی ملت علیاحضرت شهبانوفرح دیباپهلوی و همچنین به خدمت خود پرنسس محبوب مان والاحضرت ایمان پهلوی و بعد به حضور تک تک وابستگان این خاندان جلیل و پرآوازه٬ با تمام وجود شادباش عرض می کنیم.

   و سپس این دو بیت را حقیر و چاکر ایشان٬ به خاک پای پرنسس ایمان پهلوی پیشکش می دارم:

 

امروز به میهن همه جا جشن و سرور است

وقت طرب و رقص و می و جام بلور است

 

نوشین لب خندان ٬ صنم دلبر مست

از راه رسیدست٬ جهان غرق غرور است.

 

     لطفن شکیبایی کنید٬ تا عکس های شاهدخت ایمان پهلوی بارگذاری شوند(درصورتی که بعضی از عکس ها باز نشدند٬ صفحه را دوباره باز کنید).شایان گفتن است که بسیاری از عکس های حاضر٬ از تارنمای ملوکانه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی برداشت شده اند:

 

 پرنسس نوروپرنسس ایمان درکنارشهبانو

والاحضرتان نوروایمان

والاحضرتان نوروایمان کنارملکه یاسمین

 

 پرنسس ایمان وخاندان سلطنت-هفت سین غربت

 

 

 پرنسس ایمان نازنین٬  در سایه فره  ایزدی پدرتاجدارتان

 صد سال زنده باشید.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

پانزدهم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

      rezashah

مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو

 

غلام چشم آن ترکم که  در خواب خوش مستی

نگارین گلشنش زلف است و مشگین سایبان ابرو

 

    وقتی قلم در دست می گیرم تا سروده یی حقیر را باز،پیشکش به خاک پای ابرمرد ایران زمین، شاه خوبان شهریارغربت نشین، اعلاحضرت همایون رضا شاه دوم پهلوی روی کاغذ بیاورم، دست هایم می لرزند و از شرم سرافکنده می شوم. هیهات واژه ها شایسته آن سرو رعنا و آن آفتاب عالمتاب کی می توانند باشند؟

  اما این را به خوبی می دانم که این ورق پاره ها٬برآمده از جان و روح و قلب یک ایرانی است که درحسرت بازگشت موعود و معبود و مقصود ایران زمین است. درتب باز آمدن فره ایزدی و یگانه حکمران قلوب تمام عاشقان وطن.

   دوستان خوبم این بار شعری سپید را تقدیمی دربار پادشاه نموده ام، آنچه در زیر می بینید تلاشی است برای بیان گوشه هایی از محنت ایرانیان و همین طورانتظارشان برای بازگشت شهریارمان رضا.

   همانطور که قبلن گفته ام در زمینه شعرسپید٬ تجربه چندانی ندارم پس خرسند می شوم اگر ایرادی مشاهده کردید بفرمایید:

 

دیشب جان داد دیوسپید

خواب مرده گان سیاه پوشیدند

امروز در حضیض این گنداب

دست های بریده به خون نشسته اند

و چشم ها درسوگ رویایی مغموم

اندیشه ها، لگدکوب افیون وهم

دست هرزی سنگی انداخت

کمرتاریخ٬ زیر این بهمن از راه رسیده خم شد

یخ بسته انگشتان خسته ام

برف را از تن بی پوستین آفتاب پاک می کند

می لرزد از صدای پای مزدوران شب

حتا بلوغ تن این آتش

هرم نفس های او امشب

این خاکستر خاموش را شعله ور می کند

این چشم های به گریه نشسته درغم یاران این دیار

این دست های پرستاره ی نجیب

در خواب سترون ظلمت

آیینه دار آرام ،از بهت این کابوس ها عبورکن

امروز تلواسه ها

مچاله ی فردای بیهوده گی

وام دار نگاهی روشن

مانده این دشت تاریک دلهره

خرس های لاابالی جنگل هنوز

در خواب بلند زمستانی...

