">
سی ویکم شهریوردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

فصل پرتب وتاب تابستان ٬تاکم تر ازیک روزدیگربه پایان خواهدرسیدوبه استقبال پاییزخواهیم رفت .هرکسی ازفصل پاییز٬تعبیربه خصوصی دارد.بعضی آن رافصل خزان می نامندوعده یی هم هارمونی رنگ هارادراین فصل زیبامی ستایند.پاییزبرای من معنای خاصی دارد٬من به این فصل زیباوروشن کرنش می کنم.همه خوب می دانیم ٬پاییزفصلی است که ازبطن آن دو ابرمردایران زاده شدند:چهارم ونهم آبان دو روزفراموش نشدنی درتقویم ایران ماهستند.زادروز دو ابرانسان تاریخ ساز:اعلاحضرت فقیدشاهنشاه آریامهرمحمدرضاشاه پهلوی که سالیانی ست ماراترک گفته اندواعلاحضرت همایون رضاشاه دوم پهلوی شهریارجوانبخت ٬که سایه همایونی ایشان همچنان برسرملت است وامیددارم صدسال دیگرنیزهمین باشد.اگرباچشمان بازنگاه کنیم می بینیم ٬پاییزسال هزاروسیصدوسی ونه خورشیدی٬ ودیعه گرانبهایی به ایران وجهان بخشیدویگانه آفتابی تولدیافت که حتابیکرانه ی کهکشان هاازعظمت وجودلایزال اوسرافکنده مانده اند.
تویی که برسرخوبان کشوری چون تاج
سزد اگرهمه ی دلبران دهندت باج
بایدقدربدانیم:به یمن وجودنازنین ایشان است که ماسختی هاراتحمل می کنیم وباوجوددیدن این همه ظلم ،هنوزکمرخودراخم نکرده ایم واگرچه ازمیهن عزیزمان منجلابی ساخته اند،دامان مان آلوده نگشته است.وزمزمه ی تمام لحظه های مااین است:ای بزرگ مرد!به خاطرشمامی مانیم وبه خاطرشماشکیبایی می کنیم ٬تادیگربارفروغ حسن آفتاب عالم تاب شمادراین آسمان ظلمت گرفته رویت شود.
چرانگاه نمی کنیم؟دراین فصل خزان زده٬ آفتاب جاویدی زاده شدکه ازپرتو او،درقلب تمام ملت شکوفه شادی نشست. اماهمین ملت بادودمان سلطنت چه کرد؟دروصف الطاف وخدمات بیکرانی که خاندان جلیل سلطنت پهلوی برای ایران وایرانی انجام دادند٬محتاج صدهاصفحه کتاب هستیم تاگوشه یی راشاید٬بتوانیم شرح دهیم.ایران یک تن رنجورومحنت زده بودکه ازبی خردی قاجارهاوصدمات تاریخی چیزی ازآن پیکرباقی نمانده بود٬رضاشاه کبیروفرزندجاودان نامش شاهنشاه آریامهر٬به کالبداین موجودنحیف وروبه مرگ ٬روح زندگی دمیدندوآن رابه جوان برومندوپرجذبه یی تبدیل کردند.امادریغ که این جوان شاداب(یعنی ایران)تاخواست به خودنگاهی بکند٬تندبادیک انقلاب نفرین شده اوراچنان خم کردکه قرن هاعقب گردنمودوتمام اعتبارواقتدارخودرا ناجوانمردانه باخت.
هنوزمی توان جبران کرد:اعلاحضرت رضاشاه دوم فرمودند:"ازوقتی که پابه دنیاگذاشتم تاریخ مسوولیتی برعهده ام گذاشت ٬نمی دانم این رحمت بودیامصیبت؟"اگرقدری ژرف ترنگاه کنیم می بینیم٬ به راستی پذیرش مسوولیت وبردوش کشیدن مشکلات یک ملت ٬قطعن برای ایشان رحمت نبوده امابرای ملت ومیهن چرا!
پابه عرصه این سراگذاشتن وجودی ٬که ثری وثریادرحسن وکمال اوحیران هستند٬برای ماازهر رحمتی فراتراست .یک نعمت بزرگ ویک لطف بی تکراروبی انکار،که ازبابت آن پیوسته شکرگزارخداوندیم.بایدبکوشیم تاجبران خطاهای نسل گذشته رابه صورت شایسته یی انجام دهیم .
وای برما٬اگربازخاموش بمانیم.
این حقیرباوردارد٬ولادت خجسته معظم له ٬میلادحقیقت است وایران وتاریخ آن برخودش می بالدکه سلسله جلیل پهلوی٬ میراث دارشکوه کیانی اش باشدوادامه دهنده فره ایزدی کوروش وداریوش کبیر.
درآستانه پاییزوپیشوازخجسته میلادآن حضرت ٬خاک درگاه ایشان غزلی راپیشکش به دربارهمایونی سروده وعرضه می دارم:
کسی آیانمی پرسد٬چرادنیا شکوفان شد؟
چرادرسوزپاییزی ،گل عشقی نمایان شد؟
کسی آیانمی داند٬که سرگردان تاریخیم
ویاخورشیدپاییزی ٬چرااین گونه تابان شد؟
عجب احساس خاموشی براین مردم حکومت داشت
درآن وقتی که صدخورشید،به پابوس تومهمان شد
زلال آوای لب های شماباوحی یکسان است
همه نجوای تلخ غم که دراین صوت پنهان شد
بدان دیری ست مانفرین شده ازکفرلبریزیم
ازآن فصلی که یک باره سخن ازدین وایمان شد
درون آینه من خیره برکردارخودبودم
شکست آیینه رادردی وتصویرم پریشان شد
درخت بید ازفرط جنون برخویش می لرزید
شبانگاهی که فوجی سروقامت تیرباران شد
کسی کابوس وارآمد٬کسی کابوس وارترازاو
به زیردست خون ریزش تمام خانه ویران شد
پس ازآنی که کوچیدیدازاین سرزمین ٬افسوس
کسی آیانمی پرسد٬چراناگه زمستان شد؟
بیست وهشتم شهریوردوهزار وپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

چیزی که دست کم ٬بر همگان عیان و واضح است این که:
۱-خاندان پهلوی اقدامات مهمی درراستای پیشرفت ایران انجام دادند.
۲-حکومت غاصب اسلامی ازاین دودمان به شدت بیزاراست.
تااین جای قضیه راکه داشته باشید،حساب بسیاری ازمسایل دست شماخواهدآمد.برای بسیاری ازنسل جوان امروزناگفته هاوعلامت سوال های بیشماری وجوددارد.قیاس شنیده های شان اززبان نسل قدیم درمورد زمان" رژیم شاهنشاهی" یعنی رفاه ٬شکوه وامنیت توامان وازسوی دیگرمطالب تحریف شده و وارونه یی که درکتاب های درسی خوانده یادررسانه های ج.اشنیده اند.ازمهم ترین پرسش هاوابهامات نسل اخیر٬یکی" بازداشتگاه های ساواک "ودیگری "شرح وبیان خاطرات برخی ازافراد و وابستگان خاندان پادشاهی" است که پس ازانقلاب درایران به چاپ رسیده اند.دوست دارم برای نسل عزیزوجوان امروزکه بایدآینده ایران رارقم بزنند،گوشه هایی ازاین ابهامات رابازکنم.
بازداشتگاه ساواک:درزمان به سلطنت نشستن شاهنشاه فقیدآریامهرمحمدرضاشاه ٬وضعیت ایران باوجودناآرامی های دنیاپس ازفارق شدن ازجنگ جهانی٬اقدام های تروریستی گروهک فداییان اسلام -که بعدمزین به حضورگروهک مجاهدین خلق نیزشد-وبرخی عوامل دیگر٬شاهنشاه درسال۱۳۳۵تصمیم به ایجادیک سازمان امنیتی نمودند٬درنظربگیریددرتمام کشورهای دنیا-حتاآرام ترین وبی آشوب ترین-یک سازمان امنیتی برای جلوگیری ازاقدامات مخرب وضدمیهنی وجوددارد.این سازمان به اختصار٬ساواک نام گرفت :س سازمان٬ ا امنیت٬ و و ٬ا اطلاعات ٬ک کشور:سازمان امنیت واطلاعات کشور.اولین رییس این سازمان مرحوم تیموربختیار بود.هدف وآرمان این سازمان ٬جلوگیری ازآشوب وسیع وفجایعی بودکه می توانستند گریبان ملت رابگیرد٬نه سرکوب دگراندیشان ودانشجویان یامردم عادی.آن هایی که چشمی برای تماشاداشته انددیده انددگراندیشان وهنرمندان برجسته درزمان شاهنشاه فقید٬آزادانه انتقادوحتااهانت می کردند.مگردکترشفیعی کدکنی٬ احمدشاملو٬داریوش اقبالی ٬مهدی اخوان ثالث ٬داریوش مهرجویی٬جلال آل احمد ٬سیمین دانشور وآن خیل هنرمندان ونویسندگان ناراضی ازسلطنت شاهنشاه٬ درکمال صحت وسلامت چالشگری نمی کردند؟داریوش "پریای نازنین" را زمان شاهنشاه درایران خواندوبسیاری ترانه های دیگر٬اماگردی به دامان موقعیت وی ننشست وحتایک ساعت بازداشت که هیچ ممنوع الفعالیت هم نشد٬اماهم زمان باوقوع انقلاب۵۷مجبورشدایران رابرای همیشه ترک کندوحتاکاست هاوسی دی های اودررژیم اسلامی ممنوع وغیرمجازهستند.مگر"مسعودکیمیایی" درآن وقت فیلم گوزن هارانساخت ؟نسل امروزما٬اگردرفضای بازسیاسی پیش ازانقلاب نفس نکشیده اند٬لااقل آثارمنتقدانه روشن اندیشان آن زمان راباچشم وگوش خودلمس کرده اند٬آن هایی که می کوشندتافرزندان نوپای ایران رااحمق تربیت کنند٬درواقع خوداحمقانی بیش نیستند.چه کسی می تواندنسل جوان مارافریب دهد؟؟
بله٬ ممکن بودمامورین ساواک بزنند٬اماچه کسانی را؟آن هایی که درحال طرح نقشه تروربودند٬آن هایی که وطن خودراآسان به روسیه وانگلیس می فروختند.امابازهم حجم تمام آن کتک هااندازه یک ساعت شکنجه دربند۲۰۹زندان اوین کنونی نمی شود.هوشیارانه ترنگاه کنیم.
کتاب های به چاپ رسیده درحکومت الله پیرامون دربار:بیشترین استنادرژیم امروز٬به چندکتاب است :یکی" دخترم فرح" نوشته مرحومه بانو فریده دیبا٬دیگری" من وخاندان پهلوی" نوشته احمدعلی مسعودانصاری ودرنهایت " ظهوروسقوط سلسله پهلوی" نوشته ارتشبدحسین فردوست.ضمن این که قصدندارم به محضرمادرعلیاحضرت شهبانو،یعنی بانو دیباجسارتی کرده باشم وبادرنظرگرفتن این که ایشان درگذشته است ،وظیفه خودمی دانم دونکته رادرموردکتاب" دخترم فرح "یادآورشوم( پیشاپیش ازحضورعلیاحضرت شهبانوفرح دیباپهلوی عرض پوزش دارم):
۱-مرحومه دیبا٬بنابرشهادت تمام بستگان خود٬هنگامی که خاطراتش راضبط کرد-که محصول پیاده کردن نوارخاطرات ایشان ٬کتاب حاضراست-دچارتلاطم های روحی بوده است ٬هرچندبانودیباقسمت هایی راهم به نیکی دریادسپرده وبازگوکرده اماازتمام این بحث هاکه بگذریم" بانو فریده دیبا"هرگزیک منتقدسیاسی نبوده وخودش نیزاین ادعارانداشته است.ایشان تنهاکوشیده تاقسمتی ازخاطرات خودرابیان کرده باشدوآن هایی که برسرگفته های ایشان که برفرض مشروبات الکلی ومهمانی مختلط دردرباروجودداشته یاخیربحث می کنند ٬افرادسطحی وتهی مغزی هستندکه درهزاره سوم هنوزپای تفکرشان درمرداب سنت های پوسیده گیرکرده است وتنهامی کوشندذهنیت جامعه راازسمت وسوی موضوعات مهم به طرف مسایل بی اهمیت سوق دهند.
۲-اگرکسی کتاب" من وخاندان پهلوی" ،"دخترم فرح" و"ظهوروسقوط سلسله پهلوی" راتوامان خوانده باشدبه تناقض هاوپارادوکس عجیب این سه کتاب پی می بردواگربخواهدیکی رابپذیردمجبوربه ردآن دو دیگری خواهدبود.