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

 چهاردهم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

     

    این مطلب را بسیاری ازعزیزان می دانند یا دست کم شنیده اند٬ موضوع چاپ پاره یی اراجیف در هفته های پایانی سال گذشته(هشتاد و پنج) توسط نشریه نیویورکر.

   با این حال شمه یی از حرف های بی سند و پایه این نشریه محلی امریکا را به صورت خلاصه وار می نویسم و البته با خواندن این مطلب٬ آن هایی که قبلن نشنیده اند٬ شک شان به یقین تبدیل می شود که ردپای حکومت الله در نشریات امریکایی نیز هست.

    نشریه نیویورکر بدون ارایه هیچ سندی ادعا کرده است: "رضاپهلوی با حکام عرب وخاندان سعودی مبالغ کلان گرفته تا برای براندازی اقدام کند و به خصوص منظوراین نشریه ٬ حکام سعودی٬ پادشاه بحرین و مراکش بوده است" .

   و به این دلیل٬ دبیرخانه ملوکانه اعلاحضرت همایونی٬ به شکلی صریح و بی تکلف ششم تیرماه امسال تکذیب نامه یی کوتاه و گویا منتشر ساخت:

 هم میهنان عزیز

بدینوسیله به آگاهی می رساند که مطالب مندرج در نشریه نیویورکر که نشریات و تارنماهای ایرانی بدان استناد کرده اند٬ کاملن بی اساس و خلاف واقعیت است.

دبیرخانه رضا پهلوی

   تنها باید از این اقدام بزرگوارانه پادشاه مان شگفت زده گردیم . حاشا ایشان آن قدر برای ذهنیت ملت خود ارزش قایل هستند که باشفافیت اتهامات وارده را رد می کنند با وجودی که شاید هرکسی دیگرجای اعلاحضرت می بود اصلن وقعی بر ذهنیت مردم و یا سخن مطبوعات نمی نهاد چنانچه پشت سر روسای جمهوری امریکا یا مقامات اروپایی٬ اتهامات راست و دروغ فراوانی وجود دارد ولی از آن جا که به ذهنیت ها اهمیت چندانی نمی دهند احتمالن برین روال می اندیشند که هر چه را هر که دوست دارد فکر کند.

   تکذیب نامه ی دفترمعظم له٬ جایی برای هیچ حرفی باقی نمی گذارد. اندیشه حقیر-که شاید شما نیز مثل من فکر کنید-این است که به احتمال بسیار زیاد دست های پشت پرده یی وجود داشته اند. یعنی حکومت اسلامی با بذل مبلغی هنگفت نشریه نیویورکر را تطمیع نموده  تا چند صفحه از مطالب خود را به خواست این ها و هذیان های پوچ شان اختصاص دهد. دو دلیل مهم بر این مدعا وجود دارد:

الف: طبق روال حکومت اسلامی یا سیمای ضد ایرانی جام جم٬ تمام ادعاهای نشریه نیویورکر بدون ارایه دلیل یا سندی مطرح گردیده است

ب: دقیقن به حکام عرب اشاره کرده زیرا ملت ایران کمابیش می دانند ج ا چه حمایت های کلانی از اعراب می کند و البته نه مردم عادی عرب٬ بلکه گروهک های تروریستی از قبیل حزب الله لبنان یا حماس و گروهک بن لادن و...به همین دلیل شاید قصدشان این بوده که اذهان عمومی را بفریبند تا توجه شان به سمت اعلاحضرت معطوف شود و دیگر بر حاتم بخشی های حکومت الله خرده نگیرند.

   البته لازم است به این نکته اشاره شود نشریه نیویورکر٬ مانند بسیاری دیگر از نشریات دنیای آزاد٬مشی خود را در راستای ضدیت با"رژیم وقت ایران "همچنان پیگیری می کند و جای تعجبی نیست اگر بسیاری اوقات به این حکومت پرخاش کند. درحقیقت می توان گفت رژیم اسلامی دست گدایی اش را حتا پیش دشمن خود دراز می کند٬ تنها به این خاطر که اهداف پلید خود را به شکلی مقطعی پیش برد و هرگز به آینده و بازتاب این دریوزگی اش نزد مردم نمی اندیشد.

    یکی نیست از این اوباش لجن آلوده بپرسد شما که بیست و هشت سال است٬ گلوهای خود را پاره کرده و در شیپورهای مضحک و فریبکار خود می دمید که ثروت ایران در دست فرزندان شاه است!!! پس چه گونه صاحب چنین ثروتی بنا به گفته خودتان نیاز به مساعدت گرفتن از اعراب دارد؟؟!!!! قدری٬ فقط قدری اگر از عقل خود بهره جوییم درمی یابیم٬ این سران حکومت الله هستند که روی سرمایه نفت ملت نشسته اند و هرچه بخواهند در جیب مبارک و بی انتهای خود می گذارند و مابقی را در سینی طلا پیشکش به تروریزم بین المللی خاورمیانه می دارند. قضیه آن قدر ساده و واضح است که حتا یک بچه آن را درک می کند. افسوس مغزهای خریداری شده مزدوران شان تنها نشخوار کننده مزعبلات مقامات بالاتر است و اندازه یک کودک هم نمی تواند بفهمد.

    به مرور زمان٬ برای هم وطنان عزیز خیلی مسایل آشکار خواهدشد و درخواهند یافت: خائنین وطن به راستی چه کسانی هستند. همان هایی که ایران عزیز ما را-که داشت دروازه های تمدن جهانی را می گشود-به سمتی بردند که حالا بوی تعفن فرهنگ تازی از آن بلند می شود٬ همان بی هویتانی که با حضورشان در عرصه حکومت٬ تیشه به ریشه جان مردم زدند و با افتادن سایه شوم شان فساد٬ اعتیاد٬بی خانمانی و مرگ مهمان مردم شد.

   خیلی جالب است  که حکومت علنن بودجه ی دویست و پنجاه میلیون دلاری به حماس٬ آن گروهک فاسد تروریست می بخشد و نیویورکر و امثال آن سکوت می کنند چرا که گریبان جهان آزاد را٬ شوربختانه تصور مذاکره با جمهوری اسلامی گرفته و بر این باور و پندار غلط خود دیری است پای می فشرند. آیا کار کشوری پیشرو و قدرتمند مثل امریکا به جایی رسیده که با مشتی آخوند کم سواد و بی سواد٬ پای میز مذاکره بنشینند؟ آیا راهی مناسب تر برای بستن دهان و دست این علف های هرزه وجود ندارد؟

    بله از دست هیچ کسی جز ملت شریف ایران کاری ساخته نیست. جهان به فکر منافع خود می باشد و هیچگاه برای مظلومیت ایرانی صدایش بلند نخواهدشد و بلکه -اگر مصلحتش ایجاب کند- تفاهم های پنهانی و مراودات زیرمیزی هم با این خونخواران انیرانی خواهد کرد تنها در جهت پیشبرد منافع خود و نه حمایت از ملت ستم کشیده ی ایرانی.

هم وطن عزیز!

دست من  و توست که ایران را نجات دهیم. بازیچه بازی دیگران بودن بس است.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

سیزدهم شهریور دو هزار و پانصد و شصت  و شش شاهنشاهی

 

    پرنسس ایمان پهلوی

 

    درآستانه ولادت باسعادت دخت گرامی و نازنین شهریار خوبان هستیم. بله بیست و یکم شهریور٬ برابر با زادروز دومین فرزند اعلاحضرت همایون رضاشاه دوم پهلوی و ملکه یاسمین، یعنی پرنسس ایمان پهلوی می باشد. پرنسس گرامی در سال دو هزار و پانصد و پنجاه و دو شاهنشاهی دیده به جهان گشودند و اکنون چهارده سال دارند و مشغول درس خواندن هستند. پیشاپیش این روز خجسته و مبارک را نخست به محضر ملوکانه پدرتاجدار ایشان" پادشاه ایران" و سپس به خدمت مادر گرامی شان" ملکه" و والاحضرتان" نور" و"فرح دوم "خواهران ایشان و تک تک وابسته گان خاندان جلیل سلطنت پهلوی، از همه مهم ترخود ایشان ٬ صمیمانه شادباش عرض می کنیم و با تمام وجود آرزومندیم به زودی این خاندان بزرگ به میهن بازگردند.