اگربخواهیم یک نظرگذران برکتاب های" من وخاندان پهلوی "وهم چنین "ظهوروسقوط سلسله پهلوی" به قلم ارتشبدحسین فردوست بیاندازیم ٬درمورد اولی ٬ابتدالازم است شرح کوتاهی ازنویسنده این کتاب داده شود:احمدعلی مسعودانصاری ازبستگان دورعلیاحضرت شهبانوبوده که برسرخوان کرم همایونی شاهنشاه فقیدوشاهزاده رضاپهلوی (پادشاه کنونی)٬پوستی براستخوان نشانده ومدتی شرف این راداشته که معلم اقتصاداعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی باشدوشایان ذکراست که این شخص موردالتفات وکرم همایونی هم قرارداشته ودرنهایت صدقه سراعلاحضرت رضاشاه دوم ٬پای این آدم یک لاقبابه امریکانیزبازشده بود.ظاهرامرچنانچه خودش نوشته ٬ این موجودنمک خور ونمک دان شکن ٬دست به یک کلاه برداری سنگین وبی اقبال ازعلیاحضرت شهبانوواعلاحضرت رضاشاه دوم زده وچون تیرش به سنگ خورده بوده ،ناچاردست به دامان رژیم اسلامی شده وبامظلوم نمایی والتماس ازیک عنصرخودفروخته به نام "حسین ابوترابیان" خواسته تاخاطراتش رابه چاپ رساند٬این کتاب نیزحاوی عبارات مستهجن وبرآمده ازروح سخیف نویسنده٬ناشر وصدالبته مخاطبین سطحی وفاقدنگاه آن است.تاریخ هاوآمارونام های ارایه شده ٬باهم جفت وجورنیستند وهمچنین مملوازسندسازی وخیال پردازی هایی است که هرخواننده تیزبینی دربدوامرمتوجه آن خواهدشد. کتاب فردوست که بانگاهی کوتاه به بیشینه این شخص واین که اوسمت مهمی دردربارآریامهرداشته وشایدبتوان گفت هستی خودراازدولت سرشاهنشاه ایران پدرداشته ٬انگیزه وی ازنگارش این کتاب ٬حالاکه درمهلکه ج.اگیرکرده مشخص و واضح است.او راهی جزدروغ پردازی برای نجات خودنداشته است .شایان ذکر است عاقبت حسین فردوست درزندان به شکل مرموزی توسط سران حکومت اسلامی کشته شدوبه این شکل مزدچاپلوسی وداستان سازی خودرادریافت کرد.
پیرامون این سه کتاب وجه اشتراک های زیررادرنظربگیرید:
۱-هرسه بانگاهی غیرکارشناسانه نوشته شده اند.
۲-تمام این کتاب هابنابرمصلحت حکومت اسلامی وطبق فرمایش آنان قلم خورده اندودراین رژیم چاپ ومنتشرشده اند.
۳-هر سه کتاب ازدیدآمار،تاریخ ها،اسامی و...به شدت یکدیگررانفی می کنندودرمتن خودبه شکلی مستقل نیزدچارتضادهای وحشتناک وگیج کننده یی هستند.
بایداین راهم اضافه کنم ٬تمام آن چه گفتم ٬ تنهاموردتاییدآن عده قرارمی گیردکه این کتاب هاراخوانده باشندوپیشنهادمی کنم شماهرسه تا راتهیه کرده وبخوانیدتابه وضوح گفته های من برای تان روشن گردد.
نتیجه یی که می توان گرفت:برای شناخت سلسله جلیل پهلوی تاریخ بی تکلف رابایدخواند٬بایدتاریخ قاجارواوضاع نابه سامان ایران رادرآن برهه مطالعه کرد٬بایدبرکتاب هایی ارزش نهاد٬که اندیشمندانه وخالصانه ٬ازسرخردورزی وبه دست تاریخ نویسانی قلم زده شده باشندکه درج.ا ریش خودراگرو نگذاشته اند٬شیشه عمرشان دردست نابکاران حکومت الله قرارندارد٬نه پای شان روی پوست خربزه است ونه دست شان زیرسنگ !!!
می کوشم تادرپست های بعدی ٬گوشه های دیگری ازدروغ پردازی های حکومت اسلامی ونوچه های زرخریدش راارایه دهم.
بیست وششم شهریوردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

گردست دهدخاک کف پای نگارم
برلوح بصر٬خط غباری بنگارم
پروانه ی اوگربرسد٬درطلب جان
چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم
زلفین سیاه توبه دلداری عشاق
دادند قراری و ببردند قرارم
شایسته ی خداوند،زمانی که برزمین حضورپیداکرده ،شعروغزل ومثنوی نیست .
دوست دارم بدانم کدام واژه قادربه توصیف کمالات وجود
یگانه مردی است که تمام کاینات،لایق سجده کردن براونیستند.
اماهرکه بنابرتوانایی خود،برخویش وظیفه می داندعرض عبودیت خودرانسبت به پادشاه وپروردگارخودبه جاآوردودریغ ،واژه هاواستعاره هاهرگز،تاب بیان کردن عظمت وشکوه ایزدی اعلاحضرت همایون رضاشاه دوم پهلوی راندارند.امیدکه
معظم له، به ذات کبریایی خود،ناتوانی این حقیرراببخشایند.
یک مثنوی دیگرتقدیم به خاک پای اعلاحضرت:
بازاکه باغ قشنگم ،اسیرداغ شده ست
منکوب ظلمت یک اتفاق شده ست
بازاکه بی تووطن جزفغان وماتم نیست
بازاکه بی توسراپای مان به جزغم نیست
امشب به خون دوسه سطری قلم زدم٬ برگرد
درکوچه باغ چشم توتنها قدم زدم ٬برگرد
امشب به گریه سرودم، به گریه خوابیدم
امشب زابرسترون به خویش باریدم
این جابدون توبرگی به باغ مان هم نیست
زخم عمیق خنجرنامت، برای مان کم نیست
درانتظارشما،سرد وخسته می میریم
درانحصارقفس پرشکسته می میریم
دل مانده درسرزلفت اسیر،می آیی؟
آهونگاه به غربت اسیر،می آیی؟
چشم سیاه توبنگرکه قتل عام کرد
یک گوشه چشم توکارمراتمام کرد
بازاکه باغ بی توفقط زخم وگریه است
غرق غروب،اسیر گلایه است
برپاره های دل ماقدم بزن اکنون
بازا وهستی مارا رقم بزن اکنون
بازاکه معنی ناب شکوه ایرانی
بازاکه خوب ترین خالق بهارانی
بایدکه درطلب طاعت "خدا"باشم
یک عمرخاک دردرگه" رضا"باشم
تکرارنام شمابازهم خوش آهنگ است
ای" شاهزاده" به میهن بیا دلم تنگ است.