   حقیر٬ در روز باشکوه تولد ایشان ٬ عکس های گوناگونی از این شاهدخت زیبای ایران قرار خواهم داد.

پایداری پادشاهی پیروزی.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

دوازدهم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

 

     دوچهره ازخون آشام قرن امروز

    در بدو انقلاب٬ شعارحضرات مسوول این بود: پیروی از علی٬ ساده زیستی و...

  خمینی تمام دستورات وحشتناک و خون آشامانه خود را روی یک صندلی مضحک چوبی ارایه داد و حالا هم به ظاهر٬برخی از مقامات ج ا وانمود به ساده زیستی می کنند.

اما چنین نیست:

   علی اکبرناطق نوری، در بهترین منطقه شمال تهران ،مالک قصری افسانه یی به وسعت پنجاه هزارمتر است با باند مخصوص هلیکوپتر و فراتر از آن ناطق نوری -کسی که پیش از انقلاب یک معلم عربی مسکین بیش نبود- حالا موزه یی از عتیقه های سرقت شده از حفاری های میراث فرهنگی را صاحب است که درنوع خود کم نظیر است و سیستم حفاظتی این موزه با سیستم امنیتی موزه های لورو بریجیت میوزیوم برابری می کند.

   کاخ غلام علی حداد عادل در "دار آباد نیاوران" به کاخ ده میلیارد تومانی شهرت دارد، عرضی وزیرسابق پست و تلگراف  ج ا مالک چندین و چند قصر در تهران و سایر نقاط ایران است و در باب مایملک و حساب های بانکی بی نهایت رفسنجانی و رفیق دوست آن گدای تازه سامان گرفته و رییس سابق بنیاد جانبازان -بنیادی  که در واقع به شغل شریف برج سازی و خرید و فروش ویلا سرگرم است- و سایر این جاه طلبان حرف و سخن بسیار است .

  حالا دو پرسش پیش می آید: آیا امیرالمومنین نیز با توجه به عملکرد اینان تنها وانمود به ساده زیستی داشت؟

   آیا اشرافیت لزومن بد است؟! چنانچه خود خمینی در سخنرانی اول خودش در بهشت زهرا چنین حرفی را زد و اگر از نگاه این ها بد است٬ چرا خودشان مالک ثروت های نجومی هستند؟

   می گویند در زمان جاهلیت عرب بتی از جنس خرما ساخته بودند که مهم ترین خدای آنها محسوب می شد زمانی عده یی از کلید داران بت خانه به واسطه گرسنگی و علاقه وافر به خرما شروع به برداشتن خرماها از پیکر بت نمودند تا جایی که دیگر آن بت بیچاره شکلش را از دست داده و داشت متلاشی می شد و آنجا بود که این مثل ساخته شد:یا خدا را انتخاب کنید یا خرما را!

   باید فریب خوردگان را از خواب غفلت بیدار کرد، همان هایی که با باور کردن شعار مسخره و پوچ" مستضعفین وارث جهان خواهند بود" بیست و هشت سال است در خلوت تاریک و حضیض محنت خود تنها هستند و هرگزنتوانستند بیاندیشند چرا هرسال که از استقرار این حکومت گذشت وضع مردم عادی جامعه بدترشد و رو به سوی زوال حرکت کردند.