بیست وپنجم شهریوردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

هرسال چندی مانده به شروع ماه رمضان یامحرم ٬اگردقت کرده باشید٬بیشترمردم دچارسردرگمی
می شوندوباتشویش ودلهره به استقبال این دوماه می روند.
راستی چرا؟؟؟
اگربخواهیم راجع به ماه رمضان صحبت کنیم تابوده حرف ازبرکت این ماه بوده ودرباوربسیاری این ماه بایدماه پاک شدن ازآلوده گی هاباشد.چنانچه درآیین مسیح ویهودنیز٬روزهایی برای روزه داری وجودارد.
اماچراواکنش اکثرایرانیان٬ نسبت به آغازاین ماه منفی است؟
اگرپاسخ این پرسش درذهن شماهست یانیست ،من می گویم وگمان کنم شماهم بامن موافق هستید
خشونت مجریان اسلام دراین ماه وایجادجوارعاب ٬عامل اصلی بیزاری مردم است .
چنانچه خودملایان باوردارند،روزه برمریض ومسافرویاکسی که محذوری داردواجب نیست اماهمین سه دسته که تعدادشان کم نیست اگربخواهندازیک رستوران غذایی برای منزل تهیه کنندامکان ندارد.
ازاین هاکه فراتربرویم، آیامگربسیاری نیستندکه اعتقادی به ماه رمضان نداشته باشند؟امامجبورندبه جوشوم ونحس وسیاهی که ازرمضان ساخته شده تن بدهندتامبادامحکوم به جریمه٬ زندان وشلاق شوند.
مادربزرگ هاوپدربزرگ های ما-که درزمان شاهنشاه آریامهرزندگی کرده اند-این ماه راماه رحمت می دانندوجوان ها-که نسل انقلاب ومنکوب باورهای خمینی هستند-ماه رمضان راماه رنج وعذاب ومصیبت.
شمابگوییدچرا؟
همان طورکه بارهاوبارهاگفته ام ٬حکومت اسلامی دین راازچشم ملت انداخت وکاری کرداسلام –هرچه که بود-دیگرسکه یی نداشته باشدوهمان پدرومادربزرگ های ماکه ازابتدااسلام راباورکرده بودند٬امروزپاسخی جزشرم وسکوت دربرابرسیل پرسش واعتراض نسل جوان ندارند.
چشمان خودرابازکنیم:
آیابایدپذیرفت که هنوزدین درقلب سیاست جایی دارد؟
آیامی شودباورکنیم هنوزعمامه وآخوندونمازوروزه کاری برای ملت انجام خواهدداد؟
ملتی که اززورگرسنگی دست به هرکاری می زند،آیاکسی هست که بامنطق ونه ناسزاوخشونت-که زبان دین مداران همین است-به آن هابفهمانداسلام دین رحمت است؟؟؟!!!
هرگز٬دیگرخیلی دیرشده ودین باوری ودین مداری اعتبارخودرابرای همیشه ازدست داده است.
آن مردفریب کاری که درصدراین مملکت خودش راجاکرده و وانمودبه "اسلام داری" وفقاهت وغیره دارد٬اگردوساعت ازوعده تریاکش بگذردزمین رابه آسمان می دوزد.شرایط جسمی وی برای روزه داری مناسب نیست ،امادادن پیام ماه مبارک رمضان را به امت (!!!)خود،هیچ سالی فراموش نمی کند.
ماداریم صحبت ازملت ایران می کنیم حرف برسراکثریت مردم است ٬همان مردمی که بارسنگین زندگی رابه دوش دارندنه آن اقلیتی که خودراامت می نامندوامروزه برخرمرادسوارندوازسردل سیری٬ یک ماه دهان خودرامی بندندودرعوض به خاطرگران ترکردن روغن وخرماوبرنج ٬جیب های مبارک رابازترمی کنندتاسیل پول به آن سرازیرشود.
کدام روزه؟کدام دین؟
این ملتی که درسفره اش جزاشک وخون نیست ٬روزه گرفتن یانگرفتن او فرقی به حالش ندارد!!!ملتی که به جرم اندیشه٬ کشتیدش٬تاریخش راازوی ستاندیدوحتاعشق رابرایش ممنوع وحرام اعلام کردید٬چه انگیزه یی برای اجرای دستورشمادارد؟
بیست ودوم شهریور دوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

خیال روی تودرهرطریق هَمره ماست
نسیم موی توپیوندجان آگه ماست
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره ی توحُجت موجه ماست
اگربه زلف درازتودست مان نرسد
گناه بخت پریشان ودست کوته ماست.
بسیاری ازدوستان عزیزم، ازبنده گله می کنندکه چراجای آگاه ترکردن بازدیدکننده هاازبینش واهداف اعلاحضرت همایون رضاشاه دوم پهلوی ٬ تنهابه پیشکش سروده ومدح به خاک پای معظم له بسنده می کنم.بایددرپاسخ به این گرامیان عرض کنم ٬حقیرخیلی کوچکترازآن است ، درموردابرمردی صحبت کندکه جهان را زیرنگین سروری دارد.
لب لعل وخط مشگین ٬که آنَش هست واینش نیز
بنازم دلبرخودراکه حُسنش آن واین دارد.
بااین همه بنده روسیاه ،تصمیم گرفتم شرحی ازدیدگاه ها٬اهداف وشخصیت آن حضرت را٬تاجایی که عقل ناقصم یاری دهدبنویسم.پیشاپیش ازمحضرمبارک وملوکانه اعلاحضرت به خاطراین جسارتم پوزش می خواهم ٬ تامل وقضاوت باشدبا بی شمارهم میهنان ایران پرست :
شرحی کوتاه ازبیوگرافی ایشان:اعلاحضرت همایون رضاشاه دوم پهلوی ٬نخستین فرزندپسرشاهنشاه فقیدآریامهرایران پدرواولین فرزندعلیاحضرت شهبانوفرح دیباپهلوی هستند.زاده در"نُهم آبان ماه "هزاروسیصدوسی ونه خورشیدی درتهران.ولادت ایشان باشوروشادی وسیع وبی سابقه درتمام نقاط ایران همراه بودومردم عادی ازهرقشری به هلهله وپایکوبی برخاستند.اکنون اگرازهم نسل های ایشان ویاقدیمی ترهابپرسیم همگی به اتفاق ٬ازاین روزخجسته خاطره یی شیرین دارند.
ایشان فارق التحصیل دررشته "علوم سیاسی" ازدانشگاه کالیفرنیای جنوبی-ازمعتبرترین دانشگاه های جهان- هستندوهمین طور خلبانی هواپیمای جت وجنگنده راکه به شکل تخصصی ازدوازده سالگی آغازکرده ودارای مدرک تخصصی خلبانی ازپایگاه هوایی" رایس "تگزاس می باشند.برزبان فارسی ٬فرانسه وانگلیسی تسلط کامل دارندوبازبان های عربی وامریکای لاتین نیزآشنامی باشند.
ذات مبارک شان، اکنون متاهل ودارای سه فرزندهستندوالاحضرتان نور٬ایمان وفرح دوم.مسلمان زاده شده ودین شان اسلام است .همسرایشان ملکه یاسمین اعتمادامینی پهلوی٬ بانویی اندیشمندوبزرگ منش ٬همین طوروکیل پایه یک دادگستری مقیم امریکاهستندکه تحصیلات درعلوم سیاسی نیزدارند.
اهداف اعلاحضرت :
۱-تعیین نوع حکومت بارای مردم درانتخابات آزاد.
۲-برقراری یک حکومت دموکراسی درایران ونهادینه کردن جامعه مدنی .
۳-پیروی کامل ازتمام مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر.
۴-برقراری نظام سکولار به معنای جدایی دین ازحکومت.
۵-دادن آزادی های سیاسی٬ اجتماعی٬فرقه یی ومذهبی به ملت واحترام به نظردگراندیشان درهرزمینه.
۶-تضمین استقلال وتمامیت ارضی ایران وایجادبستربرای تداوم وثبات این مهم.
صفات بارزشخصیتی:
داشتن رحم وعطوفت بالاودست به فداکاری زدن برای مردم عادی: یک نمونه اش اعتصاب غذای سه روزه ایشان به حمایت اززندانیان سیاسی درتابستان گذشته بودوازآن شایدمهم تراین که همایش اعتصاب غذابایددرساختمان فدرال برگزارمی شدودرحالی که اعلام شد٬مقابل ساختمان بمب گذاری شده وحتاپیروان وهواداران ایشان می خواستندمحل راترک کننداعلاحضرت رضاشاه دوم باوجودمنع دیگران ازرفتن به ساختمان فدرال ٬مصرانه درمکان موردنظرحاضرشدندوقول شان رابه مردم٬ ازجان عزیزومبارک خویش برتردانستند.این رانیزبگویم اصولن اعلاحضرت چندان علاقه یی به محصوربودن درحلقه گاردمحافظتی شان ندارندوباوجودآگاهی شان به خطرات ٬مایل هستندمدام درمیان مردم عادی وبه خصوص هم میهنان شان ٬مانندیک شخص عادی حاضرشوندوازنزدیک باآن هابه گفت وگوبنشینند.این ازجان گذشته گی به خاطردیدارباتوده مردم٬ اگردربین سیاست مداران روزدنیابی نظیرنباشدلااقل بسیارکم نظیراست .اگرچه مساله درصورت خوداشکال دارداماتحسین همه ٬حتامخالفان نظام پادشاهی راهمیشه برانگیخته است.زیراموضوعی است که بارها-نه فقط درجریان ساختمان فدرال-بلکه بسیاری موارددیگر٬درعمل اثبات شده است.موردخطرناک دیگرازحضورمعظم له درمیان مردم ٬گذراندن نوروزهشتادوپنج درکنارپناه جویان ایرانی بود.(بایداشاره کنم تابه حال هفت اقدام تروریستی به جان ایشان نافرجام باقی مانده است .بااین حال ایشان هرگزروش خودرادر"ارتباط نزدیک داشتن بامردم "موردتجدیدنظرقرارندادند).این راشایدبعضی نشنیده باشندامادرسال نخست حمله عراق به ایران رضاشاه دوم تصمیم گرفتندبه عنوان یک خلبان جنگی به ایران بیایندومانندسایرهم وطنان ازایران دفاع کنند،هرچندمقامات ایران نپذیرفتند.این مساله راهم علیاحضرت شهبانودرکتاب" کهن دیارا"اشاره نموده وهم خودایشان درگفت وگوبااحمداحرارازاین ماجرایادکردند.
درایت سیاسی بسیاربالاواشراف داشتن برتاریخ ایران وجهان ٬تسلط برتحلیل های سیاسی وسرعت پاسخ گویی به سوالات خبرنگاران درسراسرجهان.آگاهی ونحوه استدلال های سیاسی واجتماعی ایشان درمجامع بین المللی ازصحن مجلس پاریس گرفته تادرحضوراساتیددانشگاه بستون و...اعلاحضرت باکمال خونسردی وآرامش برگرفته ازسوادودرایت بالادربحث هاشرکت جسته وبه پرسش هاپاسخ های مناسب ودرخورمی دهند.شایان گفتن است وجودمبارک رضاشاه دوم ٬تاکنون کتاب های گوناگونی نوشته اندکه به عنوان نمونه می توان :نسیم دگرگونی ٬میثاق بامردم ٬آزادی برای هم میهنانم ٬مذاکره باایران و...رانام برد.
درایت وآگاهی اقتصادی بسیاربالا:ایشان باتوجه به مطالعات پیگیروتخصصی پیرامون آزادی اقتصادی وبحث های مربوط به اقتصادسالم ویاناسالم .ازآن جاکه ایشان تسلط وتخصص منحصربه فردی براین موضوعات دارند٬به راحتی می تواننددرزمانی اندک وضعیت اقتصادی ایران رابهبودشایانی بخشند.
سخن گفتن شیوا:طنین محکم ٬ کلام پرجذبه ٬متین ودرعین حال مردمی رضاشاه دوم پهلوی تحسین انگیزاست .ایشان حتادرنگاه دشمنان قسم خورده اش بدون کینه ورزی سخن می گوید.محتوای کلام ایشان برحقوق ملت دورمی زندوجالب این جاست درتمام این سال هاکه دورازوطن بوده اندهمواره دریک جاده کلامی حرکت کرده اندوتناقضی درسخن های شان نبوده ونیست.
قدرت ذهنی وحافظه بسیاربالاوتوانایی به خاطرسپردن متن های بسیارطولانی ونام هاوآدرس های تاریخی بسیارگنگ ومشکل.یک نمونه اش پیام رضاشاه دوم راجع به بحران اتمی درایران بود٬که ده دقیقه٬در برابردوربینی که تنهاازیک زاویه فیلم برداری می کردمتن پیش نویس شده خودرابدون کاغذوازحفظ بیان کردندو...