  وای بر سران این حکومت٬ زمانی که آتش خشم مردم شعله ور شود.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

دهم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی 

      

        rezashahII

 

کرشمه یی کن و بازار ساحری بشکن

به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن

به باد ده سر و دستار عالمی یعنی

 

کلاه گوشه به آیین سروری بشکن

 

   این مثنوی که در پایین مشاهده می کنید، دیگر بار دلنوشته یی ست تقدیم به خاک پای معبود و مقصود و پادشاه، آن وجود مبارک و همایونی و یگانه ی بی بدیل اعلاحضرت همایون رضاشاه دوم پهلوی. گرچه هزاران بیت و هزاران دیوان هرگز توان وصف گوشه یی از کمالات ذات ملوکانه ایشان را نداشته و نخواهد داشت. باری آن چه بضاعت این حقیر بود روی کاغذ آمد و شما دوستان گرامی ملاحظه می کنید:

 

امشب از شوق نگاه تو بگو جان بدهم

تو بگو جان به سراپای تو آسان بدهم

 

تو بگو خاک شوم، ذره شوم در قدمت

تو بگو نیست شوم، پیش بلندای غمت

 

کاش من خاک سرکوی شما می گشتم

کاش قربانی یک موی شما می گشتم

 

صاحبا، رحم به ویرانی این خانه بکن

نظری از سرمنت تو به ویرانه بکن

 

آه ای شعر مجسم ،غزل آوازترین

ای میان همه ی مه صفتان نازترین

 

آی رویای فریبنده، حقیقت شده یی

ماه بدری، به من شب زده رویت شده یی؟

 

کاش در بزم نگاه تو بمیرم امشب

عاقبت از لب تان کام بگیرم امشب

 

کاش از ناز دو چشم تو فنا می گشتم

عاقبت طعمه ی این دام بلا می گشتم

 

بس کن ای دشمن جان، تیشه به پژمرده مزن

خنجرت را تو دگر برتن این مُرده مزن

 

روبه روی قد تان مهر وسَما می میرند

عالم و مُلک به فرمان شما می میرند

 

پیش پایت همه عالم چه بهایی دارد؟

نیست تنها به خدا، آن که شمایی دارد

 

دو جهانم ،همه عالم به فدایت بادا

همه ی هستی آدم به فدایت بادا

 

نظری کاش به خون جگرم می کردید

التفاتی به غمم، چشم ترم می کردید

 

فاش تر کفر بگویم که خدا نیست، تویی

صاحب عرش و سماوات دگر کیست؟تویی

 

فاش تر، مست توام، سخت هواخواه توام

من همان کشته ی درخون شده راه توام

 

فاش تر، ظلمت چشم تو مرا ویران کرد

وسعت نورِ شما جان مرا حیران کرد

 

کاش در کوتهی شعر و غزل جا بشوید

کاش در واژه بگنجید که معنا بشوید

 

کاش در زلف پریشان شما خانه کنم

همه عالم به سر زلف تو دیوانه کنم

 

کاش در ظلمت این شهر شما جلوه کنید

در سکوتیم، شما خوب صدا جلوه کنید

 

کاش ای کاش که این کاش دوایم بشود

گوشه یی درحرم امن تو جایم بشود

 

حیف از تیر نگاه تو به خون غلتیدم

درهمان لحظه که چشمان شما را دیدم

 

حیف٬ این شعر برازنده یک موی تو نیست

لایق قوس فریبنده ابروی تو نیست

 

حیف با دست قلم، شعر شما ممکن نیست

به زبان چومنی، وصف خدا ممکن نیست

 

حیف من لایق قربان نگاهت نشدم

حیف شد کشته ی آن چشم سیاهت نشدم

 

آه... دریای شما تشنه ترم می دارد

هوس غرق شدن باز برم می دارد

 

منتظر مانده ام امشب که سحر برگردید

خون به چشم آمده امشب که مگر برگردید

 

شهریارا٬ تو رضایی ،تو خدایی، برگرد

قادر و صاحب و دادار شمایی، برگرد.

 

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

هشتم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

  اتحاد

  همیشه باید باور داشت روش یک حکومت مستبد و تمامیت خواه برای بقا چندچیز است :

۱-نگه داشتن جو جامعه درحال رعب و وحشت دایمی.

۲-تفرقه بیانداز و حکومت کن.