صبوربودن واحترام به مخالفین وحتاآن عده یی که درصحبت باآن حضرت شرط نزاکت راچندان رعایت نمی کنند.نمونه اش گفت وگوهای معظم له باصدای امریکاورادیوایران که بعضی هم میهنان ناخواسته یاخواسته جسارت های کلامی داشتنداماایشان باصبرومتانت شاهانه پاسخ شان رابه نیکی می دادند.واین نشان می دهد که ایشان علاقه بسیاری به چالش گری ازسمت هم میهنان شان دارندومایلندخودرادرمعرض پرسش مخالفین قراردهندوباآرامش ومنطق پاسخ گوی شان باشند.
داشتن دیدگاه منصفانه وبی تعصب برتمام رویدادهای معاصر٬چنانچه دربسیاری جاهافرموده اند:تاکی می توان دیگران رامسوول بدبختی قلمدادکرد؟آیامامسوول نیستیم ؟کی این مسوولیت رابه دوش خواهیم گرفت ؟به راستی که چنین رویدادی(دموکراسی)اتفاق نخواهدافتاد،مگرآن که مردم فرصتی برای قبول مسوولیت پیداکنند.
پایبندی به موازین اخلاقی: اعلاحضرت باوجودی که تاکنون نزدیک به سی سال ازعمرشریف خودرادرامریکاگذراندندازمشروبات الکلی وهرکاری که سلامت اخلاقی رازیرسوال ببرد٬دوری می جویندودرعوض به انواع رشته های ورزشی علاقه مندبوده وتاجایی که وقت شان یاری کندپیگیرهستند.جاداردبه این هم اشاره شودرضاشاه دوم پهلوی ٬درکناروظایف سنگینی که برعهده دارندهمواره برای خانواده جلیل القدرشان، نقش بهترین همسروهمچنین پدری مهربان راایفامی کنندوبی نهایت خانواده دوست هستند.
تجربه ی دردمندی ولمس کردن داغ های گوناگون :ایشان درغربت وغم انگیزترین شرایط ٬سایه همایونی پدرراازدست دادندوخواهرگرامی شان "پرنسس لیلاپهلوی"رانیزدرسانحه یی ناگهانی ازدست داده ودرغربت به خاک سپردند.ایشان سال های سال است درتبعیدحضوردارندوباوجودعشق شورانگیزشان به ایران ٬نتوانستندسفری به میهن داشته باشندوبااین حال باشکیبایی وتحملی ستایش انگیز٬سکان کشتی عاشقان میهن راهدایت می کنند.حقیربه یاددارم معظم له دریکی ازپیام های شان به ملت ایران اشاره فرمودندکه غربت روح وجسم مراآزرده کرده است.ودرکتاب نسیم دگرگونی چنین می گویند:به عنوان عضوی ازیک نسل قربانی ،من دردومحنت غربت رابه نیکی حس می کنم.
زندگی ساده ٬بی تجمل وبی پیرایه وبیزاری خاطرمبارک ازتملق وبردن نام ایشان باالقاب٬ چنانچه درکتاب "نسیم دگرگونی" می فرمایند:"من ازکودکی ازچاپلوسی وتملق وآدم هایی که باهراشاره یی عبارت" بله قربان "برزبان شان می رفت بیزاربوده ام.امروزنزدیک ترین یاران ورایزنان من می دانندمن ازآنهاجزحقیقت وراستگویی اندیشه دیگری نمی پذیرم .البته فرهنگ سنتی مامملوازتواضعات وتعارفات پیچیده وروابط بغرنج است".توجه کنید٬ایشان راننده خصوصی وآشپزوغیره ندارندوبنابه گفته یاران نزدیک شان همچون شهروندان معمولی جامعه زندگی می کنند.
کمال تواضع وفروتنی درکلام ورفتار٬دیگرویژگی اعلاحضرت است٬ تاآن جاکه معظم له براین باورهستندکه یک شهروندایرانی چون دیگران می باشند(هرچندچنین نیست).وتاکیدشان همواره براین است که من درانتخابات آزادفقط "یک رای" دارم.
توجه ویژه وسرمایه گذاری ذهنی وفکری خاص برنسل جوان ایرانی:ازمهم ترین دغدغه های اعلاحضرت رضاشاه دوم ٬مشکلات جوانان ایرانی درزمینه های تحصیلی ٬اشتغال ووجود محدودیت های دست وپاگیراست .ایشان تمایل دارندتحصیل دانشجویان ایرانی دست کم تامقطع لیسانس رایگان باشدوازنگاه آن حضرت دولت بایدموظف باشدبدون تبعیض هزینه تحصیل هرجوان ایرانی رابپردازد.رضاشاه دوم بارهاوبارهاازمحدودیت هایی که گریبانگیرجوانان ایرانی است اظهارنارضایتی نمودند.ازنگاه ایشان مساله آموزش وپرورش درهرسطحی٬مهم ترازمساحت جنگل ها٬ذخایرارزی ٬منابع ملی و...است زیراپیشرفت مملکت درگروسطح علمی جوانان آن مملکت است.
طرفداری ازحقیقت ومخالفت باآن مصلحت اندیشی که بخواهدحق راپایمال کند:یکی ازخصلت های بارزایشان بیان حقایق به دورازمصلحت اندیشی است .درمصاحبه یی عنوان کردند:بعضی به من می گویندچرافلان موضوع راگفتی یاچراضعیف گفتی و...امااحساسات مردم بازیچه نیستند٬بایدحقیقت راگفت...
این یکی ازخصلت های برجسته انسانی است که متاسفانه دربین مردان سیاست چندان دیده نمی شودودربین آن هابیشترحقیقت قربانی مصلحت اندیشی ست!!
علاقه مندی های شخصی:
رضاشاه دوم پهلوی ازکودکی٬ عکاسی رابه شکل حرفه یی آموختندوچنانچه درگفت وگوی شان با"لوناشاد"در"برنامه شباهنگ"فرمودندبه عکاسی وسینماعلاقه شایانی دارنداماوقت وشرایط شان اجازه نمی دهدچندان به ذوق خودبپردازند.سوژه موردنظرایشان درعکاسی طبیعت است وبنابه فرمایش خودشان طبیعت رابسیاردوست دارند.اعلاحضرت دررشته های ورزشی فوتبال ٬غواصی٬اسکی٬تنیس ٬شنا و...چندرشته ورزشی دیگرمهارت ویژه دارندوبه خصوص فوتبال واسکی راباجدیت فراوان درتمام این سال هادنبال نموده اند.ایشان ازمطالعه کتاب های علمی نیزبسیاربهره می برندوتلاش می کنند٬مدت زمانی رابه این امر اختصاص دهند.
مطلب درخورتوجه دیگری راکه همه می دانیم این است که رضاشاه دوم پهلوی وقت بسیاری رابه گوش دادن ٬بررسی وتحلیل اخبارووقایع روزدرایران اختصاص می دهند.به معنای واضح ترایشان تمام اخبارایران رابادقت پیگیری می کنندوهرمساله یی راکوچک یابزرگ٬ بادقت وتوجه تمام بررسی می کنندکه خوددلیل دیگری به علاقه وتوجه آن حضرت به وضع هم میهنان شان است.
تمام آن چه ملاحظه کردید٬شایدکلامی ازدفتربی پایان کمالات ملوکانه وهمایونی اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی رانمی توانست توصیف کند.بی شک همین طوراست ٬اماخوب تلاش یک هم میهن وقربانی به خاک افتاده درگاه کبریایی شان بوده وامیدکه براین حقیرببخشایند.
بیستم شهریوردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

یازدهم سپتامبرسال دوهزارویک،واقعه یی رخ دادکه ازآن پس جهان درآتش خشمی سیری ناپذیرسوخت وهمچنان درحال سوختن است.برسراین که ریشه این ماجراچه بوداختلاف نظروجودارد.امااین که دست اسلام گرایان واپس گرا درماجراوجود داشته راتردیدی نیست.
اسلام گرایانی که شاهدویرانی پایه های دین عوام فریب ودست سازخودهستندودربرابردیده هاشان هرچه رانزدمردم شان رشته بودند،پنبه می دیدندوپیشرفت تکنولوژیکی امریکا٬خاردردناکی برچشم این تنگ دیدگان بود.
تروریعنی چه؟
این واژه به معنای قتل وخشونتی ست برای ایجادوحشت . واضح تراین که یک فردیاچندفردیاهزاران انسان به وسیله بمب، گلوله یاهروسیله ی دیگر.کشته شوندتایک گروه ،مسلک ،حکومت یا...حساب کارخودرابکندوتغییررویه دهد.
به راستی چه کسانی باترورهای فیزیکی موافق هستند؟
یاددارم درچندین پست پیش، پیرامون بحث ارتدادسخن گفتم واشاره به فرمان تروریستی وتاریخی خمینی درباره حکم قتل سلمان رشدی نمودم .نمونه یی بارزوآشکار ازتفکرتروریسم نهفته درپشت پرده ی اسلام امروز.
اسلام انتحاری ٬انتحاراسلامی:
نیک می دانیم واقعه یازدهم سپتامبر٬یک عملیات انتحاری بودکه برای خیلی هاتداعی کننده حسین فهمیده رهبرخمینی می توانست باشد.رسانه هانوشتند:خلبان هرسه هواپیمامسلمانان افراطی بوده اندکه پیش ازاین اقدام جنون آمیزخود٬غسل شهادت به جاآورده بودند .
تبعات شوم این واقعه:
درست چند ماه پس ازفروکش کردن شعله های بی رحم برج های دوقلووساختمان پنتاگون،جرج دبلیوبوش دراجلاسی رسمی ٬درحالی که شایداولین بار بود،وی بدون کراوات وباتیپ اسپورت برابردوربین هاظاهرمی شد،مرکزتروریسم راخاورمیانه وبه خصوص عراق ،افغانستان وایران معرفی کرد.پارالل باهمین مساله روزنامه های مزدوری نظیرکیهان –سخن گوی ولایت فقیه-وسایرین نتوانستندجلوی شادمانی خودراازمرگ هزاران انسان بیگناه بگیرندوآشکاراابرازرضایت خودرانشان دادند.غافل ازاین که تازه آغازبازی بود.پرزیدنت بوش نقشه حمله به افغانستان رازودبه اجرادرآوردوبرای حمله به عراق لختی درنگ کرد.بازهم سران ج.انفهمیدندیانخواستندبفهمندآخربازی چه خواهدشد.حمله به عراق برابربودباجانب داری سریع حکومت ایران نسبت به عراق تاجایی که حتابعضی ازدست نشانده ها،مقاومت صدام راتحسین کردند.همان صدام که هشت سال ملت رابه خاک وخون کشیده بود.
صدام دویست وچهل روز،خودرادرسوراخی مخوف پنهان کردتاسرانجام چندروزمانده به سال نومیلادی ٬سربازان امریکایی وی راپیداکردندوباانجام آزمایش فوری d n aپی بردندکه اوخودصدام می باشدو...
دیدگاه ایالات متحده نسبت به ایران بدترازپیش شد.دیگرمهاجرین و ایرانیان مقیم امریکاوضعیت سختی پیداکردندوامریکاهرروزحلقه محاصره اقتصادی ایران راتنگ ترکرد.
تحلیل حکومت ولایت فقیه ازحادثه یازده سپتامبر:
آن هاطبق معمول ادعامی کنند،این اقدام ازسوی صهیونیسم بوده است .ومانندهمیشه فرافکنی می کنند.این رافراموش نکنیم دراین حادثه دلخراش، چندصدیهودی اسرائیلی مقیم امریکادربدوامرکشته شدندوابعادحادثه به قدری وحشت ناک بودکه هنوزتعداد دقیق کشته هاپس ازشش سال مشخص نیست واحتمال می رودعده یی درهمان ثانیه اول به طورکامل درآتش سوخته واثری ازآن هاباقی نمانده باشد.
بحث مهم امروزونتیجه گیری:
امریکابرای اجرای یک تصمیم همیشه تامل می کندچنانچه درموردعراق وقدرت سهم گین صدام وسلاح های کشتارجمعی اش داشت.
شکی نیست که دست حکومت الله دراین بازی مرگباروجودداشته است .پیش ازآن که سیاست مداران امریکابگویندتمام تحلیل گران سیاسی دنیا٬خصوصن ایران برهمین باوربوده وهستند.
اگرامریکایاهرکشوری بخواهدهرگونه ضربه یی به این خون آشامان حاکم بزنداهمیتی ندارداماتکلیف ملت بی گناه ایران چیست؟
می توان نتیجه گرفت، ج ا نه تنهاخطری برای منطقه، بلکه جهان وازهمه مهم ترخودملت ایران به شمارمی رود.