۳-تلقین شعارها و باید و نبایدهای بی معنا در اذهان عمومی٬ به منظور بهره برداری بیش تر.

   آری در نظامی توتالیتر و بنیادگرا مانند حکومت کنونی ایران٬ دقیقن با همین سه روش و نه بیش تر بیست و هشت سال بر ما و ایران ما حکومت کردند.دیگر وقت آن رسیده که بپذیریم تنها راه نجات میهن و ملت ستاندن این سه روش از آنان و خلع سلاح شان است ٬تا بتوان مقدمه را برای نابودی و سرنگونی اینان و باز کردن عرصه برای انتخاب حکومت جدید توسط ملت فراهم کرد.

  چیره گی بر این سه نیرو می توان گفت مشکل است در رابطه با اولی و سومی شاید بشود از برخی پارامترها استفاده کرد اما برای دومی متاسفانه تا زمانی که اپوزیسیون دست وحدت و یک دلی را به هم ندهند ممکن نخواهد شد.

  همین کوتاهی ها٬ چند دسته گی ها و دست دست کردن ها نزدیک به سه دهه به عمر این رژیم افزود بعد از این نیز چنین خواهد بود مگر قدری چشمان خود را باز کنیم و از خواب خرگوشی بیدار شویم .

  چه بسیار جوانان دلیر و متفکرین کم نظیر ایرانی٬ در گرداب خونخواری این حکومت پرپر شدند و چه فراوان داغ هایی بر دل این ملت نشست .تا کجا وجهه ی ایران درمجامع بین الملل کم شد و از میان رفت و حالا هم که زمزمه جدایی طلبی از برخی نقاط ایران برخاسته و این آخری را کمی دقت فرمایید اگر هر قسمت-حتا یک وجب-از خاک ایران جدا شود٬دیگر هرگز و هرگز بازگشت پذیر نخواهد بود.

   حالا که این خون آشامان شکست خورده و سیلی خورده روزگار سر را بلند نموده اند که انرژی هسته یی می خواهیم و...با سیاست شوم خود و بهره جستن از اربابان چینی و روس آهسته و پیوسته دارند به ساخت کلاهک هسته یی نزدیک می شوند ما گرچه داریم می بینیم و از عاقبت شوم و مرگبار این ماجرا کاملن مطلع هستیم بازهم داریم بحث های کهنه را دور می زنیم و این را نمی دانیم که یکی از مهم ترین سیاست های چنین حکومت هایی-همانطور که در بالا اشاره شد-تفرقه اندازی میان دشمنان شان است .

  منطقی تر نگاه کنیم: امروز وقت اتحاد برای سرنگونی این مزدوران است یا هنگامه چانه زنی با یکدیگر و تسویه حساب های قدیمی ؟

  تلاش کنیم ٬به اکنون بیاندیشیم٬تنها وظیفه خود را بشناسیم برای خود تعریف کنیم و بی هیچ واهمه یی برای نجات ایران برخیزیم.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

ششم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

       اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی

   وقتی به این روزهای سیاه می اندیشم و به ثانیه ها٬دقایق٬ساعات و روزهایی که دراین موطن غمزده٬ بی حضور روشن کسی می گذرد که جهان در ابهت و عظمت چون اویی حیران مانده است و هیچ تنابنده یی را با وی یارای هماوردی نیست ٬به روزگار تیره خود افسوس می خوریم و این که خودمان خواستیم و اراده کردیم تا بزرگ ترین و صادق ترین سلسله پادشاهی را از ایران بیرون کنیم و به جایش عده یی سیاه پیشه و آلوده دامان را ارباب و بالادست خود قرار دهیم. یعنی لیاقت ملت بزرگ ایران این بوده و هست؟  

   گمان می کنم فرصت هنوز برای انتخاب یک مشی صحیح وجود داشته باشد. ما باید خودمان طلب کنیم و با تمام وجود پادشاه عادل و شهریارجوانبخت مان را بخواهیم و صدا بزنیم. این که ایشان بیست و هشت سال است در تبعید و غربت حضور دارند٬خود لکه ننگی به دامن ما ملت ایران است که به طور حتم کوتاهی کردیم و فقط توپ را به زمین حریف انداختیم. راستی چرا هرکدام مان می گوییم وظیفه دیگری است؟ چرا منتظریم تا کاوه یی ظهور کند و فریدون نازنین ما را بر اورنگ شاهانه بنشاند؟ حال آن که تک تک ما می توانیم خود کاوه باشیم.