نوزدهم شهریوردوهزاروپانصدوشصت وشش شاهنشاهی

اما ماجرااین نیست:
هفدهم شهریورسال57خورشیدی ،دراوج بحبوحه اعتراض وناآرامی عده یی ازمردم ،ماجرایی رخ دادکه بهانه یی تکراری ودست آویزی جذاب ،برای آن افرادی شد که یابه دست رژیم وقت تحمیق شده اندوبی مطالعه وتامل سخن می گویندویااز"سیاه "و"دلخراش" جلوه دادن هفده شهریورسودمی برندکه متاسفانه دسته اول بیشترهستند.
وقتی چندصدنفرازافرادخرابکاروناراحت جامعه،باتحریک بیگانه توی خیابان ریخته اندومشغول سردادن شعار،شکستن شیشه ها،پرتاب نارنجک وبمب دست سازو...هستند،عقل سلیم چه حکمی می کند؟آیامی توان باکسانی که دارندمملکت وکیان میهن رانابودمی کنندوزبان شان جزخشونت نیست به گفتمان نشست یامودبانه همراهی شان کردتاملایم تردست به کشتارهم میهنان شان بزنند؟!آیااین قوم دیوانه یی که خمینی وارتجاع آخوندی آنتریک شان کرده رفتاررمانتیک برمی تابند؟آیاگاردامنیتی کشوروظیفه نداردعده یی دست نشانده ی تفکرات ارتجاعی ومنحط راجمع وجورکند؟مگردراین روز-که ابلهان جمعه سیاهش نامیدند-چه فاجعه یی رخ داد؟آیااین جمعه، سیاهترازجمعه هاوشنبه هاویکشنبه هاوNشنبه های امروزماست، که هرروزوهرساعت درگوشه گوشه شهر،بانوان ایرانی به جرم نوع پوشاک، ضرب وشتم می شوند؟ویاجوانان به خاطرگوش دادن به آهنگ غیرمجاز(!!)دراتوموبیل، هدف گلوله ماموران رژیم قرارمی گیرند؟وجوانان شریف وآزاده مازیروحشیانه ترین شکنجه هاجان می دهند؟بایدلختی به خودآییم ،آیادراین" جمعه به اصطلاح خونین" خون کدام بیگناه ریخته شد؟آمارتمام کشته ها"پنجاه وهشت" نفربود-این رقمی بودکه تمام رسانه هادرآن زمان اعلام کردندوهرگزکسی نتوانست مدعایی بیش ازاین رقم ناچیزداشته باشدو درمیان شان فقط یک زن ویک دختربودندکه ظاهرن نقش زیادی درهجوم وحشیانه وتعرض آمیز این مرتجعین سیاه پیشه نداشتندواگرهم کسی بخواهدکمی برای مظلومیت شان افسوس بخوردباید بربانی این مرگ هایعنی "روح الله خمینی "نفرین ولعنت بفرستد .ننگ براوبادکه تمام عمر خودرادرعطش بی انتهای خون سپری کرد.
کدام جمعه سیاه؟
تاکی باپرچم نمودن این سوژه های نخ نما،برنادانی وجهل برخی ازمردم که باعثش همین هابودندمی شودموج سواری کرد؟وتاکی روشن فکران ومدعیان دموکراسی ومردم گرایی ازاین ماجرای دروغین حماسه وتراژدی بسازند؟خودشان آیاخسته نشده اند؟به این همه کوته نظری بعضی فقط می شودپوزخندزد.
متاسفم که وقتی عکس آن دخترجوان که صورتش یکپارچه خون است درتمام رسانه هامنتشرمی شود،یاآن هنگام که رقص بیگناه هم وطنان مان راباچشم خودبرچوبه دارمی بینیم، بایددرقعرتاریخ جست وجوکنیم ومرگ اتفاقی یاغیراتفاقی مشتی خرابکاررابرای همیشه پیراهن عثمان کنیم وحتانخواهیم یکبار،آن چه واقعن بوده رابشنویم وبعدبه قضاوت بنشینیم.
آیاتابه حال کسی پرسیده خمینی چه واکنشی، برواقعه هفده شهریورداشت ؟
آری این رهبرکبیر(!!!)پس ازچهارروزبهره برداری ازبازخورداین واقعه سرانجام مهرسکوت ازلب برداشت وحتادرجریان دفن جنازه آن هایی- که تنهاخودش مسبب تحریک ودرنهایت مرگ شان شده بود- پیامی برای خانواده ها نداد.خمینی تنهابه پیام تسلیت کوتاهی چهارروزپس ازهفدهم شهریور-یعنی بیست ویکم این ماه بسنده نمودکه اتفاقن درنوع خودجای تامل دارد،دقت کنیدخمینی سردمدار"اسلام ناب محمدی "چه جمله یی گفته است:
"واقعه هفده شهریورمکررعاشورا،شهدایش مکررکربلاودشمنان ماووابستگان شان مکرریزیدیان هستند".
بله ازنگاه آن پیرمردبی سوادوآن آیت شیطان ،کشته شدن چندتن ازطرفداران مزدورش،" مکرر"یعنی" برابر"امام حسین ویارانش بوده است!!!آن هم امام حسینی که به قول خودشان(ماهرچه داریم ازعاشوراداریم)پس یک نتیجه جالب دیگر:امام حسین هم قابل تکراراست .آن هم درچند ده نسخه ودرمیان ارازل واوباش ترین اقشارجامعه !!!!!!
حالابایدپرسیدتکلیف آن همه مردم مظلومی که به فرمان پسرتروریست وی" احمدخمینی "،بیگناه در"سینمارکس آبادان" سوختند،چیست؟آیاآن هامکررکربلانبودند؟اگرنبودندپس چه بودند؟این واقعه جنایت بار راکه خودشان پس ازبه کرسی نشاندن حکومت شان باافتخارولذت تمام بیان کردندوکسی تردیدی ندارد.
خمینی که پسربزرگش" مصطفی" را-که براثرافراط درمصرف مشروبات الکلی مرده بود- علم کردتاکودتای بیست ودوبهمن رابه راه افتد٬ عجیب نیست اگراندکی ازسرسپردگان معدوم خودرا"مکررکربلا"بداند.وای برآن هایی که دم ازروشن اندیشی می زنندوخودراپیشروترین در"دموکراسی "می دانند،اماهنوزهفدهم شهریوررا،یک فاجعه تلقی می کنند.آلبرت انیشتاین می گوید:(وسعت دوچیزبی انتهاست یکی کهکشان هاودیگری حماقت انسان هادراولی شایدبشودشک کردامادومی رایقین دارم).
آن هایی که تکرارکننده وپژواک سخن های پوچ حکومت الله هستندوازهفده شهریوربی خردانه غم نامه
می سازندهرگزنخواستندبفهمند :بانی