   از آن جایی که حقیر خود در کنار میلیون ها ایرانی خسته از بیداد٬ بی صبرانه بازگشت موعود خویش اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی را ثانیه شماری می کنم ٬غزل زیر را پیشکشی به خاک پای آن حضرت سروده ام. با این امید که زودتر انتظارمان به آخر برسد و خورشید حقیقت در این آسمان سیاه و تاریک طلوع کند:

آتش کشید گریه من برگ های شالی را

در برگرفت ناله ی من ٬غربت حوالی را

 

تا سر درون آب شدم همچو این برنج زار

بر لب نشاند این همه غم٬ ناله یی شمالی را

 

افسوس این حدیث پر ازحزن بی سرانجام است

بی انتهاست هرچه روم کوچه های خالی را

 

خوابی خوشست دیدن یک بازگشت رویایی

این کوچه دیده شب ٬تن یک سایه خیالی را

 

بغضم گره شده است تو واکن بهار زیبایی

تا اشک چشم باز کندغنچه های قالی را

 

ازمن مپرس ای تو خودت آشنای این خانه

با ما مکن بهانه تو خاموشی حوالی را

 

در انتظار چشم تو مهتاب کو؟ کجا رفته؟

برگرد و بدر کن تو شب تیره هلالی را.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

چهارم شهریور دو هزار و پانصد و شصت و شش شاهنشاهی

    هولوکاست- قربانگاه مظلومان یهودی

   مایل نبوده و نیستم که هنگام سخن گفتن در مورد مسوولین رژیم وقت ٬حتا واژه "خرد" را به کاربگیرم. افسوس که اگر در تمام زندگی یک چیز هرگز سراغ شان را نگرفته باشد همانا خرد است .

   در این پست تلاش می کنم ابتدا به ریشه تاریخی هولوکاست بپردازم و سپس به ادعای بی ریشه و عوام فریب محموداحمدی نژاد٬ پیرامون این فاجعه تاریخی.

   پیش از هرچیز باید گفت: امور واضح و مسلم در بودن و حقیقت خود نیاز به اثبات ندارند اما زمانی که دهانی به یاوه گشوده و مست از باورهای خشونت آمیز سیاسی٬ به کتمان بدیهیات تاریخ می پردازد هرکسی برخود مسلم می داند با نگاهی آزاد و واقع گرا به تاریخ٬ ذهن مردم را از آن تصورات غلط پاکسازی کرده و واقعیت تاریخ را به نمایش گذارد.

   آدولف هیتلر چهره نژاد پرست و بی رحم تاریخ٬ هدفش در جنگ جهانی دوم و با یاری متحدین٬برتر جلوه دادن نژاد آلمان و کشتار و سرکوب سایر نژادها بود. هیتلر در سال های پایانی جنگ و درحالی که ظاهرن همه چیز به سود او پیش می رفت اقدام به کشتار میلیون ها نفر بی گناه کرد که اکثر قربانیان یهودیان اروپا بودند. اصلن واژه هولوکاست واژه یی عبری به معنای قربانی یک حیوان به شیوه یهودی است زیرا نحوه کشتار مظلومان یهود دقیقن به سبک کشتن یک حیوان صورت می گرفت. تمام قربانیان از کودک تا میانسال و پیر باید مورد آزمایش های علمی وحشیانه و غیر انسانی نازی ها قرار می گرفتند و سپس به شنیع ترین شیوه به قتل می رسیدند. از سال ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵میلادی نزدیک به شش میلیون یهودی در اردوگاه مخوف آشویتز کشته شده و سپس اجسادشان سوزانده و خاکسترشان دفن و یا به باد سپرده شد بخش اعظم کشته گان فاجعه هولوکاست یهودیان معلول و یا کودکان شان بودند که گاهی برای تفریح نازی های سنگدل جلوی گلوله قرار می گرفتند و در برابر چشم مادر یا پدرخود جان می دادند و سپس بی درنگ به کوره های آدم سوزی فرستاده می شدند.

   محمود احمدی نژاد٬ در آغاز ریاست جمهوری اش هولوکاست را یک افسانه!!! نامید و مجمع عمومی سازمان ملل٬ قطع نامه یی محکم برای پایان دادن به دخالت های بیجای تاریخی او صادر کرد و سپس صد و نود و دو کشور از دویست کشور جهان٬ به گونه یی متحد بیست و هفتم ژانویه را یادبود قربانیان هولوکاست و روز عزای عمومی اعلام کردند. آیا چه دلیلی برای کتمان حقایق واضح تاریخی توسط او وجود دارد؟ چه چیز باعث می شود احمدی نژاد و احمدی نژادها خود را مضحکه و دلقک عرصه جهانی سیاست جلوه دهند و کاری کنند که خشم و همچنین تمسخر جهان را به سوی خود جلب کنند؟ آیا این یک مازوخیسم سیاسی است؟ آیا ریشه در عدم سواد و آگاهی شان دارد؟ و یا تلاش بیهوده و بی ثمری برای نتیجه گیری های سیاسی روز و نقشه شوم و جنجال انگیز امثال او برای حذف اسراییل است؟ می توان گفت احمدی نژاد دچار هرسه مورد می باشد و سعی دارد با یک تیر سه نشان بزند٬ هم خود را دیوانه و ابله جلوه دهد٬ هم بی سوادی خود را بیشترثابت کند و هم شاید کمکی در این راستا به فلسطین و جهان عرب ارزانی دارد.

   جای تعجبی نیست کسی که در آغاز انقلاب٬ آن رفتار اهریمنانه را با گروگان های سفارت امریکا داشت و در کنار تمام مجریان این عمل زشت و تروریستی٬ برگ سیاهی از تاریخ را تا ابد برای ایران و ایرانی رقم زد امروز چنین بگوید و این ادعاهای پوچ و بی مقدار را داشته باشد اصلن عجیب نیست ماهیت او همین است. جای تاسف تنها برای ایران ماست که شوربختانه تبدیل به بازیچه یی در دست عده یی نادان و بی کفایت شده و ما هم نمی خواهیم به راهکاری مناسب حتا فکر کنیم تا بستری برای نجات ایران فراهم شود. امروز شخصی به نام احمدی نژاد با دوره گردی در صحنه های بین المللی سیاسی منکر هولوکاست می شود و فردا رییس جمهوری دیگر٬ داییه پوچ دیگری را علم می کند و باز ایران در چشم جهانیان به سخره گرفته می شود. این نخستین بار نیست مگر جواد لاریجانی علنن نگفت: ایرانیان پیش از اسلام همه وحشی بودند و عرب آن ها را آدم کرد!!! مگرآقای خمینی خودش دروغ های فاحش سیاسی و برآمده از حضیض بی سوادی و بی خردی خود را بسیار واضح بیان نکرد؟ مگرعلی خامنه یی نیست که بارها و بارها حجویات ساخته در ذهن بیمارخود را به نام حقایق اسلام و پشت پرده های سیاسی به خورد ملت می دهد و...مقصر سکوت ماست و این که نمی خواهیم سرانجام بیدار شویم. بنا به فرموده اعلاحضرت رضاشاه دوم: باید تلاش کنیم تا این کشتی توفان زده را به ساحل نجات برسانیم.

   امید که اراده و توانش را داشته باشیم وگرنه در گرداب این مضحکه سیاسی سردمداران رژیم٬ هر روز بیشتر فرو خواهیم رفت.

+ نوشته شده در  ساعت  به دست مریم   |  مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

 
<